وضعیت سنجی یکصد و نود هشتم: توپ توخالی!؟

wazyatsanji198 واپسین تقلاها برای «نجات» قرارداد وین:

 

مکرون، رئیس جمهوری فرانسه، در 23 آوریل به واشنگتن رفت. سه روز بعد از او، مرکل، صدر اعظم آلمان راهی واشنگتن میشود. هردو، از جمله، در باره قرارداد وین (برجام)، با ترامپ، رئیس جمهوری امریکا، گفتگو خواهند کرد و خواهند کوشید او را متقاعد کنند در قرارداد بماند و اعتبار امضای امریکا در پای یک قرارداد را نبرد. قرارشان بر این است که او را متقاعد کنند که توقعات او در باره دائمی کردن بازرسی از تأسیسات اتمی و نیز ساخت موشک بالستیک توسط ایران و خودداری رﮊیم ایران از مداخله در کشورهای منطقه را برمیآورند. این وعده از کیسه رﮊیم ولایت مطلقه فقیه است الا اینکه هزینه آن را مردم ایران باید بپردازند. در واقع، چنین شد. در کنفرانس مطبوعاتی مشترک، آقای مکرون گفت: توافق موجود را بدین خاطر که بد است، پاره نمی‌‌کنند، آن را نگاه میدارند و وارد گفتگو برای انعقاد توافق دیگری میشوند فاقد بدی توافق موجود.

 

در همانحال که، در خارج، این و آن وسیله ارتباط جمعی (از جمله تلویزیون ار.د.آ) از قصد ترامپ به جنگ با ایران – که دشمن اصلی امریکایش میداند – سخن میگویند، شاخه تبلیغاتی سپاه «استدلال» میکند که چون ایران در خطر جنگ است، باید یک نظامی – بخوانید سپاه تمام دولت را تصرف کند – حکومت را تصدی کند. «استدلال» تبلیغاتچیها مرغ پخته را هم بخنده میاندازد. چرا که اگر هم بر وفق سیاست نظامی جدید امریکا، جنگی – افزون بر هفت جنگی که ایران هم اکنون در بند آنها است – روی دهد، دستآویز سپاه و نقشش در ایجاد بحران اتمی و نمایش موشک بر پا کردن و شرکتش در جنگهائی است که هم اکنون کشور بدانها گرفتار است. آیا فرماندهان سپاه این اندازه نیاموختهاند که دشمن با استفاده از نقطه ضعف حمله میکند و نقطه ضعف سپاه است؟ بنابراین، هرگاه قرار اتخاذ تدابیر برای مقابله با وضعیتی باشد که دائم خطرناکتر میشود، تدبیر نخستین خلعید از سپاه است. خلع ید از سپاه در اقتصاد و از دولت و از سیاست خارجی ایران و سیاست تسلیحاتی و پایان بخشیدن به نقش سپاه در فلجکردن حکومت است.

 

و از درون رﮊیم، خبر میرسد که جانشینی مجتبی خامنهای قطعی شدهاست. ضامن «رهبر» شدنش نیز سپاه است. قرار است سپاه هرگونه مخالفتی را، از جمله مخالفت حوزهقم و حوزهای دینی دیگر را خنثی کند. به مناسبت، خاطرنشان میکند که فقهای بزرگی چون شیخ انصاری و میرزای قمی و آخوند ملامحمد کاظم خراسانی و... و از متأخرین، میرزا ابوالقاسم خوئی بر این نظرند که قرآن و سنت (قول و فعل معصوم) بر معاصران حاضر در محضر آنها حجت است و بر غائبان و معدومان (نسلهای بعد) حجت نیست. اینان برای اینکه دین را مداوم بگردانند، در «علم اصول»، قواعدی را  از جمله قاعده اشتراک و اجماع و مطلق بودن حکم و از یک صنف بودن مخاطبان و معتبر بودن «ظن خاص»، ساختهاند. پرسیدنی است ولایت فقیه، چه رسد به ولایت مطلقه آن که نه در قرآن و نه در سنت است («مقبوله عمربن حنظله»، منقول از امام صادق، در قسمتی که مستند جاعلان ولایت فقیه است، جواز رجوع به روات حدیث در مورد نزاع و بعنوان قاضی است. طرفه اینکه روایت واحد، ولو موثق، نافی ولایت فقیه است. چراکه مقام قضاوت، نه مقام قانون گذاری است و نه مقام اجرا است. مقام قضاوت بر وفق قانون است. اجرای حکم قضاوت نیز با او نیست. به قول منتظری نویسنده کتاب ولایت فقیه نیز بر ولایت فقیه دلالت ندارد)، چرا و چگونه بر مسلمانان امروز حجت است و، بنابر آن، روضهخوانی میتواند صاحب اختیار مال و جان و ناموس مردم بگردد و حق دارد سلسله «خامنهای» ایجاد کند؟

