وضعیت سنجی یکصد و هشتاد و سوم: وقتی مردم از حصار مثلث زورپرست بیرون میروند و هستی ایران که میسوزد:

  wazyatsanji183 در 17 دیماه 1396، نوار گفتگوهای جواد خادم در برنامه جهان آرا، در شبکه تلویزیونی افق، انتشار یافت. بنابراین، جا برای تردید نماند که اجتماع نخستین، در مشهد، سازمان یافته بوده و شعارهای نخستین نیز نه خود انگیخته که سازمان یافته بودهاند. به سخن دیگر، گفتههای او مصدق صحت گزارشهای واصل است که در وضعیت سنجی 182 نقل شدند. اینک اطلاع ما از آنچه براستی روی داده، به واقعیت آنسان که واقع شده است، بسیار نزدیک است:

 

جواد خادم میگوید:

از ماهها پیش تظاهرات تدارک دیده میشدهاند. قرار بر این بوده است که شعار سیاسی نباشد و شعارهای اقتصادی باشند. سه ماه بطول انجامند. چهار تنی که گردانندگان اصلی تظاهرات بودهاند، دستگیر شدهاند.

    دانستنی است که جواد خادم، "وزير" دولت بختيار، در کودتای نوﮊه نیز شرکت داشت و به خارج از ایران گریخت. آن کودتا، سبب دستگیری و اعدام بسیاری از افسران نیروی هوائی و پاشیده شدن شیرازه نیروی هوایی و زمینی شد. هدف کودتا این بود که بهنگام حمله عراق به ایران، ارتش ایران متلاشی و توانا به دفاع از کشور نباشد. آن بار، حزب جمهوری اسلامی و سپاه، با كسب  اجازه از خمینی، کودتا را حربه کردند و با آن به جان ارتش افتادند و اینبار نیز، طرح او و دستیارانش را علمالهدی و رئیسی برای رسیدن به هدفهای خویش به اجرا گذاشتند. اطلاع واصل حاکی است که علم الهدی و داماد او رئیسی و سپاه، نقشه خود را با استفاده از طرح خادم انجام دادهاند:

 

پوسترها و شعارهائی که در تظاهرات چند صد نفری مشهد بکار گرفته شدند، توسط سپاه و باند علمالهدی و رئیسی تهیه شده بودند. خادم میگوید قرار بر دادن شعار سیاسی نبوده است. اما شعارهای سیاسی، از جمله، مرگ بر روحانی و رضا شاه روحت شاد، در آن اجتماع داده شدند و در قم نیز تکرار شدند. پس این شعارها را علم الهدی و رئیسی و سپاه ساخته اند و در مشهد و قم سرداده اند. از جمله برای ایجاد ترس در این دو حوزه و وصول به هدفهای دیگر (نگاه کنید به وضعیت سنجی 182).  

    اگر هم اطلاعی دریافت نمیشد، دستگیر کردن چهار تنی که خادم با آنها در ارتباط بوده است، میگوید که اطلاعات سپاه آنها را شناسائی کرده بود. اطلاع رسیده به ما میگوید سپاه و بسیج با علمالهدی و رئیسی، در برپا کردن تظاهرات، همکاری داشتهاند. آنها طرح خادم را برای دستیابی به هدفهای خود به اجرا گذاشتهاند. هدفهای اجتماع همانها بودهاند که در وضعیت سنجی 182 بر شمرده شدهاند. اینک که خادم ماجرا را بازگفتهاست، آنها که نسبت به جنبش بدبین بودند، براین نظرند که از طرح خادم که در واقع طرح امریکائی است، سپاه در خالی کردن نیروئی استفاده کرده است که در سینه ها متراکم شده و میتوانست سبب انفجار اجتماعی بزرگی بگردد.

 

باز اگر اطلاعی دریافت نمیشد، شعارها خود میگویند کدامها دستوری و کدامها خودجوش هستند. در حقیقت، بطور عمده، شعارها سه دسته هستند:

1. شعارهائی که گویای رویاروئی سه رأس مثلث با یکدیگر هستند. اینشعارها دستوری اند و هرگز همگانی نمیشوند. شعارها بسود پهلوی از این نوع هستند. هم گویای تقابل وارثان رﮊیم پهلوی با رﮊیم ولایت مطلقه فقیه و هم گویای نگاهداشتن مردم کشور در حصار بسته مثلث زورپرست (رﮊیم ولایت فقیه و پهلویطلبها و گروه رجوی بعلاوه استالینیستهای گوناگون) هستند. این شعارها خودجوش نیستند و نمیتوانند همگانی شوند زیرا هیچ ایرانی خود نمیتواند بدان عمل کند. در بردارنده هیچ حقی از حقوق نیستند و برفرض که واقعاً طرفداران سرداده باشند، تنها گویای ترجیح این زورپرست بر آن زورپرست هستند؛

2. شعارهائی که گویای مخالفت با رﮊیم ولایت مطلقه هستند: شعارهائی از نوع، «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و ... از این نوع هستند.

