وضعیت سنجی یکصد و هشتاد و یکم: «اکتبر سورپرایز» و ترامپ باید کشورهای منطقه را تجزیه کند

waziatsanji181قدرتمداری با وفای بعهد سازگار نیست. آنها هم که با قدرتمدارها عهدنامه و قرارداد و توافقنامه امضاء میکنند، یا خود قدرتمدارند و میدانند که با تغییر تعادل قوا، زیر قرارداد خواهند زد و یا از ناچاری تن به امضا میدهند. ترامپ، رئیس جمهوری جدید امریکا، از یک چند از تعهدها خارج شده و قرارداد وین (برجام) را نیز، به حال تعلیق درآورده است. اینک رئیس مؤسسه یهود برای امنیت امریکا به او رهنمود میدهد با ایران همان روش را بکار برد، که ریگان با شوروی سابق بکار برد. یعنی بار هزینهها را سنگین و سنگینتر کند تا که رژیم ایران از پای درآید. غافل از اینکه ریگان، نخست با رژیم خمینی و سپس با روسها  روشی را که او  پیشنهاد می کند را بکار برد. روش پیشنهادی را از قول پارسینه (5 دی ماه 1396) میآوریم:

 

õ ترامپ باید کشورهای منطقه را تجزیه کند:

 

● مایکل ماکوفسکی، رئیس «مؤسسه یهود برای امنیت ملی آمریکا»، در یادداشتی که برای فاکس نیوز نوشته است، پیشنهاد کرده که ترامپ همان روش را با ایران بکار برد که ریگان برای اعمال فشار به اتحاد شوروی در پیش گرفته بود. یعنی حمایت از مخالفان بومی سلطه ایران در کشورهای مختلف.

    مقابله با تهدید استراتژیک ایران نیازمند حضور نظامی ایالات متحده و ارائه کمکهای نظامی به نیروهای محلی در سوریه و عراق است. همچنین لازم است حمایت بیشتری از متحدان منطقهای واشنگتن، همچون اسرائیل و اردن، انجام بگیرد تا اقدامات تحریک آمیز ایران و نیروهای مورد حمایتش را محدود کنند.

    این مقام سابق پنتاگون تاکید میکند که این رویکرد تهاجمی به تنهایی کافی نیست و واشنگتن باید بپذیرد که سوریه، عراق، لبنان و یمن سازههایی مصنوعی و شکست خوردهاند که اکنون زیر سلطه ایران قرار دارند و ایران از ظهور داعش استفاده کرد تا کنترلش بر این کشورها را تقویت کند.

    ماکوفسکی شکل موجود این چهار کشور را غیرطبیعی میداند که در راستای منافع ایران هستند. او میگوید مرزهای این کشورها را گویی «یک نقشه کش مست نابینا» کشیده است و این کشورها سازههایی مصنوعی پس از جنگ جهانی اول هستند که اغلب از خاکستر امپراتوری عثمانی ساخته شدهاند.

    نقطه ضعف اصلی ایران در این کشورها وابستگی به رژیمهای بیرحم است. ایالات متحده باید از نیروهای مخالف ایران در سوریه، عراق، لبنان، و یمن حمایت کند تا خودمختاری بیشتر نسبت به پایتختهایشان پیدا کنند یا مستقل شوند. نتیجه چنین تحولی ایجاد کنفدراسیونهای سست یا کشورهایی جدید با مرزهایی طبیعیتر  برپایه مرزهای قومی و فرقهای است. ترسیم دوباره مرزهای جدید بسیار پیچیده خواهد بود و ایالات متحده نمیتواند نتیجه آن را مشخص کند، اما می تواند بر آن تاثیر بگذارد. ایالات متحده باید از فدرال شدن باقی بخشهای عراق حمایت کند. حمایت نظامی و سیاسی از کردهای این کشور را بیشتر کند، یک کنفدراسیون یا دولت های مستقل بر اساس خط کشیهای مذهبی درسوریه ایجاد شود، به کشورهای شیعه همچون جمهوری آذربایجان نزدیک شود و به اختلافات قومی در ایران دامن زده شود.

   رییس جمهور ترامپ باید نسبت به ایران تهاجمی عمل کند. ساختار سیاسی کنونی خاورمیانه در خدمت منافع ایران است، و اکنون وقت زیر و رو شدن آن است.

● دانستنی است که پیشنهاد کننده در وزارت دفاع امریکا کار میکرده است و این وزارت بود که همزمان، با اسرائیلیها طرح تجزیه کشورهای خاورمیانه را تهیه کرد. از آن زمان بدینسو، امریکا و دستیارش در منطقه، مشغول اجرای این طرح هستند.

