وضعیت سنجی یکصد و هشتاد و ششم: موجها فرو نمیخوابند و پرچم مقاومت برافراشته میشود، اما؟

wazyatsanji186a وقتی عوامل پدید آورنده یک جنبش برجایند، سرکوب نمیتواند موجها را فرو بخواباند. عوامل پدید آورنده جنبش، دو دستهاند: دسته اول، عواملی هستند که در رﮊیم پدید میآیند و دسته دوم عواملی هستند که در جامعه پدید میآیند. از جنبش ماه دی بدینسو، دو عامل از عواملی که در رژیم پدید آمدهاند، خود را نمایانتر در معرض دید قرار دادهاند:

 

وقتی رﮊیم برانگیزنده مردم به جنبش میشود:

 

    دو عامل نمایان، یک ضعف «رهبر» و دیگری انعطاف ناپذیری رﮊیم هستند:

1. ضعف «رهبر» تنها ناشی از ناتوانی جسمی او نیست، بلکه ناشی از سه رویداد جدید نیز هست:

یکی انتشار مذاکرات مجلس خبرگان اول، بگاه تعیین جانشین خمینی است. انتشار این مذاکرات بر مردم ایران معلوم میکند که  همه آنچه در باره، عدم صلاحیت «فقهی» و علمی و سیاسی خامنهای، از زمان تحمیل او به مردم ایران، گفته شدهاند، صحیح بودهاند. مذاکرات آن مجلس براین مردم معلوم میکنند که اعضای آن و شخص خامنهای میدانستهاند او فاقد صلاحیتها و «رهبر» کردن او، نقض قانون اساسی و نیز نقض هرآنچه فقها در باره مجتهد و مجتهد جامعالشرائط گفتهاند و نقض حق امانت داری بوده است. جعل نامه از قول خمینی و جعل قول باز از قول او، جرم بوده و استناد به آنها در گزینش «رهبر» نیز جرم بوده است. اعضای آن مجلس و شخص خامنهای مجرم بودهاند و هستند.

و دیگری، تبهکاریها، او را در حوزههای دینی، بیاعتبار کردهاند. سکوت روحانیان برای آنها بهائی سنگین پیدا کرده است. اینک روحانیان مشاهده میکنند این ضربالمثل که «آتش خشک و تر را با هم میسوزاند»، واقعیت دارد. قدرت طلبی و افراط در اعمال قدرت، روحانیان را بیاعتبار کرده است. نامههای اعتراض به خامنهای نتیجه احساس خطر و، در همان حال، توجه خطری است که ولایت مطلقه فقیه و شخص خامنهای برای همه آنها پدید آوردهاند.

انحطاط اخلاقی و فسادها، که دروغ سازی و دروغ پراکنی، نمایانترین انحطاطها است و بیشتر بیت رهبری و قوه قضائی و سپاه و بسیج و دادگاه انقلاب و صدا و سیما که تحت اداره مستقیم خامنهای هستند – تبرئه یک «سعید جون» دیگری (فاسدی بنام سعید طوسی معلم قرآن مجتبی خامنه ای و امثالهم) مرتکب آزار جنسی به خردسالان، نمونهای از بسیار نمونهها از دخالت او و بیت او در قوه قضائی است -، بدان گرفتارند، سبب شدهاست که جامعه او را نماد انحطاط اخلاقی و فساد بداند.

    از سوی خامنهای عملی که گویای توجه او به سه عامل ضعف «رهبری» او و بیماری که اثر آن سه عامل را تشدید میکند، مشاهده نمیشود. آنچه مشاهده میشود، شدت و شتاب بخشیدن به انحطاط اخلاقی است. نسبت دادن جنبش به دشمن و اغتشاش و... خواندن آن و تن ندادن به انتقاد از خود و دست کشیدن از خودکامگی، آشکارتر  از همیشه، در معرض دید همگان است.