3. شعارهائی که گویای خواست شرکت کنندگان در جنبش هستند. از این شعارها نیز، آنهائی خودانگیخته هستند که گویای حق یا حقوقی باشند که همه شهروندان آنها را دارند و هر شهروند میتواند بدان عمل کند و یا در عملی کردن آن شرکت کند. شعارهائی از نوع «بریز بیرون هموطن، حقوقِتو فریاد بزن» و یا «استقلال، آزادی، جمهوری ایران» از این نوع هستند.

    هر زمان که جنبش روی به همگانی شدن بنهد، شعارهائی سر داده خواهند شد که هم بیانگر نه به استبداد حاکم باشند و هم آری به جامعه باز، بنابراین، مستقل و آزاد و حقوقمند. نظیر نه به ولایت فقیه و آری به جمهوری شورائی.

    بدینقرار، شعارهای نوع اول، دستوری بودهاند و سردادن آنها هم گویای رابطه سه رأس مثلث با یکدیگر و هم گویای چگونگی استفاده جناح «اصولگرای» رﮊیم و سپاه، بمثابه حزب سیاسی مسلح، از دو رأس دیگر مثلث است و هم گویای چگونگی مداخله قدرت حامی دو رأس مثلث زورپرست رقیب در ماجرا و نیز بهرهبرداری از آن مداخلهاند.

    بدینخاطر بود که بیرون بردن جنبش از حصار مثلث زورپرست، یک ضرورت بود:

 

و نسل جوان کشور جنبش را از حصار مثلث زورپرست خارج کرد:

    فراخواندن مردم کشور به جنبش همگانی کارآترین روش برای خارج کردن جنبش از حصار مثلث زورپرست بود. هشدارها در باره ضرورت بدربردن جنبش از چهار مدار بسته باید تکرار شوند وقتی که جنبش از مدارهای بسته بدر آید و همگانی شود و، درجا، خواستها را عملیاتی کند تا که هدفی که استقرار جمهوری ایران بر اصول استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی است تحقق یابد.

    شرکت جوانان در افزون بر 80 شهر کشور و ترکیب شرکت کنندگان در جنبش، یعنی جوانان تحصیل کرده و دانشجویان و قشرهای متوسط به پائین، امر واقعی دارای چهار بعد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است:

بعد سیاسی آن میگوید: مدعای رﮊیم که گویا قشرهای فقیر جامعه جدانبدار او هستند، دروغ است. ترکیب جنبش میگوید نیروی محرکه جهتیاب، برخورداری از حقوق و جمهوری بر اصول استقلال و آزادی را هدف میشناسد و نیز، جمهور مردم ایران این خواست را دارند. افزون براین، میگوید که با دو امر واقع مهم دیگر هم مجموعه میدهد: امر واقع اول اینکه درون رﮊیم بیش از آن از هم پاشیده که جناحهای درگیر، بقای رﮊیم را بر نزاع خود با یکدیگر مقدم بشمارند. امر واقع دوم اینکه شرکت کنندگان در جنبش میتوانند اجتماعی را که جناحی از رﮊیم، ترتیب میدهد، از حصار مثلث زورپرست بیرون برند و به جنبشی خواهان تغییر رﮊیم بدل سازند.

    این امر واقع مستمر است و بسا جهان شمول است: برخاستن اجتماعی که چائوشسکو، دیکتاتور رومانی ترتیب داده بود، برضد او و ساقط کردن رﮊیم او، به شکست کشیده شدن کوتای نظامیان روسیه با حضور مردم در صحنه و انقلاب ایران و...؛

 بعد اقتصادی آن میگوید: فقر همگانی شده است و جامعه امروز ایران بر فقر خویش و بر فقر طبیعتِ وطن خود آگاه است و میداندکه  رﮊیم بر حل مسائل اقتصادی - که خود ایجادکرده است و میکند -، توانا نیست. برنامه اقتصاد تولید محور را این رﮊیم نمیتواند اجرا کند و مانع اصلی آن نیز، ولایت مطلقه فقیه و ستونپایه های این استبداد هستند؛

بعد فرهنگی این امر واقع میگوید: جامعه امروز ایران آگاه است که رﮊیم ولایت مطلقه فقیه دین را از خود بیگانه میکند (دین را پله کردین، مردم را ذله کردین). دولت دینی ناشدنی و دین دولتی، خالی از حقوق و پر از توجیهگرهای استبداد مطلقه است.

بعد اجتماعی میگوید: رﮊیم ولایت فقیه فاقد پایگاه اجتماعی است. در حقیقت، رﮊیم تکپایهای است (تنها پایه آن، بنیاد دین یا روحانیت است که بخش عمده آن با ولایت فقیه موافق نیست) که تکیهگاه اصلی آن قدرتهای خارجی هستند و به تعادل قوا میان آنها بند است. این تعادل قوای ناپایدار نیز، توانائی حفظ رﮊیم را در برابر یک جنبش همگانی ندارد.

