وضعیت سنجی نودم: یورش مستقیم خامنه ای به روحانی و رفسنجانی و.../ «پر کاه» و نا امنی فرهنگی ناشی از محور کردن امریکا در سیاست داخلی و خارجی:

 waziatsanji90     در روز نخست سال نو، خامنه‌ ای در یورش زبانیِ مستقیم به روحانی و هاشمی رفسنجانی و دیگر دارندگان «طرز فکر خطرناک»، حربۀ «دشمن» (به قول او امریکا) را در سه محور بکار برد:

 
۱. قرارداد وین و «برجام» های دو و سه و چهار و
 
۲. اقتصاد کشور و
 
۳. حاکمیت مردم که تصریح به آن، از زبان مدعیِ ولایت مطلقه فقیه، بس شگفتی‌ آور است، و سپاه و «شرع». حمله، بخاطر سخن گفتن روحانی از «برجام دو» ملی (به قول او آشتی ملی)  بود.
 
    اما پیام نوروزی هاشمی رفسنجانی نیز دو جملۀ بس شگفت‌ آور در بر دارد که اعلان ختم ولایت فقیه است: «روحانیت بدون مردم پرکاه هم نیست» و « مردم معلم من هستند».
 
     بکار بردن حربۀ «دشمن»، با گروگانگیری آغاز گرفت. این حربه، در هر چهار بعد سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بکار می رود. از جنبۀ فرهنگی، این حربه در انکار حق (حقوق انسان و حقوق شهروندی او و حقوق ملی از رهگذر جانشین کردن مصالح نظام) بکار می‌ رود. دانستنی است که هر بار عقل توجیه‌ گری بخواهد عمل در مدار بستۀ قدرت را توجیه کند، اول کاری که می‌ کند، پردۀ غفلت کشیدن بر حق و یک چند از واقعیت‌ ها است. چنانکه توجیه‌ کنندگان شرکت در «انتخابات مهندسی شده»، بر حق حاکمیت– همان حق که اینک خامنه‌ ای از آن سخن می‌ گوید و خواهیم دید چرا- و حقوق شهروندی ایرانیان پردۀ غفلت کشیدند و بعد از آن نیز همین ‌کار را کردند. اما خامنه‌ ای، در حملۀ مستقیم به هاشمی رفسنجانی و روحانی و دیگر «سران فتنه» (بنابر قول او)، علاوه بر حق حاکمیت مردم و حقوق شهروندی ایرانیان، بر این واقعیت نیز پرده می‌ کشد: «انتخابات مهندسی شده» در همان حال که بلحاظ ترکیب دو مجلس، دست‌ آورد سرمهندس و مهندسان زیر دست او به شمار است، مخالفت جمهور مردم کشور را با او، چون روز نمایان‌ می‌ کند: ایرانیان یکپارچه می‌گویند او را نمی‌ خواهند.
 
۱. «روحانیت بدون مردم، پرِ کاه هم نیست از سویی، و حاکمیت مردم و  تضادش با ولایت مطلقه فقیه از سوی دیگر:
 
۱.۱. خامنه‌ ای گفته‌ است:
 
    "رژیم مستبد و طاغوتی پهلوی، مهمترین سنگر آمریکا در ایران بود، اما انقلاب اسلامی، حکومت پادشاهی و حاکمیت شخصی را ریشه‌ کن کرد و به جای آن، سنگر مستحکمی به نام «حاکمیت مردم» را بنا نهاد".
 
    این واقعیت که حاکمیت مردم ناقض ولایت فقیه است، چه رسد به ولایت مطلقه فقیه، به جای خود، اما چه شده ‌است که خامنه‌ ای دم از مخالفت با «حاکمیت شخصی» و موافقت با «سنگر مستحکمی به نام حاکمیت مردم» می‌ زند؟ کاری جز «انتخابات» مهندسی شده انجام نگرفته ‌است. این «انتخابات» است که به او فرصت داده ‌است راست را دروغ بگرداند و خود را برگزیدۀ «حاکمیت مردم» جا بزند و از این موضع، به روحانی و «سران فتنه» یورش زبانی ببرد. بدیهی است این موقعیت را تنها مهندسی «انتخابات» در اختیار او نگذاشته ‌است؛ تصدیق‌ های دروغ کسانی که خامنه‌ ای همچنان در کار حذف آنها است؛ در ضعف، او را قوت گرداندن و حربه ساختن و حربه را بدست او دادن؛ دستیار او شدند:
 
