وضعیت سنجی هشتاد و هفتم: حیله و ضد حیله در "انتخابات" مهندسی شده؟ آیا رقم‌ ها می‌ توانند بگویند که ما بیانگر راست یا دروغ هستیم؟ چرا وضعیت شفاف‌ تر گشته‌ است؟

waziatsanji78 02032016

٭ بعد از پایان شمارش آراء و برغم واقعیت افشا کنندۀ دروغ:
 
     در روزهای نهم و دهم اسفند، آمار رسمی، معلوم کردند که یک اقلیت کوچکی از مردم به «انتخاب شدگان» رأی داده‌ اند. واپسین قسمت این وضعیت سنجی به محاسبۀ آرای مأخوذه و آرای «منتخبان» اختصاص یافته‌ است.
 
      با وجود ترکیبی که مجلس خبرگان و ترکیبی که مجلس «شورای اسلامی» پیدا کردند و همان ترکیب‌ ها بودند که در روزهای پیش از رأی‌ گیری، افشا و نسبت به دامی که خامنه‌ ای و دستگاه او گسترده بودند، مکرر هشدار داده شده بود، برانگیزندگان به دادن رأی سلبی و اعتراضی، از تک و تاب نیفتادند و برای پوشاندن گندابی که "انتخابات" مهندسی شده و پر تقلب است، یکی "انتخابات" را رفراندوم، و دیگری متفاوت با "انتخابات" پیشین توصیف کردند. ادعا شد که این یکی انتخاب بود و بیعت نبود. و سومی وعده استقرار دموکراسی در ۱۴۰۰ شمسی را داد و چهارمی...
 
     اینان، جملگی، همچنان به دستیاری خامنه‌ ای در کامل کردن پیروزی او ادامه می‌ دهند. کمتر اعتنایی نیز به تناقض‌ های موجود در سخن خود نمی‌ کنند:
 
● «انتخابات رفراندوم بود»: این ادعا، تناقض‌ آمیز، بنابراین دروغ است. زیرا، بنابر ادعا، «مردم ایران» در رفراندومی شرکت کرده‌ اند. اما حاصل کار به نفع کسی شده‌ است که قرار بود رفراندوم بر ضد او بعمل آید. زیرا، بنابر ترکیب مجلس خبرگان و بنابر "انتخاب" شدنِ جنایتکاران و خائنان و فاسدانِ بنام، رأی دهندگان نه تنها ولایت مطلقه فقیه را تصویب کرده‌ اند، بلکه تصویب کرد‌ه‌ اند جانشین احتمالی خامنه‌ ای کسی همانند او باشد! بدین‌ سان، مدعای مدعی را واقعیتی که ترکیب مجلس خبرگان و نیز ترکیب مجلس «شورای اسلامی» است، تکذیب می‌ کند. این ادعا، متناقض شرط اساسی هر انتخابی، استقلال و آزادی رأی دهندگان و نامزد شدگان، یعنی برخوردار بودن از حق حاکمیت است. "انتخاباتی" که رأی دهندگان و انتخاب شوندگان از این حق محروم هستند و برای رأی ندادن به جنتی و محمد یزدی و مصباح یزدی، مجبور هستند به جنایتکاران و خائنان و فاسدان دیگری رأی بدهند، از  اساس فاسد است.
 
     اینک که قبح رأی دادن به امثال رفسنجانی و رئیسی و رازینی و ری شهری و دری نجف آبادی و... و تشکیل مجلسی بطور کامل در اختیار خامنه‌ ای، آشکار شده‌ است، بسیاری این نظر را پیش می‌ کشند که رأی دادن به رژیم ولایت فقیه مشروعیت نمی‌ بخشد. در حقیقت، بخاطر فاسد بودن "انتخابات"، البته به رژیم مشروعیت نمی‌ بخشد، اما گویای تسلیم رأی دهندگان به رژیم ولایت مطلقه فقیه است. جای خوشبختی است که رأی آورندگان، رأی اقلیت کوچکی از مردم ایران را بیش ندارند. و 
 
