وضعیت سنجی یکصد و هشتاد و هشتم: رفراندوم

 wazyatsanji188   در 22 بهمن 1396، روحانی پس از اینکه از ایران، بهشتی به تصویر کشید که گویا بخشی از گردانندگان رﮊیم نیز آن را نمیبینند، مدعی شد هرکس قانون اساسی را که، در آن، ولایت مطلقه فقیه، محور آن است، قبول دارد، انقلابی است. در پایان سخن نیز، حربه رفراندوم را از آن خود کرد وقتی گفت:

 

روحانی دم از رفراندوم میزند:

 

روحانی گفته است:

   «میراث بزرگ امام ما قانون اساسی است. قانون اساسی را پاس بداریم، از ظرفیت قانون اساسی استفاده کنیم. خیلی از مسائلی که ما امروز به عنوان مشکل در مسئله روابط اجتماعی و سرمایه‌گذاری‌ها داریم عمل نکردن به قانون اساسی است .قانون اساسی معیار ماست. هر که قانون اساسی را قبول دارد انقلابی است همه باید بیاییم. مجلس، قوه قضاییه و نیروهای مسلح همه به قانون اساسی عمل کنیم. قانون اساسی بن بست‌ها را برداشته و ظرفیت بسیار بزرگی دارد.

   اگر جایی با هم بحث داریم، به اصل 59 قانون اساسی مراجعه کنیم. اصل 59 قانون اساسی می‌گوید برخی موارد قانو‌نگذاری و اعمال قوه مقننه مراجعه به آرای مستقیم مردم است، اگر در مسئلهای اختلاف داریم، دعوا و شعار ندارد، صندوق آرا را بیاوریم، طبق اصل 59 قانون اساسی هرچه مردم گفتند به آن عمل کنیم. این ظرفیت قانون اساسی ما است. آستانه تحمل را بالا ببریم».

 

    نخست بدانیم که برابر قانون اساسی بازنگری شده، اختیار برگزاری همه پرسی که بنابر اصل 59، از آن رئیس جمهوری و مجلس بود، از  این دو سلب و به «رهبر» داده شده است. بنابراین، اختیار با خامنهای است. افزون بر این، برابر قانون اساسی بازنگری شده، همآهنگ کننده و رفع اختلاف کننده سه قوه نیز «رهبر» است. بدینسان، علاوه بر اینکه، همهپرسی برای رفع اختلاف، ناقض اختیار «رهبر» است، این او است که میتواند با برگزاری همه پرسی موافقت کند یا نکند.

    پرسش این است: روحانی که میداند حل و فصل اختلافها با «رهبر» است و این او است که «فصلالخطاب» است و نیز میداند که اختیار برگزار کردن یا نکردن همه پرسی هم با او است، چرا در پایان سخنرانی، همه پرسی را پیش میکشد؟ به این پرسش، پاسخهائی چند داده شدهاند:

 

1. تثبیت موقعیت خود بمثابه «تنها»منتخب مردم سراسر کشور و زمینه سازی برای «رهبر» شدن. کسانی به قوه تخیل خود میدان داده و این قوه، تا شاهد منظرهای شوند که تأیید «رهبر» آینده توسط همهپرسی است، پیش رفته است. به سخن دیگر، پس از انتخاب شدن رهبر توسط مجلس خبرگان، مردم هم، در یک همه پرسی، گزینش خبرگان را تصدیق یا تکذیب خواهند کرد!.

 

2. ارگان سپاه (تسنیم) مدعی شده است که روحانی، به راه بنیصدر رفته است. بنابراین، پذیرفته است که نزاع میان دو طرف جدی است. اما آن زمان، برابر اصل 59، رئیس جمهوری بود که با موافقت مجلس، دستور انجام همه پرسی را میداد. همه پرسی همواره برای پایان بخشیدن به بحران است. آن زمان نیز، سران حزب جمهوری اسلامی مجلس قلابی را وسیله کودتای خزنده کرده بودند. این شد که وقتی بنیصدر همه پرسی را پیشنهاد کرد، خمینی که بنابر قانون اساسی، حق مداخله نداشت، گفت: 35 میلیون بگویند بله من میگویم نه و ، بنابر یادداشتهای هاشمی رفسنجانی، دستور داد که مجلس زودتر کار بنیصدر را تمام کند.