● روحانی گفت: مردم به نظام و رهبری رأی دادند. و
 
● خاتمی از در پوزش وارد شد و گفت: پیروز انتخابات، رهبر است و حصر شدگان (میر حسین موسوی و همسرش زهرا رهنورد و مهدی کروبی [بخاطر دیر بردن صندوق رأی، کروبی  رأی نداد، لذا فرزندش محمد تقی کروبی هم از طریق بی بی سی فارسی این گله و اعتراض را ابراز داشت]) هم با رأی دادن، اعتقاد خود به نظام را اظهار کردند و جای خود را در درون نظام دانستند.
 
● با وجود استفادۀ خامنه‌ ای از «انتخابات»، که در مقام پاسخ به خاتمی و در مقام رد و طرد اعتراض کنندگان به تقلب بزرگ در «انتخابات» سال ۱۳۸۸، از جمله هاشمی رفسنجانی و میر حسین موسوی و کروبی و خاتمی و «نانجیب» خواندن آنها، هاشمی رفسنجانی گفت: رهبری انتخابات را تأیید کردند. اما اگر تأیید رهبری، «انتخابات» را صحیح می‌ گرداند، او «انتخابات» سال ۸۸ را هم تأیید کرده بود. بدین ترتیب، جملۀ هاشمی رفسنجانی، تکذیب خود و تصدیق خامنه‌ ای شد. و صد البته او از آن تکذیب و این تصدیق، بر ضد او و دیگر دارندگان «تفکر خطرناک»، سود جست.
 
● بنابراین، سه تنی که مورد حملۀ خامنه‌ ای قرار گرفتند، حربۀ لازم را در اختیار او گذاشتند. افزون بر این و مهم‌ تر از این، ترکیب مجلس خبرگان است که دربست در اختیار «رهبری» شد، و ترکیب مجلسِ ملتزم به ولایت فقیه است که آن را مجلسی بازهم ناتوان‌ تر و بی اختیار تر گرداند.
 
    بنابراین، او که با جعل نامه از قول خمینی و جعل قول خمینی، «رهبر» شده بود و هیچگاه «حاکمیت مردم» را بر زبان نیاورده بود، اینک، با استفاده از این حربه‌ ها، مقام خویش را بعنوان صاحب ولایت مطلقه، متخذ از حاکمیت مردم وانمود می‌ کند و خطاب به «دشمن»، خود را صاحب اختیار ایران می‌ خواند.
 
     هرگاه رأی دادن به جنایتکاران و توجیه آن که جز تدنیِ اخلاقی و خویشتن را تسلیم کردن به ضد فرهنگ زور نیست، توجیه نمی‌ شد و هرگاه واقعیت همان ‌سان که روی داده است، اظهار می‌ شد و هرگاه بجای پوشاندن واقعیت با دروغ، به صراحت به خامنه‌ ای گفته می‌ شد که بنابر نتایج «انتخابات» مهندسی شده نیز ۹۰ درصد (رأی به نفر هفدهم در فهرست نامزدهای مجلس خبرگان و رأی به نفر سی و یکم فهرست نامزدهای مجلس «شورای اسلامی») مردم ایران مخالف ولایت مطلقه فقیه و شخص او هستند، او کجا می‌ توانست به خود جرأت ‌دهد تا ضعف بزرگ خود را قوت جلوه دهد و سخنانی را بر زبان بیاورد که با شفافیت تمام گویای نا امن بودن و نا امن کردن ایران، هم در بعد سیاسی، و هم در بعد اقتصادی، و هم در بعد اجتماعی، و هم در بعد فرهنگی، است.
 