● «این بار بیعت نبود و انتخاب بود»: این سخن نیز متناقض است. زیرا معنی "انتخاب" اعضای مجلس خبرگان، بمعنای تصدیق ولایت مطلقه فقیه و بنابر ترکیبی که این مجلس پیدا کرد، نه تنها بیعت، که تسلیم شدن به خامنه‌ ای و به اختیار او گذاشتن تعیین جانشین خویش است. تناقض دوم و مهم‌ تری این دروغ دربر دارد و آن این‌ است که چنین "انتخابی" ناقض حق حاکمیت شهروندان ایران است. در همان‌ حال، "انتخاباتی" چنین آشکار مهندسی شده را انتخاب انگاشتن، شستن دست خامنه‌ ای از تقلب بزرگ سال ۸۸ نیز می‌ شود. در شستن دست او از آن کودتای انتخاباتی خونین، میر حسین موسوی و کروبی نیز شرکت کرده‌ اند. زیرا امکان این توجیه را برای ارگان های تبلیغاتی خامنه‌ ای فراهم کردند تا بگویند: رأی بقیۀ مردم کشور، غیر از رأی مردم تهران است؛ در سال ۸۸ نیز رأی بقیه کشور غیر از رأی مردم تهران بود.
 
     اما چرا این توجیه‌ ها ساخته می‌ شوند و چرا مشوقان به دادن رأی، اصرار بر پوشاندن واقعیت دارند، تا بدان‌ حد که به قیمت دستیار خامنه‌ ای شدن، واقعیت را می‌ پوشانند؟ زیرا "انتخابات" مهندسی شدۀ کنونی یکبار دیگر ثابت کرد، در این رژیم، انتخاباتی که در آن، رأی مردم به حساب آید، ناممکن است. هرگاه توجیه‌ کنندگان، بنابر واقعیت بینی و حقیقت گویی داشتند، با مشاهدۀ ترکیب دو مجلس، می‌ باید، بی‌ فایده بودن شرکت در "انتخابات"، وقتی مردم از حق حاکمیت برخوردار نیستند را تصدیق می‌ کردند. این توجیه‌ کنندگان همچنان، بخاطر دستمال (شرکت در "انتخابات" بدون برخورداری از حق حاکمیتِ آنها در مدار بستۀ بد و بدتر)، قیصریه را (تکذیب عملی حاکمیت مردم) آتش زنند؛ و حاکمیت مردم را ناچیز و ولایت مطلقه فقیه را تصدیق می‌ کنند.
 
٭ برغم هشدارها،  بسیاری دستیار خامنه‌ ای شدند و او را از پیروزی ای برخوردار کردند که تصورش را نیز نمی‌ کرد:
 
● هشدارهای مکرر بنی‌صدر: او هم خاطر نشان می‌ کرد که عضویت یافتن و یا نیافتن مجلس خبرگان امثال لاریجانی و جنتی و یزدی و مصباح، آن  ارزش را ندارد که بخاطرش، رأی دهندگان به خائنان و فاسدان و جنایتکاران بزرگ رأی دهند و بخاطر چنین هدف حقیرانه‌ ای، ولایت مطلقه فقیه را تصدیق کنند. بخاطرش، یأس و ناتوانی خویش را تصدیق کنند. او پیشاپیش، ترکیب هر دو مجلس را به مردم ایران یادآور شد و از مردم ایران پرسید: چرا باید به پای صندوق های رأی رفت و این ترکیب دست ساخت اطلاعات سپاه و «بیت» خامنه‌ ای و «شورای نگهبان» را تصدیق کرد؟
 
● آنها که در خط استقلال و آزادی هستند (ژاله وفا، علی صدارت،  مرتضی عبداللهی، جهانگیر گلزار، مهران مصطفوی نصرالله نجات بخش و کوشندگان داخل کشور که با کسب اطلاعات از درون رژیم، هم چند و چون مهندسی "انتخابات"، و هم ترکیب مجلس خبرگان را گزارش کردند و...)، نیز هشدارها دادند. به ایرانیان هشدار دادند که شهروند هستند و حق حاکمیت از آن آنها است. دادن رأی، تکذیب این حق و تصدیق ولایت مطلقه فقیه است.
 