 

و اما ظریف که به نیویورک رفته است تا مگر قرارداد وین را «نجات» بدهد، در مقام تهدید ( در مصاحبه با نیویورکر 23 آوریل 2018) گفتهاست سه راهکار پیش پای «ایران» است:

اول اینکه می‌تواند توافق را کنار بگذارد، از پایبندی دست بکشد و غنی‌سازی اورانیوم خود را از سر بگیرد و یا حتی آن را افزایش دهد،

گزینه دوم ایران این است که از ساز و کار موجود در توافق استفاده کند که به هر یک از طرف‌ها اجازه می‌دهد یک شکایت رسمی در کمیسیونی که برای رسیدگی به نقض توافق ایجاد شدهاست، مطرح کند. ایران تاکنون یازده شکایت را نزد فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا که ریاست این کمیسیون را بر عهده دارد، مطرح کرده است. هدف از این رویه این است که آمریکا به توافق پایبند بماند.

انتخاب سوم ایران ایناست که ایران می‌تواند تصمیم به خروج از معاهده منع گسترش تسلیحات هسته‌ای بگیرد. اما تهران هنوز تصمیم نگرفتهاست از این سه، کدامیک را برگزیند.

     این توپ میان تهی است. زیرا انتخاب اول همان راهکاری است که کار را به تحریمهای سخت کشاند و چون کارد به استخوان رسید، خامنهای وارد گفتگوی محرمانه با امریکا شد و چاره را در نرمش قهرمانانه دید و تن به قراردادی داد که ایران را متعهد به 105 تعهد کرد و تازه، ترامپ میگوید کافی نیست. اما راهکار دوم، بنابر این که امریکا تعهدی نسپردهاست، راه بجائی نمیبرد چراکه خود او میگوید رﮊیم 15 بار شکایت کرده است  و نتیجه این است که در عمل، تحریمها نه تنها برجایند، بلکه تشدید نیز شدهاند. و راهکار سوم ایران را در وضعیتی بسیار بدتر از وضعیتی قرار میدهد که راهکار اول در آنش قرار میدهد. چرا که خارج شدن از قرارداد منع گسترش سلاح هستهای یعنی عزم به تولید سلاح هستهای. چنین وضعیتی یعنی انزوای کامل در سطح جهان و موجهگرداندن حمله نظامی به ایران ببهانه از بین بردن تأسیسات اتمی ایران.

    این سه «تهدید»، در همانحال که میگوید دست رﮊیم خالی است، حکومت ترامپ را بر تشدید فشار به ایران مصر تر نیز میکند. زیرا

 

وقتی رﮊیم فلج است و وضعیت اقتصادی بدتر از بد، توپ توخالی، دشمن را غرهتر میکند:

 

روحانی، عامل تب شدیدی که قیمت دلار بدان مبتلی شد را، از جمله مقامی میداند که نمیتواند در باره آن «همه چیز» را بگوید. اما همه میدانند که مراد او مافیاهای نظامی – مالی هستند که فرماندهی سپاه را نیز در اختیار دارند. و نیز او و مبلغان حکومتش عامل فلجشدن حکومت را «دولت در سایه» و «حزب پادگانی»، یعنی سپاه میدانند. در واقع، هم حکومت و حامیانش و هم مخالفانش در درون رﮊیم، ناتوانی حکومت و شدت وخامت وضعیت اقتصادی را تصدیق میکنند. وقتی توازن قوا در رﮊیم آن را به حال فلج درآورده است، راهکار نه تهدیدهای توخالی امریکا که عامل فلج را خنثی کردن است. عامل فلج جز ولایت مطلقه فقیه و ستون پایههای آن، کدام است؟

