وضعیت سنجی یکصد و نود و نهم: پنهانکاری و سند سازی و سند بازی

  wazyatsanji199    نخست بدانیم که این بار اول نیست که سند سازی و بازی سابقه دارد. بار اول بکار آن آمد که آﮊانس بینالمللی انرژی اتمی، پرونده اتمی ایران را به شورای امنیت بفرستد و آن شورا تحریمها برضد ایران وضع کند و وضع تحریمها از سوی امریکا و اروپا را موجه کند. این بار که نتان یاهو، شب اول ماه مه، از بدست آوردن 55000 سند و 183 سی.دی سخن گفت و سندها را سندهائی توصیف کرد که جای چون و چرا باقی نمیگذارند، هدف او زمینه ساختن برای توجیه تصمیم ترامپ، رئیس جمهوری امریکا، در افکار عمومی امریکا و اروپا است. بیهوده نیست که در پایان داد سخن دادنش، اظهار اطمینان کرد که ترامپ تصمیم بایسته را خواهد گرفت. ظریف و معاونش، ترامپ را چوپان دروغگو خواندند. نخست بنگریم لوموند سخنان نتان یاهو را چگونه ارزیابی میکند:

 

لوموند: ضعف اساسی سند ارائه کردن نتان یاهو در این است که:

 

لوموند (1 ماه مه 2108) نخست محتوای اصلی سخنان نتان یاهو را میآورد و آنگاه آن را ارزیابی میکند:

باتوجه به اینکه چند روز بیشتر به اعلان تصمیم ترامپ در باره ماندن و یا نماندن در توافق اتمی با ایران، نماندهاست، اتهامی که نتان یاهو، در 30 آوریل، به ایران وارد میکند، سنگین است. او تأکید میکند که «مدارک مجاب کننده» گویای وجود برنامه قدیمی ایران برای تولید بمب اتمی است.

     نتان یاهو تصریح میکند که اسنادی که، چند هفته پیش، دوایر سری اسرائیل بدست آوردهاند، کپی هزاران سند هستند – 55000 سند و 183 سی.دی – که در انباری مخفی، در حومه تهران، پنهان شده بودند.

  اما برنامه اتمی ایران که در سال 2003، رها شد، در اساس، شناخته بود. ضعف عمده سند ارائهکردن نخست وزیر اسرائیل در این است که مدارک روشنی دال بر نقض قرارداد اتمی که در 2015 (قرارداد وین)، ایران با پنج عضو دائمی شورای امنیت و آلمان و اتحادیه اروپا امضاء کرد، ارائه نمیدهد.

    حکومت نتان یاهو میگوید: سندها در اختیار امریکا قرار داده شدهاند و در اختیار کشورهای اروپائی نیز قرار داده میشوند.

 

و نیویورک تایمز (1 ماه مه 2018) کار نتان یاهو را تا بخواهی هنرپیشگی و «نمایش» میخواند و آن را بخشی از فعالیتهای دیپلماتیک حاد این روزها ارزیابی میکند. قراردادی که حکومت اوباما و پنج کشور بزرگ دیگر جهان امضاء کردند، اینک، در انتظار تصمیم ترامپ است که قرار است در 12 ماه مه، اعلان شود.

 

کوریه انترناسیونال (1 ماه مه) گزارش میکند که، از دید پرشمار ناظران، در میان سندها که نتان یاهو، ارائه کرد، سندهای واقعاً جدید یا مدارک مبرهن، وجود نداشتند. تایمز اسرائیل (همان تاریخ) مینویسد: نخست وزیر سندی که بگوید ایران قرارداد اتمی را نقض کرده است، ارائه نکرد و نیز نتوانست ثابت کند که ایرانیان اجرای برنامه اتمی ممنوعه، حتی غنیسازی اورانیوم را از سرگرفته است.

 

روزنامه هاآرتص (1 مه 2018): ارزیابی کارشناسان اطلاعات و دیپلماتها این است که نتان یاهو مدرکی حاکی از نقض قرارداد اتمی توسط ایران، ارائه نکرد. در عوض، آنچه او ارائه کرد، میتواند امریکائیان مردد را به خروج از قرارداد وین برانگیزد.  

 

«از اتفاق»، به گزاری یو.اس.آ تو دی، در همان روز 30 آوریل، ترامپ، در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با رئیس جمهوری نیجریه، موقع را مغتنم شمرد برای اینکه قرارداد اتمی با ایران را «وحشتناک» بخواند. روزنامه خاطر نشان میکند: ترامپ قصد دارد، پیش از دیدارش با کیم جون اون، رهبر کره شمالی، با خروج از قرارداد اتمی، «پیام خوبی» به او بدهد.