بررسی جالب دیگری– که سایت انقلاب اسلامی نیز آن را انتشار داده‌ است (کلیک کنید)– در تاریخ ۳۰ بهمن ۹۴، یعنی یک هفته پیش از روز "انتخابات"، انتشار یافت. این بررسی با این جمله‌ ها شروع می‌ شود:
 
    «دیگربان- نگاه سردبیر: علی خامنه‌‌ ای به «احساس پیروزی» مخالفان و منتقدان خود در انتخابات هفتم اسفند، بیشتر از خود آنها نیاز دارد٬ به همین دلیل آگاهانه، هوشمندانه و هدفمند،به ظاهر شأن و مرتبۀ «فرزانگی» خود را تا حد دهن به دهن گذاشتن با بی‌ بی‌ سی پایین آورد».
 
   فراخوان دهندگان به دادن رأی، هشدارها را نشنیدند. چرا؟ زیرا آنها که قدرت را هدف می‌ شناسند، خواه بدانند و خواه ندانند، قدرت خود وسیلۀ خویش است. قدرت بمنزلۀ هدف و وسیله، عقل را قدرتمدار و توجیه‌ گر می‌ کند. عقل وقتی مستقل و آزاد است، پرندۀ بلند پرواز در آسمان هستی است. اما وقتی قدرتمدار می‌ شود، فرود می‌ آید و مرداب‌ خوار می‌ گردد. کارش توجیه قدرت می‌ شود. فرزانه‌ ای از داخل کشور، روزی بعد از اخذ آراء، یعنی در ۸ اسفند، این انذار را برای ما ارسال کرده‌ است:
 
سلام. خواستم موضوعی را خدمت شما عرض کنم: استراتژهای دستگاه ولایت فقیه بسیار زیرکانه عمل می‌ کنند. در این "انتخابات"، مجلس را حیات خلوت خبرگان کردند، برای صفت مردمی و مشروع بخشیدن به این مجلس که احتمالاً جانشین خامنه‌ ای را معین خواهد کرد. تا اینجای کار، خامنه‌ ای و استراتژهای او به خواسته خود رسیدند. این مجلس خبرگان را برخوردار از صفت مردم جا انداختند. برای تعیین جانشین، برنامه‌ گذاری دقیقی کرده‌ اند و گام به گام پیش می روند.
 
    نکتۀ مهم دیگر، حضور روحانی و وزیر اطلاعاتش در خبرگان است که نشان از برنامۀ خاصی دارد. در خبرگان تهران سعی شده از افراطیون پرهیز شود، تا مقبولیت عمومی را داشته باشد. طیف احمدی نژاد را هم به راحتی حذف کردند.
 
    ایران آبستن تغییرات مهمی است و در این میان نقش روحانی مانند نقش هاشمی در سال ۶۸ است. (چشاندن جام زهر شکست و آسان کردن استقرار جانشینی خامنه‌ ای بر اریکۀ ولایت مطلقه).
 
     اگر حداد عادل و یزدی و جنتی و امثالهم به مجالس راه نیابند، یعنی پشتشان را خالی کرده‌ اند و به اصطلاح آنها را قربانی نموده‌ اند، برای هدف مهمتری. و آن هدف، حتماً نیازمند پشتوانۀ مردمی است که چنین کرده‌ اند. برنامۀ آنها کودتا نیست، بلکه سوء استفاده از صاحبان نفوذ در میان مردم است، برای قبولاندن و مشروعیت بخشیدن به آنچه می‌ خواهند انجام دهند.
 
     با توجه به هشدارهای پیش و پس از "انتخابات"، بررسی ترکیب مجلس و میزان واقعی مشارکت مردم در "انتخابات"، اهمیت تعیین کننده دارد.
 