۱.۲. و هاشمی رفسنجانی، در پیام نوروزی خود گفته ‌است: «روحانیت، بی‌ مردم، همچون پر کاهی حتی توان حفظ خود را هم نمی‌ یابد». سخن او ناقض ولایت مطلقه فقیه و بمنزلۀ اعلان ختم چنین ولایتی است:
 
● ناقض ولایت مطلقه فقیه است؛ چرا که بنابر «نظریه»، این فقیه است که همه چیز است، و این مردم هستند که هیچ چیزند (در حکم صغیر و ایتام). اگر بدون مردم، روحانیت پرکاهی است که نمی‌ تواند خود را هم حفظ کند و اگر مردم استاد او هستند، از چه رو این «پرِ کاه» بر آن مردم استادِ «خبرگان»، ولایت مطلقه دارد؟
 
● سخن امروز او، ناقض قول و عمل او در کودتای خرداد ۶۰ نیز هست. در آن زمان، در توجیه کودتا، مدعی شدند که مردم نادانند و رأی آنها ملاک نیست. و اما،
 
● خمینی که پیش از ورود به ایران، می‌ گفت که خمینی پیرو مردم است، و نه مردم پیرو او. در بهار ۱۳۶۰، سه بار، مردم ایران را فاقد رأی خواند: بار اول در ۶ خرداد گفت: اگر ملت موافقت کند، من مخالفت می‌ کنم. بار دوم در ۲۵ خرداد: اگر ۳۵ میلیون نفر بگویند بله، من می‌ گویم نه. و بار سوم بهنگام امضای «حکم عزل» رئیس جمهوری: «اگر ۳۶ میلیون نفر مرگ بر خمینی بگویند، من این حکم را امضاء می‌ کنم». او به رئیس جمهوری گفته بود: مردم رأی ندارند، ما برای اینکه دنیا نگوید استبداد برقرار کرده‌ ایم، انتخابات برگزار می‌ کنیم.
 
     بدین‌ سان، امروز، تصدیق می‌ شود که «ولایت، با جمهور مردم» است. اگر جنبش تحریم، تحریم بمعنای رأی دادن به حق حاکمیت و حقوق شهروندی نبود، اگر رژیم از درون نپوسیده بود، تصدیق حاکمیت مردم نیز نبود. اینست که مردم ایران می‌ باید حقوق خویش را بازشناسند و بدان ها عمل کنند و به یمن عمل کردن به حقوق، خود و دولت و کشور را از قید ولایت مطلقه فقیه برهانند. وگرنه، «دشمن» همچنان محور سیاست داخلی و خارجی برجا می‌ ماند و نا امنی‌ ها که ولایت مطلقه فقیه ایجاد می‌ کند، رشد اقتصادی و... را ناممکن می‌ گردانند. چگونه ممکن است حکومتی که خامنه‌ ای رئیس و وزیرش را تحت نفوذ دشمن و بسا عامل آن می‌ شمارد، بتواند امنیت سرمایه ‌گذاری ها را تأمین کند؟ چگونه بتواند تغییرهای بنیادی در ساختار بودجه و اعتبارات بانکی و صادرات و واردات ایجاد کند؟ چگونه بتواند سیاست خارجی بر پایۀ حقوق ملی را اتخاد کند؟ چگونه بتواند... :
 
۲. خامنه‌ ای عصبانی است از اینکه برجامِ یک، انجام نگرفته، در کار برجام‌ های ۲ و ۳ و ۴ هستند!؟:
 
۲.۱. در پاسخ به سخن روحانی در بارۀ «برجام دو» (آشتی ملی)، خامنه‌ ای گفته ‌است:
 
    «در مقطع کنونی، آمریکایی‌ ها به‌ دنبال تزریق تفکر خاصی در میان نخبگان جامعه و سپس افکار عمومی کشور هستند مبنی بر اینکه ملت ایران بر سر یک «دو راهی» قرار دارد و چاره‌ ای جز انتخاب یکی از این دو راه ندارد! دو راهی که آنها ادعا می‌ کنند این است که ملت ایران، یا باید با آمریکا کنار بیاید، و یا بطور دائم تحت فشارهای آمریکا و مشکلات ناشی از آن باشد».   
 
