وضعیت سنجی یک صد و بیست سوم- انتخابات امریکا: در مدار بسته بد و بدتر، بدتر انتخاب شد و در واقع، بدترین انتخاب شد:

 trump clinton 10112016     انتخابات ریاست جمهوری و مجلس نمایندگان امریکا و یک سوم مجلس سنا، با پیروزی ترامپ، بعنوان چهل و پنجمین رئیس جمهوری و پیروزی حزب جمهوری‌ خواه در هر دو مجلس امریکا، به پایان رسید:

 
٭ انتخابِ در مدار بستۀ بد و بدتر:
 
     در تابستان، وقتی دو نامزد ریاست جمهوری از دو حزب بزرگ امریکا، برگزیده شدند، بنی‌ صدر، در مصاحبه‌ ای حضور این دو نامزد در میدان مبارزۀ انتخاباتی امریکا را گویای فقدان اندیشۀ راهنما دانست و توضیح داد که نبود این اندیشه، سبب می‌ شود، خلاء را زور پر کند. پس هرکس در ترساندن موفق‌ تر باشد، و برای قدرت، کاربردِ مجازی و واقعی، پیشنهاد کند، برنده می‌ شود.
 
     چون چشم انداز نیست و جامعۀ آرمانی را بدون اندیشۀ راهنما نمی‌ توان پیشنهاد کرد، برای حل مسائلی که برهم افزوده می‌ شوند، راه حل درخور یافتنی نیست. زبان عامه پسند و عامه فریب، وارونۀ واقعیت را به رأی دهندگان می‌ باوراند. چرا که می‌ باوراند که قدرت حلال مشکلات است، حال اینکه قدرت مشکل ساز است و مشکل حل نمی‌ کند. چند هفته پیش از انتخابات امریکا، بنی صدر توضیح داد چرا جامعۀ امریکایی در مدار بستۀ بد و بدتر گرفتار آمده‌ است. و طی چند دهه، او بطور مداوم توضیح می‌ دهد که، در این مدار، بد و بدتر و بدترین انتخاب می‌ شوند. اینبار، امریکائیان خود نیز انتخاب میان هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ را، انتخاب میان بد و بدتر دانستند. حتی در روز رأی گیری، سنجش آراء از کسانی که رأی خود را به صندوق انداخته بودند، می‌ گفت: ۵۴ در صد رأی دادگان، خانم کلینتون و ۶۵ درصد آنها، آقای ترامپ را متقلب و دغلکار می‌ دانند. طرفه اینکه عدم اعتماد آنها به آقای ترامپ بیشتر بود.
 
     و اینک، بدتر رئیس جمهوری امریکا شده ‌است. اما پیروزی او، پیروزی ترس از «ضدها» است: در درون، ضد رهبری هر دو حزب، ضدِ مهاجرانی که او وعده داده‌ است که دو میلیون از آنها را اخراج کند، ضد ورود اتباع کشورهایی به امریکا که تبعیت کشورهای تروریست پرور را دارند، ضد قانون بیمۀ درمانی که اوباما به تصویب دو مجلس رسانده بود، ضد مالیات، ضد نژادهایی که بزعم راست‌ گرایان افراطی عامل انحطاط امریکا بمثابۀ ابر قدرت هستند، و ضد... . و در رابطه با دنیای خارج، ضد قرارداد وین («برجام»)، ضد رابطه‌ ای که میان امریکا و اروپای غربی وجود دارد، ضد دیپلماسی و موافق بکار بردن قوای نظامی، حتی بمب اتمی، البته به خرج کشورهای دیگری که بخواهند از حمایت نظامی امریکا برخوردار شوند، ضد قراردادهای بازرگانی، ضد توافق پاریس بر سر تأمین سلامت محیط زیست، و ضد ناتو و ضد ... 
 