٭ ترکیب مجلس خبرگان و ترکیب مجلس «شورای اسلامی»:   
 
دو طرف، «اصول‌گرایان» و «اصلاح طلبان و اعتدالیون» ترکیبی را ارائه می‌ کنند که برغم تفاوت، اشتراک مهمی نیز دارند:
 
۱. ترکیب مجلس:
 
● در سایت انتخاب (جانبدار «اصلاح طلبان» و...) ترکیب مجلس دهم این‌ است:
 
- اصلاح طلب، ۲۴ درصد؛
 
- اصول‌ گرا، ۲۲ درصد؛
 
- مستقل، ۲۴ درصد؛
 
- صدای ملت، ۴ درصد؛
 
- مشترک، ۳ درصد
 
- مرحلۀ دوم، ۲۵ درصد.
 
● در سایت‌ های تسنیم و فارس (متعلق به سپاه) ترکیب مجلس این‌ است:
 
- اصول گرا، ۴۰ درصد (۹۳ «نماینده» از ۲۲۳ «منتخب»)
 
- اصلاح طلب، ۳۹ در صد (۸۷ «نماینده» از ۲۲۳ «منتخب»)
 
- مستقل، ۱۵ درصد (۳۴ «نماینده» از ۲۲۳ «منتخب»)
 
- اعتدال، حدود ۴ درصد ( ۸ «نماینده» از ۲۲۳ «منتخب»)
 
● کیهان (۱۱ اسفند ۹۴) مدعی است ترکیب مجلس چنین است:
 
- اصول‌گرا، ۴۸ درصد
 
- اصلاح‌ طلب، ۳۰ درصد
 
- مستقل، ۱۷ درصد و
 
- اعتدال، ۵ درصد.
 
     مشترک این ترکیب‌ هایی که دو طرف ارائه می‌ کنند، این‌ است که:
 
۱. مجلس دهم اگر به حال خود رها شود، مجلسی ضعیف است. زیرا فاقد اکثریت لازم برای گرفتن تصمیم است. بنابراین،
 
۲. اگر مجلس نهم که به قول لاریجانی («رئیس» آن)، باید به مسائلی از قبیل کم و زیاد عرضۀ سیب زمینی و پیاز و قیمت آنها می‌ پرداخت، مجلس جدید این توانایی را نیز ندارد. بنابراین،
 
۳. بیشتر از مجلس پیشین نقش آلت را خواهد داشت. باتوجه به تناسب قوا در درون رژیم، بیشتر نقش آلت فعل خامنه‌ ای و سپاه  را خواهد یافت.
 
۴. خط میر حسین موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی بطور قطع حذف شد.
 
٭ ترکیب مجلس خبرگان و حیلۀ هاشمی رفسنجانی و ضد حیلۀ خامنه‌ ای:
 
۱. حیلۀ هاشمی رفسنجانی و ضد حیلۀ خامنه‌ ای: پس از انتشارِ فهرست «جامعتین»، هاشمی رفسنجانی شماری از نامزدهای آن فهرست را در فهرست نامزدهای خود قرارداد. پیش از "انتخابات"، طرفِ او از حیلۀ او آگاه شد. در این طرف، دو نظر پیدا شدند: خارج کردن اسامی کسانی که نامشان در فهرست هاشمی رفسنجانی آمده بود، و یا تبری جستن آنها از هاشمی رفسنجانی و فهرست او؛ راه دوم انتخاب شد. اما اثر نکرد. بنابراین، آنها که نامشان در هر دو فهرست بود، از دو طرف رأی آوردند و مصباح یزدی و محمد یزدی حذف شدند. زیرا آنها که به فهرست هاشمی رفسنجانی رأی می‌دادند، به اینان رأی نمی‌ دادند. مهندسی سبب شد که جنتی بنابر مصلحت! در فهرست "انتخاب" شدگان بماند.
 
