وضعیت سنجی پنجاه و ششم: از ترکمن چای تا قرارداد وین، یک رشته قراردادها با محتواهای یکسان:

 

zarif forooghi 30072015 انقلاب اسلامی در هجرت: نخست یادآور می‌ شود که سخن گفتن و نقد نوشتن دربارۀ توافق وین را ممنوع کرده‌ اندکه خود اعترافی صریح بر ناقض استقلال ایران بودن این "توافق" است. "توافقی" که در جمع، افزون بر ۱۰۵ تعهد دربردارد که ایران بدانها متعهد شده، که برخی از آنها تا بی‌ نهایت است.
 
 و سپس خاطر نشان می‌ شود که تاریخ، امرهای مستمر و رابطه‌ هایی است که با یکدیگر برقرار می‌ کنند: از این امرهای مستمر یکی قراردادهایی با محتواهای یکسان است؛ از ترکمن چای تا توافق وین محتوای توافق‌ ها بر ضد ایران و استقلالش و تضمین "بقای" رژیم امضاء کنندۀ قرارداد بوده‌ است. نخست این خبر را از روزنامه اعتماد مورخ ۳۱ تیر ۱۳۹۴ بخوانید:
 
٭ حداد عادل هديه‌ ای خاص به ظريف اهدا كرد:
 
 "مهشيد ستوده​: صبح روز ۳۰ تیر ساعت به ٩:٣٠ نزديك می شود، ظريف پله‌ های تريبون مجلس را بعد از يك سخنرانی يك ساعت و نيمه پايين می آيد، روي صندلی كه می نشيند، علی اكبر صالحی پشت تريبون می رود. صندلی كناری اش را مجيد انصاری می گيرد، اما اينبار كسی برای احوالپرسی بالای سرش می ايستد كه از جا بلند می شود. غلامعلی حداد عادل كه از صبح صندلی اش محل مراجعۀ چهره‌ های بی شماری بود با محمد جواد ظريف احوالپرسی می كند. او خلوت‌ ترين زمان ممكن را برای گفتگو با وزير خارجه انتخاب كرده است، اما برای ظريف هديه‌ ای هم دارد. پاكتی سفيد رنگ به ظريف می دهد و به صندلی اش باز می گردد. پاكت برای دقايقی همانطور بسته روی ميز وزير خارجه است. صالحی هنوز هم گزارش می دهد، اطراف ظريف كه خالی می شود، پاكت را باز مي‌كند. كتابی قطور و سفيد رنگ بيرون می آيد؛ كتابی قطور و سفيد رنگ با عنوان «يادداشت‌ های روزانۀ محمد علی فروغی از سفر كنفرانس صلح پاريس». كتاب را بيرون می آورد، به آن نگاه می كند، اما صفحۀ اول آن يادداشتی با خط حداد عادل به چشم می خورد. كتابی است تأليف رئيس نامی «فرهنگستان ايران» كه رئيس كنونی فرهنگستان زبان و ادب پارسی به وزيرخارجه تقديم كرده و او كتاب را به دفترش در وزارت خارجه منتقل می كند، نگاه آشنای ديپلمات به آن، نشان می دهد كه پيش‌ تر خاطرات محمد علی فروغی از يكی از دوره‌ های ديپلماتيك دشوار ابتدای قرن بيستم را خوانده است.
 
...
 