    این واقعیت که خواجه (خامنهای) در بند نقش ایوان (جانشین کردن مجتبی خامنهای) است، میگوید که برای عامل فلج کننده، مردم کشور و حقوق ملی آنها نیست که کمتر اهمیتی دارد. حفظ قدرت و در خانواده است که تمام اهمیت را دارد. به این دلیل ساده که او و مافیاهای نظامی – مالی، در همانحال که عامل فلج حکومت و حتی انجمنهای شهر – خاصه انجمن شهر تهران - هستند، وجود حالت فلج و تهدید امریکا و دستیارانش در منطقه را، دستآویز نظامی کردن دولت میکنند. همان استدلال که سرطان میکند: به دلیل اختلالی که در یک جای بدن ایجاد کردهام، باید تمام بدن را فرا بگیرم. آیا تسلیم این استدلال شدن، جز تسلیم مرگ شدن است؟

 

وضعیت اقتصادی از بد بدتر میشود. زمان انعقاد قرارداد وین و سپردن 105 تعهد، روحانی مدعی بود که با امضای قرارداد وین، موانع از سر راه شکوفائی اقتصاد ایران و سبز شدن ایران بیابان برداشته میشود. آن زمان، وضعیت سنجی که حاصل مطالعه امرهای واقع مستمر و تغییرها در مجموعهای است که بوجود میآورند، به این نتیجه رسید که بدتر شدن وضعیت اقتصاد ایران ادامه مییابد. در وضعیت سنجی یکصد و نود و شش، هم خاطرنشان شد که 5 عامل تب قیمت ارز را حکومت خود ساخته است. بورسبازان وقتی به پولی حمله میکنند که آن پول ضعیف شده باشد و پول وقتی ضعیف میشود که اقتصاد ضعیف شده باشد. بنابراین، مداخله عوامل خارجی و داخلی در شدت بخشیدن به تب قیمت دلار، گویای ضعیفتر شدن اقتصاد کشور است. وقتی  مقامات حکومت خود میگویند:

70 درصد تأسیسات تولیدی کشور خوابیده است؛

80 درصد مردم زیر خط فقر هستند؛

کم آبی و بی آبی بخشی بزرگ از ایران را تهدید میکند؛

سرمایهها از ایران فرار میکنند. یکی از فرار 32 میلیارد دلار سخن میگوید و دیگری از 30 میلیارد در اسفند سال پیش و فروردین سال جاری حرف میزند، یعنی سرمایه مطلقا در ایران امنیت ندارد؛

در انتظار، بیرون رفتن ترامپ از قرارداد وین، معاملات خارجی متوقف هستند؛

بر بیکاران روز به روز افزوده میشود و میل به مهاجرت را در درس خواندهها بیشتر میکند،

نه تنها یعنی این که وضعیت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی مردم کشور بسیار وخیم است، بلکه یعنی اینکه روز به روز وخیمتر نی میشود. طرفه اینکه روحانی میگوید (در 4 اردیبهشت 97 در تبریز): «تمام نیازمندی‌های کشور با ارز 4200 تومانی وارد می‌شود و کالاهای اساسی با همان قیمت قبل تأمین خواهد شد و مردم نباید هیچ‌گونه نگرانی برای واردات داشته باشد». اما اگر کالاهای اساسی به دلار 4200 تومانی وارد میشوند، وقتی قیمت رسمی دلار در 1392، 2900 تومان بوده است و اینک 4200 تومان است، یعنی قیمت دلار 1300 تومان افزایش یافته است، چگونه ممکن است قیمتهای کالاهای اساسی با همان قیمت قبل تأمین شوند؟ پس یا او دروغ میگوید و یا بنابر این است که به این کالاها سوبسید تعلق بگیرد.

 

روحانی میگوید ( همچنان در تبریز): «ما به هم وعده دادیم سرزمین‌مان، سرزمین امن و امنیت باشد، گفت: امروز به برکت دلاور مردی‌های سپاه پاسداران عزیز و غیور، ‌ارتش جمهوری اسلامی و بسیج ایثارگر و فداکار شاهد امنیت مثال‌زدنی در ایران عزیز هستیم». اما واقعیتها از زبان او و افراد حکومت او گویای این واقعیتند که عدم امنیت ایرانیان مثالزدنی و کم مانند است. چراکه

وقتی ارزش برابری پول ایران با دلار، تنها در حکومت او، به نرخ رسمی، دست کم 30 درصد و به نرخ بازار، دست کم 40 درصد کاهش یافته است، یعنی اینکه مجموع اقتصاد در ناامنی کامل بسر میبرد.