     ضد حیلۀ خامنه‌ ای نیز این بود که در ازای خارج شدن مصباح و محمد یزدی، تمامی جنایتکاران بنام، رئیسی (عامل کشتار ۶۷ ) و دری نجف آبادی (عامل قتل های سیاسی) و محمد ری شهری (بنیان‌گذار واواک و عامل اعدام‌ِ افسران و جانبداران منتظری و قطب زاده و کسی است که با تهدید از آیة الله شریعتمداری ندامت نامه گرفت و از فاسدان بنام است) و رازینی (عامل اعدام های پر شمار) و سه «وزیر» واواک (دو «وزیر» سابق و یکی «وزیر» کنونی)... و ۱۴ تن از وابستگان به مصباح یزدی و محمد یزدی را، با رأیِ رأی دهندگانِ به فهرست هاشمی رفسنجانی (شماری از آنها) وارد مجلس خبرگان کرد.
 
۲. ترکیب مجلس خبرگان بنابر اظهار دو طرف این‌ است:
 
● طرف اصول گرا، با ذکر اسم و رسم و صفت سیاسی، بر این‌ است که از ۸۸ «منتخب»، تنها ۱۲ نفر «معتدل» هستند. عدد ۱۲، نصف عدد ۲۴ است. در مجلس کنونی، ۲۴ تن به ریاست هاشمی رفسنجانی رأی دادند.  
 
● طرفداران هاشمی رفسنجانی مدعی هستند که یک سوم اعضای مجلس از «اعتدالیون» هستند.
 
    بدین‌ سان، بنابر هر دو ترکیب، حداقل دو سوم و گرنه حدود ۹۰ درصد مجلس، در اختیار خامنه‌ ای و باند او است.
 
٭ میزان مشارکت در دادن رأی:
 
    تبلیغ کنندگانِ به سودِ شرکت در دادن رأی، دروغ بزرگ را در باره گویایی این "انتخابات" می‌ گویند. چنانکه پنداری، اکثریت بزرگی از مردم کشور برضد حق حاکمیت خویش رأی داده‌ اند. اینک که می‌ بینند فریب خورده‌ اند و رأی اعتراضی– که از جانبداران ولایت جمهور مردم (تحریم به معنای نفی رژیم ولایت مطلقه فقیه) به عاریت گرفته‌ اند- و سلبی که قرار بود نه به خامنه‌ ای باشد، هدف خامنه ای را متحقق کرده‌ است، توجیهات کودکانه، و حقیر و نادان انگاریِ مردم را می‌ سازند، تا مگر از تلخیِ فریب‌ خوردن و فریب دادن، بکاهند. با آنکه رفتار مردم معلوم می‌ کند که فریب نخورده‌ اند، چنانکه «روحانی» اصول گرا (شجونی) تهران را «ستاد ضدیت با ولایت فقیه» می‌ خواند، هنوز زبانِ فریب را بکار می‌ برند. به محاسبه بنشینیم و حقیقت را بازیابیم:
 
● میزان مشارکت مردم در دادن رأی، بنابر روایت «وزیر» کشور و ستاد "انتخابات" او:
 
- در ۸ اسفند ۹۴، یک روز بعد از "انتخابات"، وزیر کشور اعلان کرده‌ است: در سطح کشور، ۲۸ میلیون و در تهران، ۲.۹ میلیون نفر رأی داده‌ اند. بنابر این قول، در سطح کشور، ۵۰.۰۹  درصد رأی داده اند. و در تهران، که بنابر اعلان ستاد "انتخابات"، ۶.۶ میلیون نفر دارای شرائط رأی دادن هستند، حدود ۴۴ درصد رأی داده‌ اند. دیرتر، تعداد رأی دهندگان به ۳۳ میلیون نفر افزایش یافت که ۶۰ درصد دارندگان حق رأی را تشکیل می‌ داد. سرانجام، تعداد رأی دهندگان را به ۳۴.۱ میلیون، یعنی ۶۲ درصد دارندگان حق رأی، افزایش دادند.
 
- تعداد صندوق ها را هم، نخست، برای مجلس خبرگان، ۳۶۰۰ و  سپس ۶۱۵۰ صندوق اعلان کردند.
 