 

● طرفه اینکه سپاه فیلمی از سقوط امپراطوری روسیه ساخته که تلویزیون رژیم نیز آن را پخش کرده است. فیلم نشان میدهد چگونه با سنگین کردن بار هزینههای نظامی و غیر نظامی امپراطوری، آن امپراطوری از پا درآمده است. با وجود این، ایران همچنان گرفتار هفت جنگ (نظامی، ترور، اقتصادی، تبلیغاتی، دیپلماتیک، مذهبی، توسط گروههای تجزیه طلب) است.

 

●  در ژوئن 1950زمانی که امریکا در کره دخالت نظامی کرد، به این دلیل که شورای امنیت قادر به گرفتن تصمیم نیست (وتو روسیه سابق)، از مجمع عمومی سازمان ملل متحد اجازه مداخله نظامی در کره را گرفت. اینبار، امریکا خود قطعنامه محکومیت اقدامش در شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل را وتو کرد. قطعنامه به مجمع عمومی سازمان ملل متحد برده شد. نخست قاعده دموکراسی را زیر پا گذاشت و دولتها را تهدید به قطع کمک امریکا در صورت دادن رأی موافق به قطعنامه کرد و سپس، نمایندهاش گفت: رأی سازمان ملل متحد اثری بر تصمیم امریکا ندارد. امریکا سفارت خویش را به بیتالمقدس منتقل خواهد کرد. یعنی، امروز، وارونه کار آن روز را میکند. در مورد عراق و افغانستان و سوریه و... نیز وارونه قولی را انجام میدهد که بهنگام حمله نظامی به افغانستان و عراق، به مردم این دو کشور و کشورهای دیگر منطقه سپرده بود.

 گروه ریگان بوش، همین روش را در توافق محرمانه با خمینی و دستیاران او (اکتبر سورپرایز) بر سر گروگانها بکار بردند. روش وعده دادن و عمل نکردن به وعده را و دادن اسلحه را به اندازه ای که جنگ دو کشور ایران و عراق را از پا درآورد، ادامه دادند تا جام زهر را به خمینی نوشاندند. مک فارلین، مشاور امنیتی ریگان که در رأس هیأت امریکائی محرمانه به ایران رفت، نوشت: خمینی در برابر امریکا زانو زد.

 

õ یک سند و یک اعتراف در باره اکتبر سورپرایز و ربط آن با سیاست کنونی ترامپ در منطقه:

سند، گزارش محرمانه سیا در باره سازش پنهانی گروه ریگان / بوش با خمینی و دستیاران او است که در 24 ژوئیه 2017 از قید محرمانه خارج شده است. باوجود این، «قسمتهای حساس» آن، همچنان در قید سانسور است. عنوان متن منتشره این است: «یادداشت سیا که گزارش پیشاپیش در باره اکتبر سورپرایز 1980 است و از قید طبقه بندی خارج شده است».

● دانستنی است که این سند نیز مورد توجه کمیته تحقیق کنگره در باره «اکتبر سورپرایز» قرار نگرفته است؛

● سند میگوید:

- ایران مصمم است گروگانها را وسیله کمک به ریگان با هدف شکست خوردن کارتر کند تا امریکا تحقیر شود؛

- دراوائل اوت 1980، سیا به این نتیجه رسید که سخت سران ایران، از جمله شخص آیةالله خمینی، مصمم هستند که از گروگانها برای گرفتار شکست کردن کارتر در انتخابات ریاست جمهوری امریکا استفاده کنند. یادداشت روزی بعد از آن نوشته شده است که خمینی پیشنهاد ستاد تبلیغاتی ریگان را در باره گروگانها پذیرفته بود. یا کمیته تحقیق از وجود آن بیاطلاع مانده و یا آن را نادیده گرفته است.

 

توضیح انقلاب اسلامی: مأموران ستاد انتخاباتی ریگان/بوش، از بهار 1980، با طرفی که «بیت خمینی» و دستیاران او بودند، رابطه پنهانی را برقرار کرده بودند. در ماه ژوئیه، دو دیدار میان طرفین در مادرید، انجام میگیرند و در یکی از آنها که حدود 28 ژوئیه روی میدهد و در آن، کیسی، رئیس ستاد انتخاباتی ریگان /بوش و کروبی شرکت میکنند، توافق ابتدائی بعمل میآید.  