     با توجه به مواضعی که روحانی از زمان «مبارزات انتخاباتی» بدین ‌سو، اتخاذ کرده‌ است و با توجه به مواضع هاشمی رفسنجانی، حتی بدون تصریحات بعدی خامنه‌‌ ای، جمله‌ ها، به روشنی می‌ گویند که مقصود از «نخبگانی» که امریکا تفکر خاص، یعنی مدارِ بستۀ کنار آمدن با امریکا و یا دائم تحت فشار امریکا بودن را در آنها تزریق می‌ کند، هاشمی رفسنجانی و روحانی و همکاران این دو هستند. وقتی «رهبر» رئیس جمهوری و... را کسانی می‌ خواند که امریکا فکر تسلیم شدن را به آنها تزریق می‌ کند، دیگر چه کسی در ایران امنیت اخلاقی و بلحاظ رعایت نشدن حقوق، امنیت فرهنگی دارد؟
 
     اما اینبار خامنه‌ ای سر راست سخن می‌ گوید تا که محلی برای تعبیر و تفسیر باقی نگذارد و همگان بدانند چه کسانی مورد حملۀ او هستند:
 
۲.۲. خامنه‌ ای گفته ‌است:
 
      «وزیر محترم امور خارجه به من گفت: ما نتوانستیم برخی خطوط قرمز را حفظ کنیم. این یعنی وقتی طرف مقابل دولتی مثل آمریکا است، کنار آمدن با او به معنای صرف ‌نظر کردن از برخی مسائلی است که انسان به آنها پای می‌ فشارد».
 
    بدین ترتیب ظریف به او گفته ‌است: « نتوانستیم برخی از خطوط قرمز را حفظ کنیم». اینبار، خامنه‌ ای می‌ گوید: برخی از خطوط قرمز رعایت نشده‌ است. با توجه به اختیار خامنه‌ ای در تعیین خطوط راهبردی سیاست خارجی، و با وجود تعیین خطوط قرمز توسط او، این پرسش از او محل پیدا می‌ کند: اگر برخی از خطوط قرمز رعایت نشده‌ اند، از چه‌ رو خامنه‌ ای با قرارداد اسارت بارِ وین– به اصطلاح برجام- موافقت کرده‌ است؟ این از بزدلی نیست که ایجاد کنندۀ بحرانِ اتمیِ بس پر زیان و پر خطر، هم قرار داد اسارت بار را پذیرفته، و هم تن به پذیرفتن مسئولیت تسلیم شدن نمی‌ دهد؟ اما او تنها از زیر بار مسئولیت خیانت مسلم به مردم ایران نیست که فرار می‌ کند، بلکه می‌ خواهد بار این مسئولیت را نیز بر دوش کسانی بگذارد که مأمور امضای تسلیم نامه شده‌ اند:
 
۲.۳. خامنه‌ ای ادامه داده‌ است:
 
      "از مواردی که در این تحلیل نادیده گرفته می‌ شود این است که هرگونه توافق با آمریکا، به معنای ناگزیر بودن ایران به انجام تعهدات، و بد عهدی و خدعه و تقلب آمریکا در انجام تعهدات این کشور است که این مسئله را اکنون به عینه می‌ بینیم، و این یعنی «خسارت محض».
 
     در همین توافق نیز آمریکایی‌ ها به آنچه وعده داده بودند، عمل نکردند و به تعبیر وزیر محترم امور خارجه، بر روی کاغذ تعهداتی را انجام دادند، اما در عمل و از طریق راه های انحرافی مانع از تحقق آن تعهدات شدند. اکنون با وجود توافق هسته‌ ای، همچنان معاملات بانکی ما دچار مشکل است و پول‌ های ایران نیز باز گردانده نشده است، زیرا کشورهای غربی و کشورهای تحت تأثیر آنها، از آمریکایی‌ ها هراس دارند.
 
    سیاستمداران آمریکایی و وزارت خزانه ‌داری این کشور از یک‌ طرف تحریم را با روش‌ های خاص و پیچیده، عملاً حفظ می‌ کنند و با دشمنیِ محض از تهدید به تحریم سخن می‌ گویند و از طرف دیگر در کاخ سفید سفرۀ هفت ‌سین می‌ اندازند و با روش‌ های «بچه‌ گول‌ زن»، در پیام نوروزی برای اشتغال جوانان ما دلسوزی می‌کنند!"   
 