- اما هر رأی دهنده، می‌ باید در دو تعرفه، اسامی نامزدهای مطلوب خود را می‌ نوشته‌ است. برخی، در انتقاد از محاسبۀ پیشین انقلاب اسلامی (کلیک کنید)، گفتند: رأی دهندگان در حیاط حوزۀ رأی گیری رأی‌ های خود را می‌ نوشته‌ اند. پس لازم نبوده‌ است وقت، صرف نوشتنِ رأی بکنند. و اینان غافل بوده‌ اند که بنا بر دستور‌العمل ستاد "انتخابات"، اسامی نامزدها باید در تعرفه‌ ها باز نوشته می‌ شده‌ اند. بندهای ۷ تا ۱۱ این ستاد را می‌ آوریم:
 
۷- اسامی نامزدهای منتخبتان و يا ليست‌ های انتخاباتی مورد نظرتان را در تلفن همراه خود ذخيره کرده و يا پرينت گرفته يا روی برگه‌ هایی به همراه داشته باشيد.
 
۸- کدهای انتخاباتی نامزدهای منتخب خود را به همراه داشته باشيد.
 
۹- به تمامی نکات برگه های اخذ رأی دقت داشته باشيد. با دقت، کد ملی خود، اسامی نامزدها و کدهای انتخاباتی آنها را يادداشت کنيد.
 
۱۰- خوش خط اسامی را بنويسيد که آرايتان خوانا باشد و به سبد آرای باطله اضافه نشود.
 
۱۱- بکوشيد هيچ خط خوردگی در نوشتن اسامی نامزدهای منتخبتان نداشته باشيد که مبادا آرای شما باطل شود.
 
     رأی دهندگان، قبلا رأی را بر صفحۀ کاغذ می‌ نوشتند تا نیاز به رجوع به حافظه نداشته باشند. بعد از ورود به محلِ اخذ رأی، باید شناسنامه و کارتِ ملی خود را می‌ داده‌ اند تا مأمورین شعب رأی گیری، در دفتر ثبت کنند. به هر رأی دهنده، دو تعرفه داده می‌ شد و رأی دهنده باید نام و نام خانوادگی نامزدهای مطلوب خود را همراه با کد آن نامزدها، در آنها وارد می‌ کرد. بنابراین، هر رأی دهنده، از روی یادداشت خود، باید اسامی را در تعرفه‌ ها وارد می‌کرد. بر فرض که در همۀ حوزه‌ ها، ۳ نفر ۳ نفر، وارد شده‌ باشند (در حوزۀ بزرگ حسینیه ارشاد چنین بوده‌ است)، مجموع زمانی که صرف می‌ شود را، حتی اگر نه ۱۵ تا ۲۰ دقیقه، بلکه ۹ دقیقه حساب کنیم، به هر رأی دهنده ۳ دقیقه می‌ رسد. حال آنکه حوزه‌ ها، همه بزرگ نبوده‌ اند و در ساعاتی که حوزه‌ ها خلوت بوده‌ اند، ۳ نفر ۳ نفر رأی نمی‌ داده‌اند. در محاسبۀ پیشینِ ما، یکبار، ۵ دقیقه برای هر رأی، و یکبار، ۲.۵ دقیقه وقت منظور شده بود.  
 
     و اینک، ستاد "انتخابات"، ناخودآگاه، رقم ۲:۳۰ دقیقه را بدست داده‌ است (تفاوت شمارۀ صندوق ها و آرای خوانده شده، بنابر دو اطلاعیه ستاد "انتخابات"، یکی اطلاعیۀ شمارۀ ۹۰ و دیگری اطلاعیۀ شمارۀ ۹۹ که تفاضل آنها، تعداد صندوق ها و آرای موجود در آنها را معلوم می‌ کند). حال اگر مقدار زمانِ رأی دادن را تنها ٢ دقیقه حساب کنیم، در هر ساعت، ۳۰ رأی (بنابر تفاضل شماره‌ های آراء و صندوق های دو اطلاعیه، در ساعت، ۲۶.۶ رأی اخذ شده است) و در ۱۵ ساعت ۴۵۰، و اگر ۱۶ ساعت را در نظر بگیریم، ۴۸۰ رأی اخذ شده‌ است. هرگاه این دو رقم را در ۴۶۰۵ صندوق ضرب کنیم، حداکثر ۲ میلیون تا ۲.۲ میلیون نفر می‌ توانسته اند، رأی داده باشند.
 