     هرچند در سخنرانی خویش بمناسبت پیروزی، ترامپ سخن از تفاهم با کشورهای دنیا بر زبان آورد که وارونۀ همۀ سخنان دوران مبارزات انتخاباتی او بود، اما رأی دهندگان بخاطر ترس و کین از «ضدها»، رأی داده‌ اند؛ به بازگرداندن «عظمت امریکا»، یعنی بازسازی قدرت مسلط بر جهان، در همان‌ حال در انزوا از جهان (تعرض چشم‌ گیر) رأی داده‌ اند. غافل از اینکه به سرعت گرفتن روندِ انحطاط و انحلالِ امریکا بمثابۀ ابر قدرت رأی داده‌ اند. زیرا آنچه سبب شد امریکا ابرقدرت بگردد، تنها قدرت نظامی نبود– این قدرت، ناتوانی خود را از جنگ ویتنام تا جنگ های عراق و افغانستان، بطور مستمر، آشکار کرده ‌است-، توانایی اقتصادی بود. هم بدین‌ خاطر که امریکا، بلحاظ کارمایه و بیشترِ مواد اولیه، نیازمند بیرون از خود نبود. کمبودها را هم از حیات خلوت خود که امریکای مرکزی و جنوبی بود، تأمین می‌ کرد. اما سرمایه‌ داری، همۀ منابع طبیعی را بلعیده و امریکا را نیازمند دنیا کرده ‌است. امریکا مقروض‌ ترین کشور دنیا است و بودجۀ دولتش متکی به سپرده‌ های چین و ژاپن و اژده اهای اقیانوس کبیر و کشورهای نفت خیز و اروپا است. و نیز، بیشتر از قدرت نظامی و توان اقتصادی، امریکا کشوری شمرده می‌ شد که «بهترین شیوۀ زندگی» را دارد. ترامپ، مردی که در هر سه دقیقه و چند ثانیه یک دروغ می‌ گوید و دغلکار است و زنان را شیء جنسی می‌ انگارد و...، بنفسه می‌ گوید، هم لیبرالیسم، و هم محافظه‌کاریِ امریکا، و هم الگوی «امریکایی آزادمنش» که توکویل وصف می‌ کرد، ورشکسته‌ اند.
 
     در حقیقت، اوباما را دو مجلس امریکا، با اکثریت جمهوری‌ خواه، از اجرای برنامه‌ اش ناتوان گرداند. گفته می‌ شود او به اجرای بیشتر از ۳۰ درصد برنامۀ خویش موفق نشده‌ است. بنابراین، جامعۀ امریکا سامانۀ سیاسی موجود را ناکارآمد می‌ یابد و از فلجی که دولتش دارد بدان گرفتار می‌ شود، وحشت می‌ کند. و ترامپ همین ناکارآمدی و فلج و ترس از آنرا، دستمایه کرد و وعده داد که بمحض انتخاب شدن به واشنگتن می‌ رود و آن شهر را از فساد پاک می‌ کند.
 
      از دید جهان بیرون از امریکا نیز، انتخابات، همه گویای انحطاط، و گویای آن‌ است که امریکا سقوط کرده‌ است. امریکاییان خود نیز درخواهند یافت که خلاء توانایی‌ های از دست رفته‌ را قدرت نمی‌ تواند پر کند. تنها کاری که می‌ تواند و می‌ کند، شتاب بخشیدن به روند ناتوان گشتن‌ ها است:
 
٭ آیا امریکاییان میان دو اندیشۀ راهنما و دو آرمان‌ شهر انتخاب کرده‌ اند؟:
 
     تافلر، متفکر امریکایی، که اخیراً چشم از جهان فرو بست، در کتاب «شوک آینده» نسبت به نبود آرمان‌ شهر هشدار می‌ دهد و متفکران را به اندیشیدن به آرمان‌ شهر و پیشنهاد کردن آرمان‌ شهرها فرا می‌ خواند، تا مگر به یمن نقدها، جامعه‌ ها آرمان‌ شهرِ بایسته را بجویند. اما به جامعۀ امریکایی، این و آن آرمان‌ شهر پیشنهاد نشدند. هیچ ‌یک از دو نامزد نیز، آرمان‌ شهری را پیشنهاد نکردند. «بازسازی عظمت امریکا»، گذشته‌ گرایی است و از این نظر، دونالد ترامپ به سلفیست ها می‌ ماند که از وضعیت موجود وحشت دارند و از یافتن راهکار ناتوانند، و فکر و عمل به مجازی می‌ سپرند، که «گذشتۀ با عظمت» و حقیقت، گمانش می‌ برند.
 