    بدین قرار، همگانیتر شدن جنبش به هدفهای مهمی، هدفهائی که در وضعیت سنجی 182 برشمرده شدند بعلاوه امر واقعی که جنبش است، دست یافته است. و نیز، این امر واقع میگوید: تقابل ملت با رﮊیم، جانشین شدن رﮊیم با دولت حقوقمدار را اجتناب ناپذیر کرده است. بخصوص که جنبش کنندگان و دیگر مردم ایران از زبان خامنهای میشنوند که او خود میدانسته است که لایق رهبری نیست:

 

خامنهای میدانسته است با رهبر شدن او، مردم ایران خون خواهند گریست:

    انتشار فیلم گفتگوهای اعضای «مجلس خبرگان» اول در باره «رهبری» خامنهای و این امر که خامنهای، خود خویشتن را فاقد کفایت و فقاهت لازم برای تصدی مقام رهبری میدانسته و گفته است مسلمانان از این که کسی چون او رهبر میشود، باید خون بگریند، در همان حال که به شرکت کنندگان در جنبش میگوید حق با آنها است و هرگاه از جنبش بازایستند و اگر آن را همگانی نکنند، آنها خون خواهند گریست و هستی ایران همچنان خواهد سوخت، بمنزله امر واقع، بُعدهای گوناگون و بس گویا دارد:

بلحاظ بعد سیاسی، دلیلی قویتر از دلیل جنبش بر هم پاشیدگی درونی رﮊیم، انتشار سریترین و بسا مهمترین سند رﮊیم از بایگانی سریترین اسناد رﮊیم است. سند در وضعیتی منتشر میشود که، در آن، رﮊیم بکار سرکوب جنبش است. مردم ایران از زبان خامنهای میشنوند که جنبش جنبشکنندگان برحق است. زیرا عاملی که رﮊیم استبدادی را هستی سوز کرده است، کسی است که خود گفته است مردم باید خون گریه کنند از رهبر شدن کسی چون او. با اینحال، سند این گویائی را نیز دارد که وقتی کسی «رهبر» شده است که خود میدانسته است لایق نیست و سواد لازم را نیز ندارد، چرا چون او کسی نتواند جانشین او شود؟

از منظر دینی، سند منتشره میگوید: نه تنها خمینی که اعضای «مجلس خبرگان» نیز، قدرت را اصل، و دین را وسیله و فرع میدانستهاند وگرنه، بنابر اصل «اقرار عقلا علی انفسهم جایز» و بنابر این که او را بعنوان «مجتهد متجزی» عضو آن مجلس کرده بودند، نمیتوانستند چنین کسی را «رهبر» کنند. بنابراین، شعار جنبشکنندگان، «دین را پله کردین،مردم را ذله کردین» گویای آگاهی جامعه از این واقعیت است که ملاتاریا دین را وسیله کردهاست.

از دیدگاه اقتصادی، نوار منتشره میگوید عامل سوختن هستی کشور، ایرانگیتیها هستند. یعنی کسانی که عامل طولانی شدن جنگ بمدت 8 سال، و طرف معامله پنهانی با حکومت ریگان/بوش بودند. آن ماجرا از پرده بیرون افتاد و افتضاحی بینالمللی شد. ایرانگیتیها یعنی خامنهای و هاشمی رفسنجانی و دستیاران آن، به ریگان پیغام داده بودند که هرگاه امریکا از دولتی حمایت کند که آنها در اختیار میگیرند، حاضرند حتی خمینی را نیز بکشند. بنابراین، وضعیت امروز ایران، فقر سیاه مردم و بیابان شدن ایران و اقتصاد رانت و مصرف محور، فرآورده رﮊیم ولایت مطلقه فقیه است و مسئول اول، نیز، خامنهای است. و

بعد اجتماعی انتشار نوار بمثابه امر واقع اجتماعی، حاکی از این است که جنبش اجتناب ناپذیر و محکوم به ادامه است. چراکه نیروهای محرکه، از جمله نسل جوان، برای اینکه بتوانند در جامعه امروز ایران بکار افتند، نیاز به نظام اجتماعی باز دارند. بنابراین، کسانی که در درون رﮊیم هستند و به بایگانی اسناد سری دسترسی دارند نیز به این نتیجه رسیدهاند که وجود ولایت مطلقه فقیه و «رهبری» چون خامنهای با رشد ایران به کنار، با بقای ایران ناسازگار است.

    حقیقت این است که وضعیت ایران چنان است که هیچ استبدادی با بقای ایران سازگار نیست. و جنبش وقتی همگانی میشود که جنبش از هفتخوان عبور کند تا که همگانی شود. از جمله، جمهور مردم ایران  باید بر این واقعیت وجدان پیدا کنند که مثلث زورپرست یکی از هفتخوانها است و این وجدان، باید وجدان ملی آنان بگردد و بخواهد جمهور مردم برای استقرار جمهوری بر پایه استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی، به جنبش همگانی درآیند.