     بدین‌قرار، بر فرض، ۲:۳۰ دقیقه برای هر رأی، ۱ میلیون و ۶۵۷ هزار و ۸۰۰ نفر می‌‌ توانسته‌ اند در تهران رأی بدهند. اگر زمان را ۱۶ ساعت فرض کنیم، ۱ میلیون ۷۶۸ هزار و ۳۲۰ نفر می‌ توانسته اند رأی دهند.
 
     اگر کل آرای قرائت شده، حدود دو برابر آرائی از کار در آمده‌ است که بر اساس هر ۲:۳۰ دقیقه یک رأی محاسبه شده است، جای شگفتی ندارد. زیرا به قول کروبی (او یک بار در مجلس لو داد که برای حفظ اعتبار نظام، آرای مأخوذه، بنابر میزان مشارکت، در ۲ یا ۳ ضرب می‌ شود)، یکبار حداکثر  آرائی را که ممکن بود اخذ کرد، حساب، و آنرا در ضریب ۲ ضرب کرده‌ اند: آرای مأخوذة را در واپسین اعلامیه (شماره ۹۹ ستاد "انتخابات")، ۳۲۴۶۹۹۱ (٣ میلیون و ۲۴۶ هزار و ۹۹۱) رأی اعلان کرده‌ اند. که کمی از  دو برابر ۱۶۵۷۸۰۰ (١ میلیون و ۶۵۷ هزار و ۸۰۰) کمتر است. باید در نظر داشت که آرای باطله نیز وجود داشته اند که ستاد "انتخابات"، تعداد آنها را اظهار نکرده‌ است.
 
     باوجود این، درصدهای  آرائی که رأی آورندگان آورده‌ اند، وسعت مخالفت مردم کشور را با رژیم و با هر دو دستۀ آن، با وضوح تمام  نشان می‌ دهند:
 
٭ درصدهای آرای نفرات اول دو فهرست، گویای آنند که اکثریت بزرگ جامعه، مخالف رژیم است:
 
● در مجلس خبرگان، نفر اول فهرست نامزدهایی که هاشمی رفسنجانی معرفی کرده‌ است، خود او است. او  "۲.۳ میلیون" رأی آورده‌ است. بنابر اعلام وزارت کشور و ستاد "انتخابات"، در استان تهران، ۸.۵ میلیون می‌ توانند رأی بدهند. پس تنها ۲۷ درصد از کسانی که می‌ توانسته‌ اند رأی بدهند، به هاشمی رفسنجانی رأی داده‌ اند. و جنتی "۱.۳۲ میلیون" رأی داشته‌ است که ۱۵.۵ در صد تعداد دارندگان شرائط رأی دادن می‌ شود. اما این دو، در فهرست نامزدهای روحانیت مبارز تهران، حضور داشته‌ اند. بنابر اینکه هر دو در فهرست «منتخبان» هستند، پس درصدی از آراء مشترک میان این دو بوده‌ اند. حال اگر آرای مشترک را تنها ۵ درصد به حساب بیاوریم، جمع آرای دو سر فهرست، هاشمی رفسنجانی و جنتی، ۳۷.۵ در صد تعداد حائزین شرائط رأی دادن می‌ شود.
 