    این قسمت از سخنان خامنه‌ ای تصدیق واقعیت هایی است که ما مکرراً، در وضعیت سنجی‌ ها، خاطر نشان کرده‌ ایم:
 
● خامنه‌ ای تصدیق می‌ کند که تعهدهای بر عهده گرفته شده توسط رژیم ولایت مطلقه فقیه الزام آور بوده‌ اند. سخنان بایدن، معاون رئیس جمهوری در کنگره آیپک نیز گویای الزام ‌آور بودن ۱۰۵ تعهدی است که رژیم، بر طبق قرارداد وین برعهده گرفته‌ است. او گفته ‌است: چون عقاب، ایران را زیر نظر داریم و امریکا، در صورت مشاهدۀ تخلف ایران از توافق وین، وارد عمل خواهد شد. در برابر، رژیم ولایت فقیه هیچ وسیله‌ ای برای مجبور کردن امریکا و اروپا به برداشتن تعهدها ندارد. و
 
● خامنه‌ ای تصدیق می‌ کند که معاملات بانکی دچار مشکل است و پول‌ های ایران بازگردانده نشده‌ اند. او قول ظریف را بازگو می‌ کند که بنابر آن، طرف امریکایی، «روی کاغذ، تعهداتی را انجام داده ‌است، اما در عمل مانع عملی شدن آنها شده‌ است» و نتیجه می‌ گیرد که قرارداد وین که به آن «برجام» نام نهادند، «خسارت محض» بوده است.
 
     او، بسیار دیر واقعیتی را که پیش و پس از امضای قرارداد اسارت بار وین، خاطر نشان کرده‌ ایم، تصدیق می‌ کند. اما اگر او به دروغ می‌ گوید که تحریم ها برجا هستند و عملیات بانکی با مشکل روبرو هستند و پول های ایران را هنوز نداده‌ اند، بر روحانی و «وزیر» خارجۀ او است که حقیقت را به مردم ایران بگویند، و اگر راست می‌ گوید، پس این دو به مردم ایران دروغ گفته‌ اند. و
 
● شگفتا! سرِ رژیمی که مردم را در مدار بستۀ استبداد مطلقه، در زندان «بد و بدتر» زندانی کرده ‌است، اینک اعتراف می‌ کند خود نیز گرفتار همین مدار بستۀ بد و بدتر شده ‌است. از ترس بدتر، به بد تن داده‌ و در عمل گرفتار بد و بدتر شده‌ است. محروم کردن خود از فرهنگ استقلال و آزادی و نیاز به قدرت خارجی، بعنوان تنها ستون پایه‌ ای که رژیم تک پایۀ ولایت مطلقه فقیه ناگزیر است از راه رابطۀ مسلط- زیر سلطه با آن، برپا بماند، «رهبر» نگون بخت را از در پیش گرفتن راه ‌حلی که رها کردن کشور از «برنامه هسته‌ ای» و بی‌ محل کردن تحریم ها است، ناتوان کرده‌ است. خود گرفتار ضد فرهنگ زور است و قدرت خارجی را وسیلۀ محروم کردن ایرانیان، از امنیت فرهنگی (برخورداری از حقوق و بازیافتن فرهنگ و اخلاق استقلال و آزادی)  و امنیت‌ های دیگر کرده‌ است:
 
۲.۴. خامنه‌ ای از بر زبان آوردن دو کلمۀ «برجام دو» عصبانی است و بر تشدید نا امنی‌ فرهنگی و دیگر نا امنی‌ ها با استفاده از «دشمن»، اصرار می‌ ورزد. او می‌ گوید:
 
     "آمریکایی‌ ها، سه ابزار اساسی و تأثیر گذار دارند: «تبلیغات»، «نفوذ» و «تحریم». واقعیت آن است که دشمن احساس می‌کند تحریم‌ ها در ضربه زدن به ایران مؤثر است، البته رفتار ما هم در تقویت این احساس تأثیرگذار بوده است. در برهه ای در داخل، ضررها و ضربات تحریم را بزرگنمایی کردیم، همچنانکه در مقطعی در بارۀ آثار برداشته شدن تحریم‌ ها هم بزرگنمایی شد، در حالیکه تاکنون اتفاقی در این زمینه نیفتاده و اگر وضع به همین منوال پیش رود، اتفاقی هم نخواهد افتاد.
 