وقتی 60 درصد پول درجریان، در اختیار سپاه و شرکاء است، پس اختیار نقدینه و قدرتی که رجحان نقدینه (= پولی که هربار امکان تحصیل رانت بزرگ باشد بکار میافتد) در دست گروههائی است که دولت را از اتخاذ سیاست مالی و پولی ناتوان و امنیت فعالیت اقتصادی را ناممکن میکنند.

فرارسرمایهها از ایران نیز میگوید سرمایه در ایران امنیت ندارد.

فرار استعداد و بیکاری درس خواندهها میگوید در چهار بعد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، استعدادها که نیروی محرکهای هستند که دیگر نیروهای محرکه را تولید و بکار میگیرند، فاقد کار و امنیت هستند.

بیابان شدن ایران و دستیگری استعدادهای در خدمت محیط زیست و آنچه در رﮊیم بر سر کاوه مدنی و دیگر استعدادهای درخدمت طبیعت ایران، آمده، موضوع وسائل ارتباط جمعی کشورهای غربی (از جمله نگاه کنید به مقاله لوموند مورخ 24 آوریل 2018) شدهاست، نیز میگوید مافیاها بر آب و زمین ایران حاکم هستند و طبیعت این سرزمین را از هرگونه امنیتی محروم کردهاند.

سلطه سپاه بر اقتصاد ایران – که روحانی خود گفت که بعنوان خصوصی سازی، تأسیسات اقتصادی به تصرف سپاهیان داده شد- نیز میگوید، فعالیت اقتصادی در قلمروهائی که میتوانند نیروهای محرکه را در خود فعال کنند، ناممکن است.

فسادهای بزرگ که در حکومت روحانی نیز بر ابعاد آنها همچنان افزوده شدهاند، هم بدین معنی است که فعالیت اقتصادی سالم و بسا در بیرون از محدوده رانت خواری، فاقد هرگونه امنیت است.

نرخ بالای بهره نیز میگوید که فعالیتهای اقتصادی بیرون از محدوده رانت خواری، فاقد هرگونه امنیت است.

وقتی «وزیر» او در مجلس میگوید 80 درصد مردم زیر خط فقر هستند و مقام دیگری میگوید 70 درصد تأسیسات تولیدی  خوابیدهاند، یعنی این که ایرانیان گرفتار مشقتبارترین ناامنیها هستند.

واردات بیحساب و کتاب که بر آن قاچاق افزوده میشو آیا امنیتی برای تولید داخلی باقی گذاشتهاند؟ رﮊیم نه تنها نمیتواند از واردات بکاهد، بلکه ناگزیر است دروازهها را تا جائی که میتواند بروی آنها باز کند. هم بخاطر نیازش به فروش ارز و هم بخاطر اجبارش به مهار تورم. بنابراین، دولت خود امنیت اقتصاد تولید محور را یکسره از میان برده است. تنها اقتصاد مصرف محور از امنیت  برخوردار است.

آسیبهای اجتماعی که خامنهای را هم «به گریه انداختهاند»، هم، گزارشگران صادق ناامنی هستند که دامنگیر جمهور مردم ایران شدهاند. و

در کشوری که بلحاظ اعدام (نسبت به جمعیت) مقام اول را در جهان دارد یعنی حیات انسان بیارزش است و مردمش از حقوق انسان و حقوق شهروندی محرومند و تجاوز همه روزه به حقوق شهروندان رویه قوای سرکوب از «قوه قضائیه» تا سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و... است و تازه، «رئیس» قوه قضائیه، نهیب میزند: چرا عقب مینشیند، یعنی به خشونتگری ادامه دهید، در کشوری که سرمایهها و استعدادهایش در بیرون از آن فعالند، آیا در شمار ناامنترین کشورهای جهان نیست؟ و نیز،

وقتی کشور گرفتار هفت جنگ است و تهدید به بیرون رفتن امریکا از برجام و تشدید تحریمها میشود، چگونه ممکن است سپاهی که از زبان روحانی هم اسلحه دارد و هم پول و هم وسیله تبلیغ و بنابر قول هاشمی رفسنجانی، کشور را میبلعد و سیر نمیشود، بنابراین، عامل سلب امنیتهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است، ایران را از «امنیت مثالزدنی» برخوردار کرده باشد؟