 

2. انعطافناپذیری رﮊیم از ناتوانی او است. چرا که درست وقتی باید انعطاف بخرج بدهد، انعطاف ناپذیرتر میشود:

شدت بخشیدن به سرکوب: زندانی و سر به نیست کردن و کشتن زیر شکنجه. طرفه اینکه مدتها به «نمایندگان» مجلس اجازه بازدید از زندان را ندادند. سپس اجازه دادند. بازدید انجام گرفت بدون خبرنگار! دستگیریهای گسترده و روزمره و «پرونده محارب» برای دستگیرشدگان تشکیل دادن، از موارد دیگر تشدید سرکوب هستند.

برنامههای رادیو/ تلویزیون رﮊیم گویای تشدید سانسور، افزودن بر میزان جعل، دروغ و پراکندن آن، ساختن فیلمها بر ضد ایستادگان بر استقلال و آزادی و دیگر حقوق ایرانیان و تحقیر بازهم بیشتر شهروندان ایران، خصوص "اشغال" خواندن مردم شرکت کننده در جنبش. طرفه اینکه وزارت کشور در گزارش خود به «رئیس» جمهوری، تصریح میکند که 75 درصد مردم با شرکت کنندگان در جنبش، همدل بودهاند. بنابراین، حتی بنابر گزارش وزارت کشور، یک اکثریت سه چهارمی مردم ایران، مخالف رﮊیم هستند و روزمره تحقیر میشوند.

ترکیب بودجه دولت آشکارترین انعطافناپذیری دستگاه ولایت مطلقه فقیه است: سهم «دولت با اسلحه» (سپاه و بسیج) و دستگاههای وابسته به «بیت رهبری»، در همانحال که بیشترین سهم را از بودجه دولت دارند، افزایش خارج از اندازه – در قیاس با بودجههای دیگر – یافته است. در عوض، بودجه عمرانی ناچیزتر شده است. در حقیقت، سهم مردم از بودجهای که حاصل فروش ثروتهای آنها و قرضه است، تورم ناشی از هزینه شدن بودجه و بیکاری است.

نتیجه شرکت در جنگهای هفت گانه – که جنگ اقتصادی شدتی بتمام پیدا کرده است – قوتگرفتن داعش در شرق کشور، در افغانستان، است. خامنهای میگوید: امریکا داعش را به افغانستان صادر کرده است برای اینکه حضور خود را در کشورهای منطقه توجیه کند و کشورهای منطقه گرفتار جنگ بمانند و دولت صهیونیستها، با خاطری آسوده، سیاست خود را در منطقه پیش ببرد. بر فرض که او خود مدعایش را راست بداند، لاجرم، باید به این پرسش پاسخ بدهد: او چرا ایران را در این جنگها درگیر کرده است؟ میگفت: اگر در سوریه و عراق با داعش نجنگیم، باید در کرمانشاه و همدان بجنگیم، نتیجه آن جنگیدن این شده است که واواک و اطلاعات سپاه میگویند، در غرب کشور، در جنگ با یک گروه داعشی، سه پاسدار کشته شده است و در شرق ایران، در افغانستان، داعش سر برآورده است.

    نیک که تأمل کنیم میبینیم، رﮊیم ولایت مطلقه فقیه، نه حقوق ملی که «نظام ولایت مطلقه فقیه» را اوجب واجبات میداند و تعیین کننده سیاست خارجی کشور، این «اوجب واجبات» است. حاضر هم نیست بسود حقوق ملی انعطاف بخرج دهد.

«اصولگرایان» که وابسته به او هستند نیز، در نزاع بر سر قدرت با حکومت روحانی، - باوجود گرایش شدید روحانی به خامنهای و سپاه – تن به انعطاف نمیدهد. در حقیقت، در جنگ مغلوبهای که گرایشهای موجود در رﮊیم بدان گرفتارند، بخصوص گرایشهای «اصولگرا»،  شمشیر را از رو بستهاند و کوتاه نیز نمیآیند.