     اما حتی بدون در نظر گرفتن آرای مشترک، جمع آرای این دو که در هر دو فهرست بوده‌ اند، "۳.۶ میلیون" نفر می‌ شود. پس از چه رو، کل آرای مأخوذه "۴ میلیون و ۵۸۴ هزار" نفر شده‌ است؟! "۸۸۴ هزار" رأی بقیه چه شده‌ اند. سفید و باطله، یا رأی به کسانی که در شمار این ۱۶ تن نبوده‌ اند و یا ضرب آرای مأخوذه در ضریب ۲ که سبب اختلاف در آراء این دو با کل آرای اعلام شده گشته‌ است؟ اگر هم رأی سفید بوده و یا باطله، همانگونه که برخی در تعرفه نوشته‌ اند: من رأی نمیدهم! پس "۸۸۴ هزار" رأی دهنده، جزو رأی دهندگان محسوب نمی شوند!
 
● و در آنچه به مجلس «شورای اسلامی» مربوط می‌ شود، نفر اول فهرست نامزدهای اصلاح طلب و ... "۱ میلیون ۶۰۹ هزار" رأی آورده‌ است، که از ۶.۶ میلیون دارندگان شرائط رأی دادن در  شهر تهران ، ۲۴.۳ درصد می‌ شود. و نفر اول فهرست اصول‌گرایان، حداد عادل "۱ میلیون" رأی دارد که از ۶.۶ میلیون توانا به رأی دادن، ۱۶.۶ درصد می‌شود. این دو نیز آرای مشترک می‌ داشتند. حداد عادل، نخست نفر دوم بود، و سپس نفر هفتم شد، و دست آخر نفر سی و یکم گشت. پس آرای مشترک با نفر اول می‌ داشته‌ است. منهای ۵ درصد حداقل آرای مشترک، جمع این دو نیز ۳۶ درصد دارندگان شرائط رأی دادن می‌ شوند. و نیز آرای این دو، بر روی هم، "۲.۶ میلیون" رأی می‌ شود. تکلیف "۷۴۷ هزار" رأی مابه‌ التفاوت جمع آرای این دو– با فرض این که هیچ رأی مشترک نمی‌ داشته‌ اند- با کل آرای مأخوذه باز معلوم نیست.
 
     و اگر بر پایۀ آرائی محاسبه کنیم که می‌ توانسته‌ اند– با در نظر گرفتن کل واجدین شرایط رأی دادن- اخذ شوند، درصدها نصف می‌ شوند. و این درصدها، واقعیت را آن سان که هست، نشان می‌ دهند.
 
     بدین‌ ترتیب، با وجود فقدان حق حاکمیت، و با وجود استصواب، و با وجود مهندسی "انتخابات"، اولاً، اگر هم اکثریت بزرگ دارندگان شرائط رأی دادن، رأی می‌ دادند، نه انتخابی صورت گرفته بود، و نه آراء مشروعیتی ایجاد می‌ کردند؛ اما گویای ناتوانی و تسلیم بودند. می‌ دانیم که در واپسین "انتخابات" در عراقِ دوران صدام، او ۱۰۰ درصد رأی آورد. و ثانیاً، در این "انتخابات"، بخاطر کمتر بودن ابهام‌ ها و بیشتر بودن شمار شهروندانی که حقوق شهروندی در وجدان آنها استقرار جسته و راهبر اندیشه و عمل آنها است و نیز بیشتر شدن شمار ایرانیانی که ولو حقوق شهروندی در وجدانشان استقرار نجسته، اما بر آنها آگاهی جسته‌ اند، مخالفت اکثریت بزرگ مردم ایران با ولایت مطلقه فقیه شفاف‌ تر اظهار شده‌ است. در حقیقت، برانگیختن مردم به رأی اعتراضی، ممکن نمی‌ شد، اگر وجدان همگانی بر خلاف حق و دین بودنِ ولایت مطلقه فقیه، وجود نمی‌ یافت. و ثالثاً، نتایج رسمی نیز گویای این واقعیت است که رژیم، حتی برغم این واقعیت که بخش عمدۀ آراء، به اعتراض داده شده‌ اند– ولو از راه فریب و این واقعیت که برنده خامنه‌ ای شده‌است-، و حتی در "انتخاباتی" که خود ترتیب می‌ دهد، رأی اقلیت کوچکی از مردم را بیش ندارد. 

 


در این رابطه