     آرمان‌ شهر به کنار، دو نامزد، آینده‌ ای را نیز پیشنهاد نکردند. همچون دو فن‌ سالار، برای مسائل انبوه شدۀ زمان حال، این و آن مجموعه راه‌حل‌ ها را پیشنهاد کردند. طرفه اینکه بن‌ مایۀ راه‌ حل‌ های دو طرف نیز قدرت بود. هیلاری کلینتون باید می‌ دانست که وقتی با رقیبی چون دونالد ترامپ، بر سر بکار بردن قدرت برای حل مشکل‌ ها مسابقه می‌ دهد، بسود رقیب خود تبلیغ می‌ کند. بخصوص که او زن است و جامعۀ امریکایی برای اولین بار باید به یک زن رأی می‌ داد. او نمی‌ باید خود را یک نامزد «جنگ  طلب» معرفی می‌ کرد، و کرد.
 
     اما اگر دو نامزد از گشودن فضای باز بروی شهروندان امریکا ناتوان شدند و آرمان‌ شهر به کنار، از پیشنهاد آینده، ولو نزدیک هم ناتوان گشتند، بدین‌خاطر بود که به قول فولر، متفکر امریکایی، اندیشه‌ های راهنمای موجود به بن‌ بست رسیده‌ اند، و به قول ادگار مورن، متفکر فرانسوی، غرب از اندیشیدن و ارائۀ اندیشۀ راهنما ناتوان گشته‌ است. بر قول این دو، باید افزود که سرمایه‌ داری، بمثابۀ استبداد فراگیر، دیگر در وضعیت اواخر قرن نوزدهم و قرن بیستم تا دهۀ هشتاد نیست. وعدۀ جامعه‌ های برخوردار از وفور که اندیشه‌ های راهنمای توجیه‌ گر سرمایه‌داری و نیز اندیشه‌ های راهنمای منقّد و ضد آن، می‌ دادند، نه تنها تحقق نیافت، بلکه وارونۀ آن وعده واقعیت جست. واپسین وعده که «جهانی شدن» اقتصاد بود نیز، کاسته شدن روزافزون از منابع موجود در طبیعت و افزایش بازهم روزافزون آلودگی محیط زیست و برهم افزودن نابرابری‌ ها در سطح هر کشور و در سطح جهان و فراگیر شدن خشونت‌ هایی که فرآوردۀ تبعیض‌ ها و ضدیت‌ های نژادی و ملی و قومی و جنسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی هستند، ازکار درآمد. غرب، وحشت زده، ناظرِ سر برآوردنِ آسیا و وامدار آسیا شد. در مدار بستۀ مادی ↔ مادی جز این نیز ممکن نبود.
 
