یاد عباس عاقلی زاده (۱۳۱۵ـ۱۳۹۶/ ۲۰۱۷ـ۱۹۳۶) بیدار و راهش پایدار، اعلامیۀ جمعی از فعالان سیاسی- اجتماعی

photo aghelizadeh 2 عباس عاقلی زاده، عباس دوست، همنشین، همراه، همرزم یکدل و پاکباختۀ ما، دیگر نیست (١٩ مرداد / ١٠ اوت). سال ها بود که بیماری درمان ناپذیری بر او چیرگی می ­گرفت.
 
زندگی عباس زندگی مبارزه برای استقلال، آزادی و برابری بود. پیکاری برای رهائی از جهان بهره ­ها و بهره کشی ها و در راستای بهروزی و بهزیستی مردمان: جهانی بیگانه با ستم زر و زور و زنجیر و زندان. عباس این مبارزه را از سال های دانش ­آموزی و در نهضت ملی کردن نفت به رهبری دکتر مصدق آغاز کرد: نخست در حزب زحتکشان ملت ایران بود که به فعالیت سیاسی پرداخت و آن زمان که رهبری این حزب به نهضت ملی پشت کرد و به مخالفت با مصدق برخاست، او هم  همچون اکثریت بزرگ فعالان و تودۀ حزبی، به همراه خلیل ملکی و در چارچوب حزب زحمتکشان ملت ایران (نیروی سوم) همچنان در طریق نهضت ملی پایدار ماند و همچنان و در همه جا، همراهی و همکاری با مصدق و دولت  ملی او را پیگیرشد.
 
آن جنبش و آن سال ها و همۀ پست و بلندهایش، بر دیدگاهی استوار بود که  نه جهان را اردوگاهی می­دید  و نه این چنین می­خواست. چرا که در واقع جدایی و گذر از چنین دیدگاهی بود و از همین رو بیانی از واقعیت ناهمگونی شد که "دنیای سوم" نام گرفت و در فرداهای جنگ جهانی دوم، سنگ بنای جنبش کشورهای غیر متعهد شد.
 
عباس از جملۀ مبارزان راه برابری انسان ها بود و درپی خلیل ملکی بود که درین راه گام نهاده بود، راهی که هربار و هرکجا، می بایست از نو یافت، ساخت و پیمود. چرا که نسخه ای عام و دستورالعملی جهانشمول و مرجع تقلیدی واجب الاطاعه وجود ندارد. این چنین است که درین جا هم استقلال در عمل و دوری از وابستگی های اردوگاهی، از جملۀ شرایط اصلی موفقیت در نبرد برای برابری ها  می گردد.
 
عباس از آن پس از جملۀ آنانی بود که هرگز ضرورت مبارزه با وابستگی ها و پیکار برای آزادی و حقوق مردمان را به فراموشی نسپرد و هر جا که بود و آن زمان که می بایست، بی هراس، یکسره تلاش و کوشش می شد. در  دوران آریامهری، عباس دو بار هم به زندان افتاد و ماه ها و سال هایی را در زندان گذراند، اما این همه موجب آن نگردید که لحظه ای به انفعال و خاموشی تسلیم شود. عباس از جملۀ ۵۸ نفر امضا کنندگان بیانیه ای بود که در یازدهم آبان ۱۳۵۶، در تهران انتشار یافت و اعلام می کرد که "نظامی که در ۲۴ سال اخیر قدرت سیاسی و اقتصادی را در کشور ما اعمال می کند با بحران آشکاری روبرو شده است". این "بحران عمیق" هم از "وابستگی حیات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور به منافع قدرتهای استعماری" سرچشمه می گیرد و هم از "فضای خفقان آور سیاسی و نفی آزادیهای اجتماعی" در جامعه. بیانیه، ترازنامۀ ۲۴ سالۀ نظام آریامهری را بدست می دهد تا بر این نکته تکیه کند که  یک چنین ترازنامه ای "اعتراض مردم را اجتناب ناپذیر می نماید" و از آن پس و با استناد به دستاوردهای گران بهای انقلاب مشروطیت، اعلام  کند که "احیای حاکمیت مردم، یگانه شرط لازم و ضروری دفع بحران کنونی است".
 