     این دو عامل، همراه با عاملهای دیگر – بر خواننده است که برای اطلاع از عاملهای دیگر و تشخیص وضعیت واقعی رﮊیم، به کتاب انقلاب نوشته ابوالحسن بنیصدر رجوع کند -، رﮊیم ولایت مطلقه فقیه را ضعیف و ضعیفتر و برانگیزنده مردم ایران به جنبش میکنند:

 

وقتی سه چهارم مردم حامی جنبش هستند و زنان روسری سفید را پرچم برخاستن به استقامت میکند:

 

1. بنابر گزارش وزارت کشور به «رئیس» جمهوری – به شرح بالا -، 75 درصد مردم با جنبش کنندگان همدل بودهاند اما بدان نپیوستهاند. این گزارش، دو واقعیت مهم را تصدیق میکند: رﮊیم در کشور، تکیهگاه اجتماعی ناچیزی دارد و اکثریت بزرگ بیتفاوت نیست و دلش با جنبشکنندگان است اما هنوز به جنبش کنندگان نپیوسته است. بدینسان، موانع ذهنی و عینی وجود دارند که باید برداشته شوند تا جنبش همگانی و تغییر مسالمت آمیز دولت قدرتمدار به دولت حقوقمدار، میسر گردد.

 

2. اقدام زنان جوان، در همانحال که اعتراض است به حجاب اجباری که قرآن هم نگفته و قدرتمداری ملاتاریا واجب کرده، گویای توجه به یکی از موانع یا خوانهای هفتگانه، یعنی خشونت و خطر همگانی شدن آن است. در جنگ، وقتی پرچم سفید برافراشته میشود، علامت تسلیم است. اما وقتی زنانی روسری اجباری را از سر بر میگیرند و پرچم اعتراض به جبر رﮊیم جبار میکنند و آن را ترجمان اراده خویش به استقامت در برابر جبار میگردانند، کار آنها میتواند ابراز اراده به نیفتادن درخوان سوم، خوان خشونت، نیز هست.

 

 بدینقرار، شعارها و رفتارها، گویای توجه جنبش کنندگان به لزوم رهائی از سه خوان هستند (در باره خوانهایی که جنبش باید از آنها عبور کند، مراجعه کنید به مصاحبه ﮊاله وفا با تلویزیون سپیده استقلال و آزادی):

خوانی که مدار بسته درون رﮊیم است و هر جنبشی که در آن محبوس شود، خود را محکوم به سرکوب شدن میکند؛

خوانی که مثلث زورپرست است و اینبار، رﮊیم، با فریب و نیرنگ، ترس از مثلث ترامپ – نتان یاهو – بن سلمان و اسلحه آماده برای دادن به گروههای وابسته را دستآویز سرکوب و وسیله بازداشتن 75 درصدی به جنبش کرد که اینک خود اعتراف میکند، مخالف رﮊیم هستند. دستیار رﮊیم در بکار بردن زبان فریب، دو رأس دیگر مثلث زور پرست بودند. باتوجه به این واقعیت که ایرانیان استقلال و آزادی نمیجویند و توانا به رشد در استقلال و آزادی نمیشوند، اگر مثلث زورپرست صحنه سیاسی را ترک نگویند و ولایت جمهور مردم استقرار قطعی پیدا نکند، جنبش باید از این خوان با موفقیت عبور کند.

خوان سومی که خشونت است. در امریکا، کشوری که میگوید در جنگ با تروریسم است، کسانی نه تنها ایرانیان را به خشونت همه با همه تشویق میکنند، بلکه وعده میدهند اسلحه فراوان آماده تحویل شدن به ایرانیان است. بدیهی است این سان تبلیغ خشونتگری، اکثریت بزرگ را از تبدیل شدن ایران به سوریه و افغانستان و یمن میترساند، بنابر این، بسود رﮊیم است. با اینحال، مثلث ترامپ و نتان یاهو و بن سلمان نیز سود میبرد زیرا با ایجاد ترس از همگانی شدن خشونت و تجزیه، هم رﮊیم ولایت مطلقه فقیه را بیثبات میکند و هم رﮊیمهای منطقه را ناگزیر از تسلیم شدن به خواستهای خود میکند.