     تحلیل‌ گران امریکایی و اروپایی، در مقام تحلیلِ پیروزیِ دونالد ترامپ، به این واقعیت پرداختند که این حزب جمهوریخواه بود که، آرام آرام، ترس‌ ها را القاء کرد و چاشنی‌ های قدرت را بمثابۀ راهکار، افزایش داد: با توسل به این و آن ضدیت، به خود هویت بخشید، درختِ بد سرشتی را ببار نشاند و ترامپ، میوۀ این درخت است. بر واقعیتی که تحلیل‌ گران می‌ گویند، این واقعیت را نیز باید افزود که حزب رقیب نیز نکوشید از آن مدار برون آید. بلکه بر آن شد که رأی دهندگان جمهوری‌ خواه را به خود جلب کند. غافل از اینکه آب به آسیاب ترامپ می‌ ریزد. ترامپ منتخب وحشتِ مردمی است که فکر از دست دادن موقعیت امریکا و «امتیاز» های خویش و بدتر شدن آینده از حال، آنها را گرفتار ترس شدید می‌ کند و گمان می‌ برند ملی‌ گراییِ بریده از معنویت و بریده از شناسایی حق همۀ جامعه‌ ها بر زیست در استقلال و آزادی و درون مرزها، بنا گذاشتن بر تفوق‌ های نژادی و اقتصادی و فرهنگی، و...، عظمت از دست رفته را به امریکا باز می‌ گرداند. همین فکر خطا، رأی دهندگانِ انگلیسی را بر آن داشت که به جدایی از اروپا رأی بدهند. رأی انگلیسی‌ ها، امپراطوری مرده را زنده نمی‌ کند، و رأیِ امریکاییان هم به انحطاط، شتاب می‌ بخشد. دوران وحشت، سرانجام به دورانِ تسلیم شدن به واقعیت می‌ انجامد.
 
     راستی این ‌است که گرایش به راست و راست افراطی، خاصِ امریکا نیست، در اروپا نیز، همین واقعیت مشاهده می‌ شود: گرایش راست، محروم از اندیشۀ راهنما، در مقامِ مقابله با چپ، به تصورِ از آنِ خود کردن زمینِ راست افراطی، ضدمداری و «آمریت» را روش می‌ کند که حاصل آن، قوت گرفتن راست افراطی است. اما گرایش راست، تنها نیست، گرایش چپ نیز، ناتوان از گشودن چشم انداز بروی جامعه، جستجویِ اندیشۀ راهنما را از دست فروهشته و در مقام فن‌ سالار، مجری روش‌ هایِ راست شده‌ است.
 
     بدین‌ سان، غربی که زمانی خود را آرمان‌ شهر بشریت می‌ خواند و هگل آن را سرای «ایده» توصیف می‌ کرد، اینک، درمانده، خویشتن را  به ضدگرایی و آمریت می‌ سپارد. از اینرو، هشدار بنی‌ صدر، نه تنها به ایرانیان، که به جهانیان، در بارۀ اهمیت بیان استقلال و آزادی بمثابۀ اندیشه راهنما، امروز دیگر انذار است. چرا که درنگ در گشودن مدار بستۀ مادی ↔ مادی و یافتن مدار باز مادی ↔ معنوی، به یمن پذیرفتن و بکاربردن اندیشۀ راهنمایی که بیان استقلال و آزادی است، بیرون آوردنِ جهان را از کامِ آتشِ خشونت‌ ها، ناممکن می‌ گرداند.
 
٭ اثرات پیروزی ترامپ و اکثریت حزب جمهوریخواه در دو مجلس امریکا:
 
     در آنچه به کشورهای صنعتی اروپایی و آسیایی مربوط می‌ شود، وارد نمی‌ شویم. ناظران و مفسران و تحلیل‌ گران غرب و شرق بدین کار مشغولند. در ارزیابی، به اثر این انتخاب بر ایران و منطقه بسنده می‌ کنیم:
 
☚ دونالد ترامپ گفته‌ است قرارداد وین را کاغذ پاره می‌ کند. گرچه خامنه‌ ای و شاخه تبلیغاتیش به سود ترامپ تبلیغ کردند و کیهان شریعتمداری می‌ تواند بخود ببالد که درست گفته بود که امریکاییان به هیلاری کلینتون رأی نمی‌ دهند، اما،
 