 

- با آنکه سند ثابت نمیکند که ستاد انتخاباتی ریگان/بوش قصد معامله با ایران را داشتهاند، اما بر مقاصد ایران تصریح میکند و منطبق است با شرحهائی که افسران سیا، همچون ژرژ کاو و دوآن «دوی» کاریچ، در باره اکتبر سورپرایز نوشتهاند؛

- سند محل تردید باقی نمیگذارد که خمینی و دیگر سختسران مصمم بودهاند، در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، پرزیدنت کارتر را گرفتار شکست کنند. و نیز ، میخواستهاند دنیا بداند خمینی قصد دارد از گروگانها در نمایانکردن ضعف امریکا بطور عام و ضعف کارتر، بطور خاص، استفاده کند. طرفه اینکه گزارش کنگره چهار دلیل برای رها نکردن گروگانها تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری امریکا، آورده است، اما این دلیل که در یادداشت سیا بر آن تصریح شده است را نیاورده است!

 

توضیح انقلاب اسلامی: گزارش در اوائل اوت نوشته شده است. در آن تاریخ، هنوز قوای تحت امر صدام به ایران حمله نکرده بودند. آن زمان خمینی، باوجود ملاحظه گزارش ستاد ارتش و شنیدن توضیحات رئیس ستاد و رئیس اطلاعات ستاد ارتش، باور نداشت که قوای صدام در کار تدارک حمله به ایران هستند. میگفت: هیچکس به ایران حمله نمیکند. این دروغها را ارتشیها میسازند برای اینکه پای آخوند را از ارتش قطع کنند. بعد از حمله ارتش صدام، وضعیت دیگر شد. اینبار، باید از «گروگانها چون آتو برضد بنیصدر و کارتر استفاده کرد» (قول بهشتی). بنابراین، در اکتبر 1980، در پاریس، معامله پنهانی بر سر نگاه داشتن گروگانها تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری، در ازای دریافت اسلحه کافی برای پیروزی ایران در جنگ، انجام گرفت. وقتی سازش پنهانی ایران گیت که دنباله سازش نخستین بود، رو شد، معلوم شد که سرهنگ نورث، طرف معامله با رژیم خمینی، چند نوبت قول بردن صدام را تجدید کرده است.

 

- بنابر یادداشت سیا، خمینی میخواسته است از او بمثابه کسی یاد شود که شاه و رژیم او و کارتر و حکومت او را سرنگون کرد.

 

توضیح انقلاب اسلامی:  این قسمت از یادداشت تا بخواهی افشاگر است. چراکه بهنگام گروگانگیری و ماههای پس از آن، این جمله – که اینک معلوم میشود القای مأموران سیا بوده است – از زبان دستیاران خمینی، نمیافتاد. مرتب به او القاء میکردند که او شاه را برده و کارتر را هم خواهد برد. بعد هم که به ایران حمله شد، برای آنکه جنگ را برابر سیاست انگلیس و امریکا و اسرائیل طولانی کنند، در خمینی القاء کردند و در مردم نیز که خمینی، سومی، یعنی صدام را نیز خواهد برد. بنابراین، سیا بر القاءپذیری شدید خمینی آگاه شده بود و از آن، برای استقرار ریگانیسم در امریکا و طولانی کردن جنگ بمدت 8 سال، کمال استفاده را کرد.

 

- گزارش میپذیرد که ایرانیها نسبت به این امر که در صورت انتخاب شدن به ریاست جمهوری، «ریگان در باره مشکل گروگانها موضع سختتری را اتخاذ خواهد کرد»، لاقید هستند. اگر در ماه اوت 1980، معنی این جمله، دانسته نبود، اینک دانسته است: گروگانها باید در دقایق نخست پس از انجام مراسم تحلیف ریگان، آزاد میشدند.

- قسمتی از یادداشت در باره تهدید به محاکمه شدن گروگانها، بخصوص آنها که عضو سیا بودند و نیز انتشار اسناد سفارت با هدف تحقیر امریکا و توجیه مشی سخت سران رژیم است و بر این است که برخی از آنها بعنوان جاسوس محکوم میشوند. امری که واقعیت نیافت و گویائی دارد. چرا که گروگانهای جاسوس محاکمه باید گردند، نیز ورد زبانها بود.

- و نیز یادداشت به اختلال ایجاد کردن در انتخابات امریکا توسط دانشجویان ایرانی و متحدان فلسطینی آنها در امریکا و تحریکات خمینی در منطقه شیعه نشین عربستان که منابع نفتی عربستان در آن است، نیز پرداخته است.

- بدینقرار، ولو یادداشت ثابت نمیکند ستاد انتخاباتی ریگان و بوش با خمینی و آدمهای او معامله کردهاند، اما میگوید و صریح که هر دو طرف یک هدف داشتهاند و آن دچار شکست کردن کارتر بوده است. و نیز منطبق است با تاریخهای دیدارهائی که در آنها توافق ابتدائی بر سر گروگانها بعمل آمده است.

● پرونده 3400 صفحه اف بی آی در باره اکتبر سورپرایز، هنوز منتشر نشده است.