عباس از بنیانگذاران جامعۀ سوسیالیست های نهضت ملی ایران (١٣٣٩) بود و در آغاز انقلاب و به هنگام  تشکیل جبهۀ دموکراتیک ملی ایران (١۴ اسفند ۱۳۵۷) و  در دوران نخست فعالیت آن (۵۸ـ۱۳۵۷)، همو بود که نمایندگی جامعه در جبهۀ دموکراتیک ملی ایران را بر عهده داشت و جبهه را از حضور و همکاری فعال خود و یارانش برخوردار می داشت. آن "بهار آزادی" به سرعت نور، به ظلمات خونین زمستان سخت سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام بدل شد و عباس هم به همراه خانوادۀ کوچکش همچون صدها هزار ایرانی دیگر، به ترک وطن ناگزیر شد (تیر ۱۳۵۹) و پس از قریب ٢ سالی اقامت در اتریش، به  آلمان نقل مکان کرد (فروردین ۱۳۶۱) و چند ماهی بعد بود که شهر هانوفر را برای محل اقامت قطعی خود برگزید.
 
عباس بیش از نیم قرن مبارزه بود: از آن ماه های آغازین سال سی که در دکه ای کوچک، در نزدیکی میدان بهارستان، به کار  و کسب مداد و کاغذ و دفثر و کتاب پرداخته بود تا امروز  که درین غربت ناگزیر و ناخواسته، چهرۀ خندان و همواره پویان و همیشه در خدمت "کارگاه ایرانیان" هانوفر بود و یکی از بنیانگذاران "شورای موقت سوسیالیست های چپ ایران" و یار کوشا و پایدار و عضو شورای همآهنگی "جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران".
 
عباس تداوم در مبارزه بود. صمیمی و هشیار. همچنان و همواره کوشش و تلاش برای آزادی ها و برابری ها و آکنده از همبستگی ها و همراهی ها. همواره همچنان بودن که راه دراز است و استوار و پایدار باید بود. عباس در کار جمعی، افتادگی داشت و ایثار. هیچ اهل منم منم نبود و هیچ از خود نمی گفت. عباس مالامال بود از ذوق و شوق زندگی. به گفتۀ آن دوست، عباس چنان شوخ طبعانه  و به خوشی از زندان می گفت که شنونده ای گفت: "ما را به هوس انداختی که ما هم برویم و ببینیم!". خنده  رو و خوشرو، در مراعات اصول هرگز کوتاه نمی آمد و استوار می ماند و پایدار. اهل سخن و گفت و شنود بود و هیچ اصلی را در پی دستیابی به این و آن توافق، به مسلخ سازش ها روانه نمی کرد. با او همه چیز روشن بود و در همراهی او، راه ها هموارتر می نمود و شادمانه و سبکبارانه پشت سر گذاشته می شد.
 
یادش بیدار. راهش پایدار. با همدلی و همدردی با هما ، مینا و خلیل.
 
رسول آذرنوش، احمد آزاد، م.آزرم، فرهاد آسور، باقر ابراهیم زاده، بانو اسکندانی، قادر اسکندانی، سیمین اصفهانی، رضا اکرمی، صدرالدین الهی، شهین امیری، بهمن امینی، مرجان انصاری، منصور انصاری، مهدی برزین، فرامرز بهار، ناصر پاکدامن، امیر پیشداد، پروین تاج، تقی تام، اسفند جاوید، فلور جاوید، میهن جزنی، علی جلال، فرشید جمالی، اشرف حاج سید جوادی، علی اصغر حاج سید جوادی، علی حجت، شاهو حسینی، نسیم خاکسار، مهدی خانبابا تهرانی، بهروز خسروی، رضا درخشان، مهرداد دروش پور، احسان دهکردی، مهدی ذوالفقاری، محمود رحمانیان، ناصر رحمانیان، ناصر رحیم خانی، محمود رفیع، احمد روناسی، مجید زربخش، هوشمند ساعدلو، اکبر سردوزامی، اکبر سوری، بهروز سیاح پور، بهزاد سیاح پور، هوشنگ سیاح پور، اسد سیف، اکبر سیف، حماد شیبانی، علی شیرازی، مانی شیرازی، کامران صادقی، منوچهر صالحی، جمال صفری، علی صمد، مسعود علوی بحرینی، بهروز عارفی، فرزانه عظیمی، مسعود فتحی، ملیحه فرهنگ، وجیه قاسمی، شهرام قنبری، هایده قهرمانی، کیان کاتوزیان، مقصود کاسبی، بهزاد کریمی، حجت کسرائیان، زریون کشاورز، رضا کعبی، رئوف کعبی، ثریا کهزادی، علی گوشه، علی متین دفتری، هدایت متین دفتری، مصطفی مدنی، باقر مرتضوی، محمد مروج، نواز مصلی نژاد، بهروز معظمی، مجتبی مفیدی، اصغر منجمی، سیامک مؤید زاده، فردوس میرآبادی، انور میرستاری، محسن نژاد، حسین نقی پور، ضامن علی نیرومند، شیدان وثیق، هرمز هوشمند، محسن یلفانی.