حداد عادل براي ظريف چه نوشت؟
 
اصلی ترين نكتۀ حركت روز گذشتۀ غلامعلب حداد عادل اما يادداشتی است كه در ابتدای كتاب خاطرات فروغی برای ظريف نوشت. غلامعلی حداد عادل در چند خطی كه براي ظريف نوشته گويا به او توصيه كرده تا اين كتاب را برای مقايسۀ ايران امروز و ايران ١٩١٨ مطالعه كند، هرچند كه نزديكانش به «اعتماد» گفته‌ اند هرگز منظور از هدیۀ اين كتاب، مقايسه بين شخصيت فروغی و محمد جواد ظريف نيست. با وجود اين هدیۀ ديروز حداد عادل به ظريف پيام‌ هایی در دل خود دارد. او كتابی را انتخاب كرده كه دربارۀ فصل فشرده‌ ای از مذاكرات مهم ديپلماتيك است و به نظر می آيد تلاش داشته تا وزير خارجه از آن پند بگيرد. البته اين هديه براي وزير خارجۀ كشورمان بسيار خوشايند بوده است كه دربارۀ آن به «اعتماد» می گويد: رابطۀ بنده با دكتر حداد عادل سياسی نيست و مربوط به قبل از انقلاب و دبستان و دبيرستان علوی است. يادداشت ايشان هم شخصی و دوستانه بود و سياسی نبود".
 
٭ اما پیام واقعی هدیه حداد عادل چه بوده‌است؟:
 
    ذکاء‌ الملک فروغی در زمره کسانی است که دستیار سفارت انگلیس شد، در به سلطنت رساندن رضا خان. باوجود این، زمانی مورد غضب واقع شد. اسدی دامادش به دستور رضا شاه اعدام، و خود او خانه نشین شد. در جنگ دوم، دو دولت روس و انگلیس به ایران حمله کردند. رضا شاه دست به دامن فروغی که بیمار بود، شد و او را نخست وزیر گرداند. او با انگلیس‌ ها صحبت کرد و ترتیب استعفای رضا شاه و به سلطنت رسیدن فرزندش محمد رضا شاه را داد. بابت گرفتن استعفای رضا خان و شاه کردن پسرش پذیرفت که ایران در آرامش، اشغال کشور را تحمل کند و در مجلس این جمله معروف را گفت: می‌ آیند و می‌روند و با کسی هم کاری ندارند!
 
    بدین‌ قرار، بخاطر یکسانی کار فروغی با کار ظریف، و یکسانی محتوای توافق او با انگلیس و روس با  محتوای "توافق" وین است که هدیۀ کتاب فروغی، آنهم در صحن مجلس، پیام روشن و شفاف خود را دارد: "توافق" وین ایران را تحت مهار کشورهای ۵+۱، در واقع امریکا در آوردن، در ازای گرفتن قول از امریکا و متحدانش بر اینکه در صدد براندازی رژیم ولایت فقیه برنیاید است. مخاطب حدادعادل که  پدر زن مجتبی خامنه‌ ای است، نمایندگان مجلس بوده‌ است: در بارۀ "توافق" وین سخن نگویید چرا که این "توافق"، ما به ازای انصرف امریکا از سرنگون کردن رژیم ولایت مطلقه فقیه است. اما آیا بمعنای تضمین ماندن ولایت مطلقه در خانوادۀ خامنه‌ ای نیز هست و فرزند او جانشین او می‌ گردد؟
 
     اما قراردادها که، در آنها، فروش کشور به‌ ازای ادامۀ یک رژیم در دست نشاندگی، محتوای اصلیشان را تشکیل می‌ دهند، یک امر واقع مستمر در ایران، از شکست ایران در جنگ های ایران- روس و امضای قرارداد ترکمن‌‌ چای بدین سو است:
 
٭ محتوای یکسان، از قرارداد ترکمن‌ چای تا "توافق" وین:
 
۱. قرارداد ترکمن‌ چای: بنابر آن قرارداد، ایران آسیای میانه را از دست– بخشی را بعد از آن تاریخ- داد. در ازای آن، دولت روسیه تزاری پذیرفت که حامی سلطنت خانوادۀ قاجار بگردد و این سلطنت از نسل عباس میرزا، نایب‌ السلطنه ادامه پیدا کند. در دوران ناصر‌الدین شاه، روس ها قشون قزاق را تشکیل دادند که حامی سلطنت قاجار و وسیلۀ مداخلۀ روسیه در ایران بگردد. گردش روزگار را ببین! در روسیه، دولت تزاری از میان برخاست و در قشون قزاق نیز کودتایی شد و، بدان، اختیار آن در ید دولت انگلیس قرار گرفت. نوبت انگلیس‌ ها شد که با ایران قرارداد تحت‌ الحمایگی امضاء کند. وثوق‌ الدوله، نخست وزیر و دو وزیرش، یکی نصرت‌ الدوله و دیگری صارم‌ الدوله، فرزند ظل‌ السلطان، ۴۰۰ هزار تومان رشوه ستاندند و قرارداد ۱۹۱۹ را امضاء کردند. ناصر‌الملک که زمانی نایب‌ السلطنه بود و نصرت‌ الدوله به احمد شاه اصرار کردند قرارداد را تأیید کند وگرنه سلطنت از دست خانوادۀ قاجار بدر خواهد رفت. او حاضر به این کار نشد و نوبت به کودتا رسید:
 