 

میخواستیم قدرت منطقه بشویم منطقه را ویران کردیم:

 

در 4 اردیبهشت 97، سخن صحیحی بر زبان ظریف جاری شد. او خطاب به دولت سعودی، از قصد رﮊیم ولایت مطلقه فقیه و رﮊیم سعودی بر قدرت منطقه شدن سخن گفت: میخواستیم قدرت منطقه بشویم، منطقه را ویران کردیم. این همان واقعیت است که در طول 40 سال، بنیصدر و دوستان او بطور مستمر، خاطر نشان میکنند: هیچیک از کشورهای منطقه، توانائیهای لازم برای قدرت منطقه بمعنای مسلط شدن بر کشورهای منطقه را ندارند. در پی قدرت منطقه شدن رفتن، خود و یکدیگر تخریبی میشود و شد. در مورد ایران، رﮊیم ولایت مطلقه فقیه، ناتوانی در درون را میخواست و همچنان میخواهد با «من آنم که قدرت منطقه شدهام»، جبران کند. نتیجه این رویه، ایران بیابان و برفانبار شدن مسئلههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است. ایران ویران و منطقه ویران میگویند و بفریاد که همچنان راه‌‌حل در داخل است و نه در خارج:

 

و باز روحانی میگوید (در همان سخنرانی): «آنهایی که در کاخ سفید نشسته‌اند بدانند به تعهد، تمدن و انسانیت‌شان پایبند باشند یا نباشند، ملت بزرگ ایران و دولت به نمایندگی از ملت در برابر هرگونه توطئه و نقشه آنها با قاطعیت ایستادگی می‌کند». اما مگر هم او عامل خارجی را در ایجاد تب قیمت دلار مقصر نشمرد؟ پس وقتی برغم امکان فروش نفت – و گران شدن آن – و تحصیل دلار بیشتر، ترامپ و دستیارانش، با همدستی عامل داخلی، میتوانند تب قیمت دلار ایجاد کنند و هم اکنون کشور تهدید به تشدید تحریمها میشود، اینگونه سخنان، گویای عجز هستند و نه بیانگر توانمندی و سبب میشود ترامپ دست گویندگان این سخنان را بخواند و بگوید: هرگاه ایران فعالیتهای اتمی را از سر بگیرد، بیشتر زیان خواهد دید.

    در حقیقت، وقتی کشوری وضعیتی را پیدا میکند که ایران پیدا کرده است و در منطقه و جهان، در موقعیتی واقع میشود که ایران واقع است، یعنی از ضعفهای بزرگی رنج میبرد که مرتب بر ابعاد آنها افزوده میشود، پس این ضعفها هستند که به قدرت خارجی امکان میدهند از آنها استفاده و آنها را تشدید کنند. ریشه این ضعفها نیز ولایت مطلقه فقیه و ستون پایههای آن است. تا ریشه برجا است، در درون و بیرون از مرزها جز مرگ و ویرانی ببار نمیآورد.

    چرا که این ریشه است که نمیگذارد مشکل راهحل داخلی بیابد. طرفه اینکه مسئلههای خود ساخته را که دائم برهم میافزایند، بهانه میکند برای تصرف کامل دولت. از آنجا که «غیر نظامی»ها را، همه، از اصولگرا و اصلاحطلب، خرج کرده است و برایش جز سران مافیاهای نظامی – مالی نمانده است، زمینه میسازد برای به تصرف فرماندهان سپاه درآوردن دولت. آیا میداند انبوه مشکلها را لاینحل میکند و نوبت را نوبت مرگ ایران یا مرگ رﮊیم میکند؟

     وقتی «وزیر» خارجه رﮊیم سخن حقی را بر زبان میآورد که ویران شدن منطقه، از جمله بخاطر قدرت منطقه شدن، رﮊیم و رقبای منطقهای او است، از جمله، یعنی اینکه رﮊیم تن به حل مشکل از راه مراجعه به مردم را نمیدهد. راهحل بحران اتمی – اتمی که جز زیان برای کشور ندارد- در ایران و با مردم ایران است. باید حقیقت را به مردم ایران، بیکم و کاست، گفت و برابر حقوق ملی مردم ایران، مشکل را حل کرد و  دستآویز بیگانه سلطه جو را از او گرفت. 


در این رابطه