۱. رژیمی که بیرون را بر درون کشور حاکم کرده، و با سانسور بیان استقلال و آزادی، خلائی را بوجود آورده ‌است که زور و «طرز فکر» توجیه‌ گرِ قدرتمداریِ رقیب، آنرا پر می‌ کند، اینک با «دشمنی» روبرو است که ولو «دشمن»، «دشمن» گفتن را بر او آسان می‌ کند، ولو رژیم ولایت مطلقه فقیه با جمهوری‌ خواه‌ ها بود که رویۀ ستیز در علن و سازش در خفا را باب کرد، و ولو در «بیت رهبری» هستند کسانی که می‌ پندارند ترامپ قرارداد وین را پاره می‌ کند و به آنها فرصت می‌ دهد وجود دشمن را وسیله تشدید استبداد و رانت خواری کنند، اما اینک سر و کارش با ترامپ است و ضدیت‌ ها، از جمله با رژیم حاکم بر ایران که ابراز کرده ‌است. بنابراین، باید انتظار داشت که فشار بر ایران را افزایش دهد و بهایی که جمهور مردم وطن ما ناگزیر از پرداختن آن شوند، سنگین‌ تر بگردد. با یک تفاوت، و آن اینکه بخاطر ابراز ضدیت ترامپ با اروپا، او همانند اوباما، نمی‌ تواند اروپا را با خود متحد کند. بنابراین، بر فرض که بتواند قرارداد وین را پاره کند، به برقرار کردن مجدد تحریم‌ ها توسط شورای امنیت و اروپا توانا نمی‌ شود. در عوض، رژیم ولایت مطلقۀ فقیه ناچار است قرارداد وین را که برجام می‌ خواند، به چنگ و دندان گیرد تا که از دستش بدر نیاورند و دست‌ آویزی نسازند که ترامپ را از  اروپا و روسیه و چین بی‌ نیاز کند. چراکه بنابر قطعنامۀ شورای امنیت، هرگاه «ایران» به تعهد خود عمل نکند، قطعنامه‌ های صادره و تحریم‌ های مقرر، خود به خود برقرار می‌ شوند.
 
     تاریخ ایران می‌ گوید که ایرانیان یابندۀ موازنه عدمی بوده‌ اند. به یمن موازنۀ عدمی، توانمندی اقتصادی و اجتماعی (انسجام ملی) و فرهنگی (شناسایی حقوق یکدیگر و بنا گذاشتن بر توانایی و دیگر ویژگی‌ های ایرانیت)، بنابراین، توانایی سیاسی (منصرف کردن بیگانگان از تعرض به ایران)، اثر گذاری انیران را در ایران به صفر می‌ رسانند. چند نوبت، قشرهای حاکم برای حفظ موقعیت خویش، مبانیِ مقاومت درون در برابر بیرون را از میان برده‌ اند. نتیجه این می‌ شد که ایران نمی‌ توانست در برابر مهاجمان مقاومت کند و چند بار نزدیک می‌ شد تا حیات ملی را از دست بدهد. هم اکنون نیز، رژیم ولایت مطلقۀ فقیه برای ادامۀ سلطۀ جبارانۀ خویش بر مردم ایران، مبانی مقاومت درون در برابر بیرون را از میان برده‌ است، بدین‌ خاطر است که ایران در برابر انیران ناتوان است و نگران سرنوشت خویش در دورانِ ریاست جمهوریِ ترامپ.
 
☚ در آنچه به خاورمیانه مربوط می‌ شود، ترامپ هرگاه بخواهد به آنچه گفته است جامۀ عمل بپوشاند، با نتان یاهو دمسازی کامل پیدا می‌ کند. او گفته است عربستان و کشورهای نفت خیز دیگر باید مزد حمایتِ نظامی امریکا از خود را بپردازند. هرگاه آنان هزینه‌ های نظامی امریکا را در منطقه بپردازند– همان‌ روش که بوش (پدر) بهنگام حمله به کویت بکار برد-، امریکا حامی اتحاد اسرائیل و دولت سعودی و شیخ نشین‌ ها می‌ شود، و این اتحاد است که دست بالا را پیدا می‌ کند. بدیهی است مواضعی که در جریان انتخابات اتخاذ می‌ شوند، سیاست‌هایی نمی‌ شوند که منتخبان اتخاذ می‌ کنند و به اجرا می‌ گذارند. باوجود این، تغییر نزدیک به صد درصدی لازم است تا که سیاستی ضد مواضع ترامپ در انتخابات، اتخاذ و به اجرا گذاشته شود.
 