۲. کودتای ۱۲۹۹ (۱۹۲۰ میلادی) بدست سید ضیاء طباطبائی و رضا خان میرپنج، با کارگردانی سفارت انگلستان، انجام گرفت. قشون قزاقی که باید ادامۀ سلطنت در خانوادۀ قاجار را تضمین می‌ کرد، خود عامل براندازی آن سلطنت و استقرار سلطنت پهلوی شد. مأموریت او، یکی تمدید قرارداد نفت دارسی که به قرارداد ۱۹۳۳ معروف شد، بود. پس از آنکه رئیس شرکت نفت ب‌.پ به رضا خان یادآور شد که برای آن شاهش کرده‌ اند که قرارداد تمدید گردد، او پروندۀ نفت را در بخاری انداخت و به هیأت وزیران دستور داد درجا، کار قرارداد نفت را تمام کنند. بعدها، تقی‌ زاده در مجلس گفت: ما آلت فعل بودیم. رژیم پهلوی مأموریت دومی وابسته به مأموریت اول نیز داشت و آن، تبدیل اقتصادی تولید محور به اقتصاد مصرف محور وابسته با اقتصاد مسلط، بمثابۀ تضمین جریان نفت به اقتصاد مسلط، بود. اقتصاد مصرف محور کنونی، دنبالۀ اقتصاد مصرف محور دورۀ پهلوی است.
 
     با اینحال، جنگ با آلمان، ایجاب کرد دو قدرت روس و انگلیس به ایران حملۀ نظامی کنند و رضا شاه از سلطنت برکنار شود و انگلیس‌ ها او را به تبعید ببرند. به ترتیب بالا، فروغی، گرفتن استعفاء از رضا شاه و رساندن فرزندش به سلطنت را تصدی کرد. انگلیس حامی سلطنت محمد رضا شاه شد. اما،
 
۳. جنبش ملی کردن صنعت نفت، رهبر نهضت ملی را به نخست وزیری رساند. او کوشید اقتصاد را از نو تولید محور و بی‌ نیاز از فروش نفت بگرداند (اقتصاد بدون نفت). کوشش حکومت او امریکاییان را به این نتیجه رساند که حکومت او را از راه فشار اقتصادی نمی‌ توان از پا در آورد. دو سند محرمانه که اینک از قید سری بیرون آمده‌ اند، گویای این واقعیت هستند: مصدق را از راه اقتصادی نمی‌ توان از پا درآورد و کار نفت را باید با حکومت او تمام کرد.
 
     هم بنابر اسناد وزارت خارجه امریکا، و هم بنابر خاطرات ایدن، نخست وزیر وقت انگلستان، این شاه ایران بود که از طرف امریکایی و انگلیسی می‌ خواست کار نفت را با مصدق تمام نکنند. بنابر سند امریکا، محمد رضا شاه پهلوی، توسط حسین علاء، وزیر دربار خود، به هندرسن، سفیر امریکا در تهران پیام می‌ دهد: چارۀ کار مصدق، کودتای نظامی است. و هم او، توسط سهیلی، به ایدن پیام می‌ دهد: کار نفت را با مصدق تمام نکنید. صبر کنید حکومت او را سرنگون کنیم و قرارداد نفت بسود شما منعقد شود. دو دستگاه جاسوسی، انتلیجنت سرویس و سیا، دست به کودتای نظامی زدند. در ۲۵ مرداد ١٣٣٢، کودتا شکست خورد. اما در ۲۸ مرداد ١٣٣٢، دو آیت الله، بهبهانی و کاشانی، کودتای شکست خورده را موفق کردند. شاه که به رم گریخته بود، بازگشت و قرارداد کنسرسیوم به مجلس دست نشانده داده شد. زاهدی، نخست وزیر رژیم کودتا، در مجلس گفت: گفته‌ اند یک واو قرارداد نباید پس و پیش شود. جمال امامی که اینک سناتور شده بود، در مجلس سنا گفت: کودتا و تشکیل این دو مجلس محض امضای این قرارداد بوده‌ است.
 