     اما آیا رویاروئی در درون رﮊیم چنان شده است که روحانی چاره را همهپرسی یافته است؟ اگر پاسخ آری باشد، طرف او کیست؟ اصولگرایان – روحانی در سخنرانی آنها را به اتحاد میخواند – بدون سپاه، وجودی ناچیز دارند. بنابراین، اگر نزاعی در میان باشد، نزاع با سپاه و ابواب جمعی آن است. یک نوبت سران سپاه با روحانی به گفتگو نشستند. بعد از آن، گفته شد که مصالحه کردهاند. باوجود این، شاخه تبلیغاتی دستگاه ولایت مطلقه فقیه و سپاه، بطور مستمر، روحانی را تحت حملههای تبلیغاتی خود نگاه داشته است. اگر نزاع آشتیناپذیر شده باشد، بدان معنی است که خامنهای عملاً از کار افتاده است. برخی علامتهای از کار افتادگی او را نیز مشاهده کردنی میدانند. از جمله میگویند: پس از آنکه وزیر دفاع دستور رهبر را که بنا بر آن، سپاه و ارتش باید تأسیسات اقتصادی خود را واگذار کنند؛ ابلاغ کرد، نماینده سپاه گفت: ما این دستور را نشنیدهایم.

 

3. با، سلاح همه پرسی را از آن خود کردن، او با یک تیر دو نشان میزند:

3.1. در آنچه به سیاست خارجی مربوط میشود، او خطاب به امریکا، بطور خاص و به غرب بطور عام، میگوید: راهکار شما حمایت از من و نه تضعیف من باید باشد. آنچه شما میکنید، در عمل، تقویت جناح «اقتدارگرا» است؛

3.2. شعار رفراندوم را از آن خود میکند و بر موج اعتراضات سوار میشود و نارضائی همگانی را سلاح میکند برای تضعیف رقیب و تقویت خود و موقعیت متفوق جستن در درون رﮊیم؛

 

4. پوست خبربزه زیرپای او گذاشتهاند و او هم نادانسته پا روی آن گذاشته و سُر خورده است. توضیح اینکه وقتی همه پرسی زمینه پیدا کرد، امکان می دهد طرح خامنهای در حذف ریاست جمهوری انتخابی و جانشین شدنش با گزینش رئیس جمهوری توسط مجلس و یا حتی حذف آن، به همه پرسی مهندسی شده، گذاشته و تصویب شود. احتمال فریب خوردن و «جوگیرشدن» چندان قوی نیست. چرا که روحانی تأکید میکند که اگر انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس نبود، انقلاب هم نبود.

 

     اما آنچه که از  واقعیت در سخن او است، این است:

الف. فصلالخطاب را مردم دانستن، ولو به زبان، نفی «رهبر» بمثابه «فصلالخطاب» است. روحانی گفت تشکیل اجتماع حق مردم است، اما وقتی جبهه ملی از او خواست با راهپیمائی به دعوت این جبهه موافقت کند، بر همگان آشکار کرد که قول او، هم غیر از فعل رﮊیم است و هم در مقایسه با فعل رﮊیم، پشیزی نمیارزد. بنابراین، گرچه قول او در باره همهپرسی هم پشیزی نمیارزد و مجاز است نه واقعیت، اما، سخن او گویای ضعف مفرط رﮊیم ولایت مطلقه فقیه است. به سخن دیگر، هرگاه مردم ایران به جنبش خویش ادامه دهند و آنرا همگانی کنند، تغییر دولت قدرت محور به دولت حقوقمدار و گذار از نظام اجتماعی نیمه بسته به نظام اجتماعی باز، تحقق یافتنی است. و  مهمتر اینکه،

ب. هسته عقلانی چهار فرض بالا این است که وضعیت کنونی قابل ادامه نیست. رﮊیم تک پایهای که از راه محور کردن قدرت خارجی در سیاست داخلی و خارجی، برای سلطه بر جامعه، تعادل برقرار میکرد، بخاطر هزینه کمرشکن این تعادل سازی، آنهم در روابط مسلط – زیر سلطه، کار خود را به بنبست کشانده است. بنابراین، راهکار، متکی کردن دولت به ملت برخوردار از حقوق است. این تغییر نیازمند تغییر ساختار دولت از قدرت محور به حقوق محور است و این تغییر نیازمند بدیل معتقد به استقلال و آزادی و جذب ناپذیر در ساختار دولت قدرت محور، بنابراین، توانا به تغییر آن است. تغییر آن بر اصل استقلال، رهاکردن دولت از وابستگیهای خارجی و قدرت محوری است و تغییر آن بر اصل آزادی، تابع ملت کردن دولت حقوقمدار است: تصمیم را مردم میگیرند و دولت در اداره برگزیدگان آنها، تصمیم مردم را اجرا میکنند.    