 

در همان روز، مکرون، رئیس جمهوری فرانسه، تلفنی، با پوتین، رئیس جمهوری روسیه، در باره قرارداد اتمی با ایران، گفتگو کردند، حاصل آن این شد که این دو ماندن در قرارداد و اجرای دقیق آن را از امریکا خواستند. بدیهی است که

 

مکرون و خانم می، نخستوزیر انگلستان و خانم مرکل، صدراعظم آلمان، با یکدیگر گفتگو کردند و نظر مشترک خود را انتشار دادند: در قرارداد اتمی با ایران باید ماند و بر سر تکمیل آن، مورد دائمی کردن ممنوعیت تولید سلاح هستهای توسط ایران و نیز موشکهای بالستیک ایران و توسعه قلمرو بازرسیها و پایان یافتن مداخلات ایران در کشورهای منطقه، با ایران و دیگر کشورهای امضاء کننده قرارداد، به گفتگو نشست.

 

در یکم مه 2018،  فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اروپا گفت: سندی حاکی از نقض شدن قرارداد اتمی توسط ایران در دست نیست.

 

آﮊانس بینالمللی انرﮊی اتمی در 1 مه 2018، تصریح کرد: «نشانه‌ای از تلاش جمهوری اسلامی ایران برای دستیابی به تسلیحات اتمی در سال‌های اخیر در دست ندارد».

 

    بدینقرار، موگرینی و آﮊانس میگویند: سندی دال بر نقض قرارداد اتمی توسط ایران در اختیار نیست و لوموند و دیگر روزنامههای معتبر (امریکائی و اسرائیلی) براین باور هستند که ولو سندها واقعیت داشته باشند، مجهولی را معلوم نمیکنند. غرب میدانست که ایران برنامه تولید بمب اتمی را داشته و در سال 2003 آنرا متوقف کرده است. و نتان یاهو، سندی در دست ندارد که ایران قرارداد وین را نقض کرده است. اما هاآرتص، درباره قصد واقعی نتان یاهو مینویسد: تردید زدائی از تصمیمگیرندگان امریکائی و خروج امریکا از قرارداد اتمی.

 با وجود این، باید پرسید: چرا نتان یاهو، اینسان از انبوه سندها سخن میگوید و بدست آوردن آنها را «شاهکار موساد» میخواند؟ آیا او نمیداند که ارائه سندها – برفرض صحت – میتواند دلیل سودمندی قرارداد وین باشد چرا که این قرارداد سبب شد که پرونده ساخت بمب اتمی بایگانی شود؟ لابد میداند اما اینرا نیز میداند که وسائل ارتباط جمعی غرب، اغلب، کارشان افکار عمومی سازی برای حمایت از سیاستی است که بازیگردانان صحنه سیاست، بنادارند به اجرا بگذارند:

 

سیاستی که بازیگردانان صحنه سیاست آماده کردهاند به اجرا بگذارند:

 

پمپئو، وزیر خارجه جدید امریکا، در نخستین سفر خود، پس از شرکت در اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو اتحادیه آتلانتیک شمالی، به اسرائیل و اردن و عربستان رفت تا «سیاست جدید» امریکا در باره ایران را برای سران دولت این کشورها تشریح کند. بنابراین، «نمایش» نتان یاهو، بی مقدمه نیست. حاصل گفتگوهای او با پمپئو و زمینه سازی است. دو روزنامه، یکی امریکائی و دیگری اسرائیلی مینویسند:  هدف رفعکردن تردیدها و قطعی کردن تصمیم به خروج از قرارداد وین است.

    اما آیا «سیاست جدید» در بیرون رفتن از قرارداد اتمی خلاصه میشود؟ پاسخ خامنهای به این پرسش ایناست که جنگ نیز میتواند جزء دیگری از این سیاست باشد:

 

هفتهای پیش از «نمایش سند» توسط نتان یاهو، لوموند مقالهای انتشار داد که، بنابرآن، برای نخستینبار، احتمال فروپاشی رﮊیم از درون، بسیار جدی شده است. جزء دوم «سیاست جدید» امریکا میتواند فراهم آوردن اسباب فروپاشی رﮊیم از درون باشد. الا اینکه «اسبابی» که تا این زمان، حکومت ترامپ فراهم آورده است، نقش شمعک را یافتهاند برای جلوگیری از فروپاشی رﮊیم. این پرسش نیز محل پیدا میکند: با این همه سود – تازه ترامپ خطاب به کشورهای نفت خیز عرب میگوید: وادارتان میکنیم پول بدهید – که امریکا از رﮊیم ولایت مطلقه فقیه میبرد، چرا باید اسباب فروپاشی آنرا فراهم آورد؟

 

خامنهای در 10 اردیبهشت 1397 (30 آوریل)، یعنی همزمان با «نمایش اسناد» توسط نتان یاهو، به امریکا هشدار داد که هرگاه به ایران حمله نظامی کند، «ایران، او را از کرده خود پشیمان خواهد کرد. طرفه اینکه یک چند از ناظران غرب نیز بر این نظر هستند که در پی موافقت ترامپ و بن سلمان و نتان یاهو، بر سر «سیاست جدید»، نتان یاهو، زمینه حمله نظامی به ایران را آماده میکند. افکار عمومی بیاد میآورد که بوش و حکومتش چگونه برای توجیه حمله به عراق مدرک ساختند.  