    بدین‌ سان، شاه سابق برای اینکه حکومت کند و نه سلطنت، ایران را تحت حاکمیت امریکا درآورد و پیروزی را از ملت ایران دزدید و به انگلیس و امریکا اهداء کرد. باوجود این، مردم ایران، به یمن جنبشی همگانی که در آن گل بر گلوله پیروز شد، به عمر سلطنت پهلوی پایان بخشیدند. در بهار انقلاب، بنی‌ صدر، در مقام سرپرست وزارت خارجه، قراردادهای تحت‌ الحمایگی با روسیه و امریکا را لغو کرد.
 
۴. طرح گروگانگیری در امریکا، توسط جمهوری‌ خواهان تهیه و در ایران، بعنوان یک «طرح انقلابی» به اجرا درآمد. تهیه کنندگان طرح، در مقام «شوک درمانی» بودند. بعد از جنگ ویتنام و شکست امریکا در این جنگ، تمایل به انزوا در جامعۀ امریکایی قوت گرفته بود. مردم امریکا دیگر نمی‌ خواستند بهای مداخله‌ گری نظامی در جهان را بپردازند. ماوراء ملی‌ ها نیاز به ارتش آمادۀ مداخله در هر نقطۀ جهان دارند. بنابراین، نیازمند دولتی مدافع منافع خود در همه جای جهان هستند. گروگان‌ گیری اعضای سفارت امریکا در ایران، همان شوکی بود که گروه‌ بندی‌ های حاکم بر امریکا بدان نیاز داشتند.
 
     اما چرا خمینی گروگانگیری را «انقلاب دوم» خواند؟ زیرا می‌ خواست امریکا او را محور قدرت بشناسد. اسناد سفارت امریکا حکایت روشنی هستند بر این واقعیت که امریکایی‌ ها نخست حاضر نبوده‌ اند خمینی را محور دولت جدید بشناسند. از دید خمینی، که بازیچه شده بود، گروگانگیری وسیله بود برای اینکه امریکا رژیم او را بپذیرد. اما گروگان‌ گیری جنگ را به دنبال آورد و انتخابات ریاست جمهوری امریکا، فرصتی ایجاد کرد برای معاملۀ پنهانی با گروه ریگان و بوش. قرارداد الجزایر (برای رهایی گروگان ها) پوشش توافق محرمانه‌ ای شد میان خمینی و دستیاران او و گروه ریگان و بوش. در پی توافق محرمانه، خمینی دست به کودتای خرداد ۶۰ زد و از راه ارتکاب جنایت‌ های کم مانند در تاریخ، به بازسازی استبداد پرداخت. او و دستیارانش یک جنگ ۸ ساله را روی دست ایرانیان گذاشتند و در پایان آن، دستیاران خمینی در توجیه آن جنگ مرگبار و ویران‌ گر گفتند که جنگ سبب تثبیت نظام ولایت فقیه شد. قطعنامۀ ۵۹۸ را ۵ کشور عضو دائمی شورای امنیت تهیه و به ایران تحمیل کردند و خمینی جام زهر شکست را سرکشید. اینک اسناد معلوم می‌ کنند که بهای ادامۀ جنگ و پذیرفتن قطعنامۀ ۵۹۸، به تصرف ایران گیتی‌ ها درآمدن دولت و کشور بوده‌ است. اینان بوده‌ اند که شکست در جنگ و سرکشیدن جام زهر را سازمان دادند و به مک فارلین، مشاور امنیتی ریگان، رئیس جمهوری وقت امریکا پیام دادند: در صورت حمایت امریکا از زمامداری آنها، حاضرند خمینی را نیز بکشند.
 