     این دیدگاه خاص معتقد است مشکلات اقتصادی کشور تنها در صورتی حل خواهد شد که در موارد مختلف با آمریکا گفتگو کنیم و از مواضع خود کوتاه بیاییم. این افراد می‌ گویند همانطور که توافق هسته‌ ای، «برجام» نام گرفت، گفتگو با آمریکا در موارد دیگر و حتی موضوع قانون اساسی کشور می‌ تواند «برجام‌ های ۲ و ۳ و ۴» باشند تا با این گفتگوها و توافق‌ ها، مردم راحت زندگی کنند و مشکلات آنان حل شود. معنای حقیقی این تفکر خطرناک این است که جمهوری اسلامی ایران بتدریج از مبانی قدرت و امنیت خود و از مسائل اساسی که به حُکم اسلام و در چارچوب نظام اسلامی، به آنها پایبند است، همچون مسألۀ حمایت از مقاومت و پشتیبانی سیاسی از ملت‌ های فلسطین، یمن و بحرین، صرف‌ نظر و مواضع خود را به خواسته‌ های آمریکا نزدیک کند!
 
     در صورت قبول این تفکر خاص، زیاده ‌خواهی‌ های آمریکا و عقب‌نشینی در مقابل او در این حد نیز متوقف نخواهد شد. در ادامۀ این روند تدریجی، جمهوری اسلامی ایران طبعاً باید به آمریکایی‌ ها توضیح دهد که چرا سپاه پاسداران و نیروی قدس را تأسیس کرده است، چرا باید سیاست‌ های داخلی با موازین شرع تطبیق داده شوند، چرا باید سه قوه بر اساس شریعت اسلامی عمل کنند و چرا شورای نگهبان قوانین مغایر با شرع را تأیید نمی‌کند؟"
 
     سه کار «تبلیغات و نفوذ و تحریم» همان دستاویزهایی هستند که دستگاه ولایت مطلقه فقیه، با توسل به آنها، امنیت‌ های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را از مردم ایران سلب کرده‌ است. البته امریکا این سه کار را انجام می‌ دهد. اما بجای آنکه با تأمین امنیت های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی این حربه‌ ها بی‌ اثر  شوند، دستگاه ولایت فقیه خود دستیار گرایش های راست در غرب شده ‌است و اسباب اثر بخشی این حربه‌ ها را فراهم کرده ‌است. چرا؟ زیرا می‌ خواهد با بکار بردن آنها در سرکوبگری و سلب هرگونه امنیت فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، «نظام ولایت مطلقه فقیه» را حفظ کند. با وجود این، مستقیم و صریح، روحانی و حکومت او را  مأمور امریکا در بکاربردن مؤثر این سه حربه، معرفی می‌ کند:
 
● دارندگان «تفکر خطرناک» که برجام های ۲ و ۳ و ۴ و... را مطرح می‌ کنند، آیا کسانی جز روحانی و هاشمی رفسنجانی هستند؟ خامنه‌ ای آنها را متهم می‌ کند که حاضر هستند از قانون اساسی (اصل ولایت فقیه) و سپاه و سپاه قدس و شورای نگهبان و شریعت اسلامی، بخاطر سازش با امریکا چشم بپوشند. بنابراین، از دید او،
 
● آشتی با صاحبان این «تفکر خطرناک» موضوع «برجام دو»، البته خطرناک است و نباید انجام بگیرد. به سخن دیگر، نه تنها به روحانی خاطر نشان می‌ کند از یاد نبرد که همچنان بنای او بر حذف «سران فتنه» است، بلکه، به حکم نیاز قدرت به حذف، او و  همکارانش و هاشمی رفسنجانی و دستیارانش را هم بطور مستقیم مورد حمله قرار می‌ دهد.
 
     بدین‌ سان، خامنه‌ ای سال جدید را سال تشدید نا امنی‌ ها گرداند. حکومت روحانی را نیز در مدار بستۀ تسلیم یا طرد شدن، گرفتار کرد. او و حکومتش می‌ توانند از این مدار بدر آیند. اما این کار نیازمند ایستادن بر حقوق ایرانیان است؛ و نه توجیه‌ کردن قرارداد اسارت بار؛ و نه توجیه‌ کردن رأی دادن به جنایتکاران و نظاره گر فساد گسترده‌ ای که رانت خواری‌ ها است، باقی ماندن؛ و ...
 
    در وضعیت سنجی نود و یکم، به اقتصاد مقاومتی و ١٠ راهکاری می‌ پردازیم که خامنه‌ ای از برنامۀ اقتصاد تولید محور اخذ کرده ‌است. آیا او نمی‌ داند سال را سال نا امنی‌ ها کردن با اقتصادی از نوع اقتصاد تولید محور سازگار نیست؟