☚ در آنچه به جنگ‌ های منطقه، عراق و سوریه و یمن و افغانستان، مربوط می‌ شود، دولت‌ های منطقه که خود آتش بیار این جنگ‌ ها بوده‌ اند و دوران ریاست جمهوری اوباما را برای پشت کردن به جنگ و روی آوردن به رشد، مغتنم نشمرده‌ اند، اینک بر سر دو راهی قرار می‌ گیرند: همسازی با یکدیگر برای پایان بخشیدن به جنگ‌ ها، و یا استفاده از موقعیت جدید برای تشدید جنگ‌ ها. راه‌کار دوم، موجب تشدید عوارضِ کنونی جنگ‌ ها، بخصوص دو عارضه، یکی تروریسم، و دیگری برانگیخته شدن سیل‌ های مهاجرت خواهند شد.
 
٭ راهکار پیشاروی ایران و بسا جهان:
 
     انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری امریکا را زمین لرزه و «انقلاب» خوانده‌ اند. بدین‌ خاطر که رأی دهندگان به او، به تغییر بنیادی رأی داده‌ اند. ولو ندانسته‌ اند که رأی به تشدید قدرتمداری، نه تغییر بنیادی، که تشدید انحطاط ببار می‌ آورد. روشنفکران امریکایی هم می‌ گویند، نه از حملۀ نظامی به امریکا، و نه از کودتای نظامی در امریکا می‌ ترسند. ترس آنها از جهل مردم امریکا است. زیرا با وجود گسترشِ جهل، دموکراسی، قالبی میان تهی می‌ شود. اما
 
۱. فراگیر شدن جهل در امریکا یعنی چه؟ یعنی نبود اندیشۀ راهنمایی که بیان استقلال و آزادی باشد. خلاء این اندیشه‌ است که آنرا «ایسم‌» هایی پر می‌ کنند که بن‌ مایۀ آنها قدرت (= ترکیب نیروهای محرکه با زور) است. مذهبی که باید مانع از بسته شدن مدار اندیشه و عمل انسان‌ ها می‌ شد، خود در بنیادگرایی («فوندامنتالیسم»، fondamentalisme) و «انتگریسم» (intégrisme)، از خود بیگانه و مروج جنگ می‌ شود. مرام‌ های چپ و راست نیز گرفتارِ استحاله در ایسم‌ هایِ قدرت محور می‌ گردند.
 
     بدین‌ قرار، رها کردن اکثریت بزرگ از جهل، در واقع، رها کردن او از این «ایسم»‌ ها و فراخواندنش به بیانِ استقلال و آزادی است. آنچه در ایران می‌ گذرد، و آنچه در منطقۀ خاورِ نزدیک می‌ گذرد، و آنچه در غرب و شرق می‌ گذرد، می‌ گویند فردا دیر است. هم امروز باید سلاح ضدیت و ستیز با دین و مرام را زمین گذاشت. به نقد دین و مرام با هدف بازیافتن بیان استقلال و آزادی روی آورد و در همه جا. اکثریت بزرگ را در این نقد و در بازیافت بیانِ استقلال و آزادی باید شرکت داد. ایران می‌ تواند نقش پیشگام را برعهده بگیرد، چرا که به یمنِ نقد و بازیافتِ بیان استقلال و آزادی بود که انقلابی روی داد که در آن، گل بر گلوله پیروز شد. هرگاه ولایتِ مطلقۀ فقیه را واپسین مقاومتِ ساختارِ استبدادی و قدرتمداریِ کور بشناسیم، و درهمش بشکنیم، این ایران است که افق جدید را به روی انسانیت می‌ گشاید.
 