    روسریها که پرچم سفید میشوند، فراخوان زن بمثابه آموزگار عشق و زندگی در عشق به نسل جوان کشور  به نایفتادن در دام خشونت و رهاشدن از خوان سوم است. هرگاه خشونتزدائی روش همگانی شود، و شعارها نیز گویای وجدان بر حقوق و زندگی حقوقمند بگردند، ایرانیان، با رهائی از خوان سوم، میتوانند صاحب اراده استوار و غیر قابل شکست به زیستن در استقلال و آزادی بگردند و منزلت شهروند حقوقمند بجویند.

    هنوز جنبش کنندگان باید از چهار خوان دیگر عبور کنند تا که یکبار برای همیشه، از دولت استبدادی و روابط استبدادی بایکدیگر، برهند:

خوان چهارم، خوان تعصبهای دینی و ضد دینی است. ایرانی که دو تجربه بس پرهزینه پهلوئیسم و خمینیسم را به خود دیده است، هم بخاطر نماندن در این خوان و هم از رهگذر آگاهی از این واقعیت که این نه با دین و مرام که با قدرت است که میتوان و میباید دشمن شد و از راه عمل به حقوق و رابطهها را رابطههای حق با حق کردن، بر آن پیروز گشت. زیرا هر دین و هر مرامی را قدرت از خود بیگانه میکند چرا که کار دین یا مرام را توجیه توقعات خود میگرداند. بنابراین، پیش از همه، اختیار دین و مرام است که باید از قدرت ستاند تا از آن شهروندان بگردند.

خوان پنجم، تبعیضها و مرزهای قومی هستند. رفتار مردم ایران وقتی هموطنان کرد گرفتار زلزله شدند، گویای توجه آنان و مردم کرد به ضرورت نیفتادن در دام تبعیضها و مرزهای قومی است. رعایت حقوق در سطح جامعه مدنی و نوید زیستن در صلح و رعایت حق اختلاف و برخورداری از حقوق سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی شهروندی، توسط خود ایرانیان، عبور موفقیتآمیز از این خوان را نیز ممکن میکند.

خوان ششم، نابرابریهای جنسی هستند. یکی از اصلهای راهنمای انقلاب ایران، برابری زنان و مردان در حقوق و منزلت و کرامت بود. اما به دنبال بازسازی استبداد، بحکم آنکه قدرت نیازمند سلسله مراتب سازی و مافوق و مادون گردانی است، در منظر رﮊیم ملاتاریا، زن «ضعیفه» و دون انسان شد. بدینسان، در دو استبداد، یکی استبداد پهلویها و دیگری استبداد ملاتاریا، زن وسیله توجیه استبداد شد. چرا؟ زیرا در ذهنیتها قدرت مدار و قدرت محور، مرد فوق و زن دون است. این ذهنیت است که تا تغییر نکند و زنان و مردان ایران، یکدیگر را انسانهائی همانند و همسر در حقوق و کرامت و منزلت نشناسند، نه جنبش همگانی میشود و نه بدون آنکه زنان استقلال و آزادی بجویند، جامعه ایرانی، جامعه باز و توانا به رشد میشود. این سخن حق را بنیصدر، در دوران انقلاب گفت: استقلال و آزادی با استقلال و آزادی زن شروع میشود.

خوان هفتم، خوان اندیشههای راهنما است. گرایشهای دینی و غیر دینی میباید به نقد اندیشههای راهنمای خود برخیزند تا که بیانهای استقلال و آزادی بگردند و با ویژگیهای ایرانیت که ادامه حیات ملی را تا امروز ممکن کردهاند، همخوانی بجویند. تا که کثرت آراء و عقاید که ضرور دموکراسی است با اشتراک در  ویژگیهای ایرانیت، بخصوص استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی، همزاد شود.