باوجود این،

 

شعار رفراندوم و واقعیت؟:

 

     سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، به روحانی و احمدی نژاد اخطار کرده است که نقش اپوزیسیون را بازی نکنند. از دید او، قصد روحانی، از آن خود کردن سلاح رفراندوم و سوارشدن بر موج و جهت دادن به موجها بر ضد رقیبانش در رﮊیم است. راستی این است که هر چهار احتمال بالا یک واقعیت را باز میگویند و آن ایناست که روحانی مطمئن است با وجود رﮊیم، رفراندوم برضد رﮊیم ناممکن است. هر رفراندومی هم که رﮊیم برگزار کند، مهندسی شده و حاصل آن بسود رﮊیم میشود.

    نظارت سازمان ملل بر رفراندوم، وقتی رﮊیم برجا است، ناشدنی است. زیرا، علاوه بر اینکه تجربه چند انتخابات تحت نظارت ناظران بینالمللی، ثابت کرد که این نظارت مانع از تقلب نمیشود، تا رﮊیم برجا است، بدان تن نخواهد داد. سازمان ملل متحد هم برابر اساس نامه خود، از  مداخله در امور داخلی کشورها، ممنوع است. وگرنه، تنها در ایران نیست، در فراوان کشورها، آن سازمان از اینگونه رفراندومها را باید تصدی کند.

    فایده طرح همه پرسی تحت نظارت چیست؟ این فایده را دارد که افکار عمومی دنیا هم آگاه میشود که رﮊیم فاقد پایگاه است و هم نسبت به مبارزه مردم ایران برای تغییر رﮊیم ولایت مطلقه فقیه به دولت حقوقمدار، حساس میشود و بر اثر آن آگاهی و این حساسیت، جهانیان به حمایت از مبارزه مردم ایران بر میخیزند.

    در عوض، چند اشکال است:

1. ابهام. نه معلوم است که شکل و محتوای دولت جانشین چیست و نه معلوم است که برگزار کننده انتخابات تحت نظارت کیست؟

2. از آنجا که بدون موافقت رﮊیم ولایت فقیه، سازمان ملل نمیتواند عمل کند، پس لاجرم باید از رﮊیم خواست که با رفراندومی برای تغییر خود، تحت نظارت سازمان ملل متحد، موافقت کند.

3. بدینقرار، دولت ولایت مطلقه فقیه باید با رفراندوم موافقت کند و از سازمان ملل متحد بخواهد که بر آن نظارت کند. اما مقام تصمیم گیرنده سازمان ملل که باید با تقاضا موافقت کند، کیست؟ در واقع، 5 کشور دارنده حق وتو. آیا رﮊیمی که برای انحلال خود باید از این 5 کشور تقاضای موافقت با نظارت بر رفراندوم را بکند، کار آسانتر را که تأمین منافع آنها و برجا ماندن است را نخواهد کرد؟ 

4. ایجاد فرصت برای رﮊیم در بکاربردن همهپرسی، در تثبیت خود.

5.نقش مردم ایران چیست؟ انتظار تا زمانی که رﮊیم با تقاضا موافقت کند، یا عمل؟ اگر مردم باید عمل کنند وکار را به جائی برسانند که همهپرسی ممکن شود، پس شعار رفراندوم بیمحل میشود و جای خود را به شعار جنبش باید همگانی بگردد و تا پیروزی ادامه یابد، میدهد. کار صحیح فراخواندن مردم به همگانی کردن جنبش و ادامه آن تا پیروزی است.  

 

   عامل تغییر، مردم ایران هستند و این تغییر را خود باید تصدی کنند. بنابراین، هم بدیل باید شفاف باشد و هم رﮊیم جانشین باید شفاف باشد و هم قانون اساسی آینده و هم قانون اساسی دوران گذار و هم برنامه عمل باید شفاف و پیشاپیش در اختیار مردم قرار گیرند تا جنبش آنها قابلیت همگانی شدن را بیابد و در شفافیت ادامه بجوید. سرانجام، تغییر بر اصول استقلال و آزادی، در شفافیت تمام، انجام بگیرد. به ترتیبی که، در جریان تغییر، ایرانیان فرهنگ استقلال و آزادی بیابند و دولت حقوقمدار ترجمان این فرهنگ بگردد. 


در این رابطه