● نشانی:

https://www.muckrock.com/news/archives/2017/jul/24/declassified-cia-memo-predicted-1980-october-surpr/

 

آلن درشویتز، که امریکائی و وکیل دادگستری و مدافع سرسخت ترامپ است، بیپرده و بیپروا میگوید: مراجعه ریگان به خمینی و دستیاران او، در باره گروگانها، بهیچرو غیر قانونی نبوده است. هم ریگان و هم کارتر این کار را کردهاند.

 

توضیح انقلاب اسلامی: وکیل دادگستری میداند که منطق صوری بکار میبرد و توجیه او خلاف قانون است. زیرا مراجعه کارتر برای خلاص کردن گروگانها بود. او رئیس جمهوری امریکا بود و موظف بود اعضای سفارت امریکا را که در تهران به گروگان گرفته شده بودند را رها کند. اما ریگان، نامزد ریاست جمهوری امریکا بود و برای رسیدن به ریاست جمهوری به خمینی و دستیاران او مراجعه کرده و هدفش نه رها کردن گروگانها که به تأخیر انداختن رهائی آنها تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری امریکا بودهاست.

 

õ هزینه خمینی، شاه و کارتر را برد و صدام را میبرد، و هزینه ایران قدرت منطقه است چیست و چه خواهد شد؟:

 

● خمینی شاه و کارتر را برد و صدام را میبرد هزینه سنگینی ببار آورد: ضد انقلاب یعنی رژیم استبدادی، در شکل ولایت مطلقه فقیه، باز سازی شد. در طول هشت سال جنگ، نسلی که انقلاب کرده بود، نفله شد. یک نسل فرصت رشد را از دست داد و  به قول رژیم، 1000 میلیارد دلار زیان وارد شد.  خمینی جام زهر را سر کشید و انقلابی که در آن گل بر گلوله پیروز شده بود و الگوی جهانیان گشته بود، وحشتآور شد.

 

● ایران قدرت منطقه است، همان وسوسه است که خمینی را آلت فعل قدرتهائی کرد که میخواستند جنگ تا پامال شدن دو کشور ایران و عراق، ادامه پیدا کند. در وضعیت سنجی یکصد و هشتادم، هزینهها را فهرست کردهایم. از راه فایده تکرار، آن را باز میآوریم و با هزینهای که خطر تجزیه کشورهای منطقه و ایران است، کامل میکنیم:

1. فقیر ترشدن منابع کشور و بیابان شدن ایران، یک قلم از هزینه‌ها است؛

2. فقیرتر شدن مردم کشور و دولت قلم دوم این هزینه‌ها است؛

3. بیشتر شدن هزینه‌های حفظ موقعیت خارجی، در سطح کشورهای منطقه قلم سوم این هزینه‌ها است؛

4. خوردن و بردن منابع مشاع نفت و گاز در خلیج فارس، توسط همسایه‌ها و خوردن و بردن منابع دریای مازندران توسط روسها و دولتهای استبدادی دست نشانده، قلم چهارم این هزینه‌ها است. طرفه اینکه کشورهای ساحلی دریای مازندران از منابع آن بهره‌برداری می‌کنند و ایران نه؛

5. تحریمها و اثر آن بر کمیت و کیفیت واردات و صادرات و سنگین‌تر شدن بهای کالاها و خدمات وارداتی و ارزان‌تر فروختن به خارج، قلم پنجم این هزینه‌ها است؛

6. محروم شدن کشور از دسترسی به دانش و فن درخور برای بهره‌ برداری از منابع نفت و گاز خویش، در نتیجه، غیر قابل استحصال شدن بخشی از منابع نفت کشور و هدر رفتن بخشی از بنزین بخاطر کهنگی تأسیسات، قلم ششم این هزینه‌ها است؛

7. هزینه های سرسام آور بحران هستهای.

8. مهاجرت استعدادها و فرار سرمایه‌ها از کشور، قلم هشتم این هزینه‌ها است؛

9. پرخطر شدن سرمایه‌گذاری در ایران، بخاطر گرفتار دائمی بحران‌های شدید بودن، بنابراین، نا معلوم بودن آینده نزدیک نیز، قلم نهم این هزینه‌ها است؛

10. در نتیجه، افزایش میزان نارضایتی، همراه با فراگیر شدن انواع آسیبهای اجتماعی، قلم دهم این هزینه‌ها است. و

11. افزایش هزینه‌های مهار جامعه و مقابله با تهدیدهای خارجی، از جمله افزایش هزینه‌های نظامی و انتظامی و مسلط شدن مافیاهای نظامی – مالی بر اقتصاد و دولت، قلم یازدهم این هزینه‌ها است.

12. خطر اجرائی شدن طرح تجزیه کشورهای منطقه، از جمله ایران.