۵. و اینک با "توافق" وین در ازای تحت قیمومت درآوردن ایران، امریکا پذیرفته است که در صدد ساقط کردن رژیم ولایت فقیه بر نیاید. ممکن است معنای اهدای کتاب فروغی به ظریف این باشد که بسا مجتبی خامنه‌ ای و یا کسی با خط و ربط خامنه‌ ای جانشین او بگردد.
 
    بدین‌ سان، ۵ قرارداد بین‌المللی ایران بر باده، محتوایی یکسان داشته‌ اند. باوجود این که ناقض استقلال ایران بوده‌ اند، به مردم ایران تحمیل شده‌ اند. بنابراین، واجد دو امر واقع مستمر دیگر نیز بوده‌ اند:
 
٭ قراردادها به امضاء کنندگان آنها وفا نکردند و مردم ایران هنوز توانایی، یعنی حق حاکمیت را بدست نیاورده‌ اند:
 
 ۱. سلسلۀ قاجار قربانی تحت‌ الحمایه کردن ایران شد. این تحت‌ الحمایگی به اندازه‌ ای بود که ناصرالدین شاه، با افسوس می‌ گفت: این چه سلطنتی است که من دارم! هرگاه بخواهم به شمال کشور سفر کنم، باید از روس ها اجازه بگیرم، و اگر بخواهم به جنوب کشور سفر کنم، باید از انگلیس‌ ها اجازه بگیرم. سلسلۀ پهلوی قربانی ضدیت با مشروطیت و جنبش ملی ایران و کارگزاری امریکا و انگلستان شد. خمینی جام زهر شکستی را سرکشید که فرجام جنگی ۸ ساله بسود انگلیس و امریکا و اسرائیل بود. او و رژیمش که به ستیز با انقلاب ایران و اسلام بمثابۀ بیان استقلال و آزادی برخاستند و تسلیم شدن به بیگانه را بر تن دادن به حق حاکمیت مردم ایران ترجیح دادند، بنابر اینکه امر تاریخی، امری مستمر است، سرانجامی جز سقوط نمی‌ توانند داشته باشند.
 
     با توجه به این واقعیت که اینک گروه‌ های وابسته به بیگانه بی‌ محل شده‌ اند، و نیز با توجه به این واقعیت که قدرت‌ های خارجی، ولو پذیرفته باشند درصدد براندازی رژیم بر نیایند، اما نه پذیرفته‌ اند، و نه می‌ توانستند بپذیرند که مانع سقوطش به‌ یمن جنبش همگانی مردم ایران بگردند، در حقیقت، "توافق" وین بیش از آنچه در تصور گنجد، رژیم را فاقد مشروعیت و ناتوان کرده‌ است. و
 
۲. مردم ایران به جنبش‌ های همگانی روی آوردند. باوجود این، تا این زمان، نه از غفلت از حقوق خود بعنوان انسان و بعنوان شهروند بدر آمده‌ اند، و نه بر جامعه و کشور خود حاکمیت جسته‌ اند. همۀ این توافق‌ ها، پنهان از دید این مردم، بعمل‌ آمده‌ اند. بدین‌قرار، تا وقتی مردم ایران شهروندان حقوقمند و صاحب حاکمیت ملی نگردند، استبدادیان ثروت‌ های ملی آنها و استقلال و آزادی آنها را به قدرت‌ های سلطه‌ جو خواهند فروخت. آن روز که ایرانیان به حقوق خویش عمل کنند و به استقلال و آزادی خویش تحقق ببخشند، تاریخ بمثابۀ امرهای واقع مستمری که یکدیگر را ایجاب می‌ کنند، تغییر می‌ کند. به این مهم است که باید پرداخت و با تمام توان.