     زنهار! ناتوانی بر ناتوانی افزودن در درون، ایران را بیش از پیش بازیچۀ بیرون می‌ کند و حیات ملی اش را به خطر جدی می‌ اندازد. جهل‌ زدایی راهکاری جز شناسایی پنج دسته حقوق، حقوق انسان و حقوق شهروندی و حقوق ملی و حقوق ایران بمثابۀ عضو جامعۀ جهانی و حقوق طبیعت و جانداران ندارد. نه تنها این حقوق را باید بازشناخت، بلکه باید آنها را بعمل درآورد. دانش و فن را نه جانشین ایرانیان، که در اختیار آنها باید گذاشت. از رابطه‌ های قوا باید کاست و بر رابطه‌ های حق با حق افزود. وجدان تاریخیِ ایرانیان باید به آنها بگوید که سوختن زمین‌ ها و بیابان سازی برای ممانعت از هجوم بیگانگان، ایران را ناتوان کرد. اما در رژیم ولایت فقیه بیابان گرداندن ایران، محضِ جلوگیری از هجوم بیگانگان نیست، بلکه بخاطرِ ناتوان کردنِ مطلق ایرانیان پیشاروی قدرت‌ های بیگانه‌ است. پس ایرانیان، حق طبیعت را باید بجا آورند و پیش از آنکه کار از کار بگذرد، هر مقدار از این سرزمین را که ممکن باشد، باید از کامِ بیابان، بیرون کشند. دیگر جامعه‌ها نیز این راهکار را باید درپیش گیرند.
 
۲. در آنچه به جهل بلحاظ علم و فن مربوط می‌ شود، نیز، جهلِ اکثریت، فرآوردۀ تمرکز دانش و فن نزد اقلیت بسیار کوچک است. و این سرمایه‌ داری است که این دو را در رقیب تراشیدن برای انسان (آدمک‌ ها)، عاملِ گسترش جهل نزد اکثریتِ بزرگ می‌‌ کند. راهکار این ‌است که انسان باید رشد کند، و نه سرمایه‌ سالاری. دانش و فن هستند که باید دستیار جمهور انسان‌ ها در رشد بگردند. راهِ ‌رشدِ دیگری بایسته است که بنی‌ صدر در کتاب‌ های عقل آزاد و رشد پیشنهاد می‌ کند.
 
۳. وقتی قدرت، محور و مدار می‌ شود، دموکراسی بر اصل انتخاب، سمت و سوی دموکراسی شورایی را در پیش نمی‌ گیرد. جهتِ سپردنِ زندگی به قدرتِ زندگی سوز را در پیش می‌ گیرد. باوجود تجربۀ نازیسم و فاشیسم و استالینیسم، غرب حاضر نشد سلطه‌ گری را رها کند. گذاشت سرمایه‌ داری استبداد فراگیر خویش را بر زندگی جهانیان برقرار کند.
 
     جامعه‌ های امروز نیازمند بدیل هستند. بدیلی که تجسم بیان استقلال و آزادی باشد و جامعۀ آرمانی را در وجودِ خود، حل کند. انتخابات امریکا و نیز اروپا– از کشورهای شرق که مپرس- می‌ گوید فقدان چنین بدیلی تا کجا خطرناک است.
 
     در برابر فرو رفتن جهان در ظلمات جهل و قدرت محوری و قدرت مداری، جهان نیازمند نقد دموکراسی به قصد تعمیم آن در هر جامعه و در سطح جهان است. جهان نیازمند راهکارهایی است که رشد انسان را جانشین تمرکز و بزرگ شدن سرمایه بمثابۀ قدرت در سطح جهان بگرداند. چنانکه مردمِ هر کشور و در هر کشور، هر منطقۀ آن، توان رشد در استقلال و آزادی را بیابند.
 
     تحقیق‌ ها که در این زمینه‌ ها انجام می‌ گیرند، بیش از آنچه در تصور گنجد، مفیدند. بدین‌ خاطر است که سانسور می‌ شوند. 
 

در این رابطه