    نمایشهای دیگری، اینبار، به بازیگری بازیگران رﮊیم ولایت مطلقه فقیه و دولت سعودی میتوانند ما را از اجزای دیگر «سیاست جدید» امریکا، آگاه کنند:

 

دولت سعودی و متحدانش سخن از گسیل قوای نظامی به سوریه میکنند. هدف از گسیل نیرو به سوریه رویاروئی مستقیم با ایران است. همزمان، اسرائیل با بمباران و حمله موشکی به پایگاههای نظامی سوریه – بنابر ادعای اسرائیل، پایگاههای نظامی ایران در اسرائیل – ادامه میدهد. بنابراین، جزء دیگری از «سیاست جدید» امریکا، کشاندن پای قوای نظامی کشورهای عرب دستنشانده به سوریه است.

 

آن روزها که ترامپ و کیم جون اون یکدیگر را فحش باران میکردند، محسن رضائی و دیگران «سرداران» سپاه از حکومت روحانی میخواستند که از کره شمالی درس بیاموزد. با زبان بیزبانی گفته بودند که ایران نیز میباید بیاعتناء به تحریمها، بمب اتمی خود را تولید میکرد. اما حالا که سران دو کره برسر «غیر اتمی کردن» شبه جزیره کره توافق کردهاند و کره شمالی میگوید بنا دارد تأسیسات آزمایش سلاح هستهای را برچیند، «سرداران» سپاه چه میگویند؟:

   علی باقری، معاون پیشین شورای عالی امنیت ملی، همزمان با اجرای «نمایش سند» توسط نتان یاهو، یعنی در 10 اردیبهشت (30 آوریل)، شب هنگام، در سخنرانی برای «دانشجویان» پزشکی، گفته است:

    « "برد برد" فقط یک بازی برای انحراف افکار عمومی از معامله ای بود که نتیجه آن برای ملت ایران نه تنها «تقریباً هیچ» بود، بلکه زمینه ساز گستاخی دشمن برای دست اندازی به توانمندی موشکی و اقتدار منطقهای ایران بود. هرچند ممکن است دولتمردان تدبیر و امید از بیان این واقعیت ناراحت شوند، ولی واقعیت این است برجام معاملهِ برد برد نبود، چرا که در برجام ما از قدرت هستهای دست کشیدیم تا منفعت اقتصادی به دست بیاوریم، اما در واقع نه تنها بسیاری از تأسیسات و فعالیتهای هستهای تعطیل شد و بسیاری از تجهیزات هستهای در معرض نابودی قرارگرفت و حتی از 100 حق هستهای ملت ایران صرف نظر شد، بلکه منفعت اقتصادی مورد ادعای دولتمردان تدبیر و امید نیز متوجه کشور نگردید. بر این مبنا، واقعیتِ برجام، معامله میان واگذاری «قدرت هستهای» به امید کسب «منفعت اقتصادی» بود، از این رو حتی اگر منفعت اقتصادی مورد انتظار هم حاصل میشد، باز هم برجام معاملهِ برد باخت بود که قطعاً طرف بازندهِ آن ملت ایران بودند، چه رسد به این که دولتمردان تدبیر و امید نتوانستند حتی شکلات منفعت اقتصادی را از دشمن بگیرند».

    بدینسان، این «سردار»، در همان لحظات، مشغول دلیل تراشی برای نتان یاهو بوده است. توضیح اینکه دست کشیدن از«قدرت هستهای»، در سال 2015، انجام شده است. یعنی تا آن تاریخ، «ایران» در کار تحصیل «قدرت هستهای» که جز بمب نمیتواند باشد، بوده است. وقتی سردار دیگری سخن از لزوم خارج شدن از قرارداد منع گسترش تولید سلاح اتمی میگوید، یعنی این که از دید «سرداران» سپاه، «سیاست جدید» امریکا تشدید فشارهای اقتصادی به ایران است. اما راهکار، تولید بمب اتمی و موشک توانا به حمل سلاح هستهای و سپس، چون کره شمالی، به مذاکره نشستن و امتیازهای سنگین، بابت متوقف کردن آزمایش اتمی، گرفتن است. باوجود این اظهارات، چگونه بتوان گفت که سندها که نتان یاهو ارائه میکند، ساختگی هستند؟

 

در حقیقت، جزء مهم که بزرگترین جزء «سیاست جدید» امریکا است، تشدید فشارهای اقتصادی است. ترامپ خود گفته است که تشدید تحریمها بعلاوه تشدید انزوای کره شمالی بعلاوه تهدید به حمله نظامی وسیع، مساوی است با تن دادن کیم جون اون به برچیدن تأسیسات آزمایش سلاح هستهای. کره شمالی باید سلاح های هستهای خود را نیز نابود. کند.

    استیو هنگه اقتصاددان امریکائی میگوید: «عوامل خارجی و سوء مدیریت داخلی، مقدمات یک بحران کامل در اقتصاد ایران را فراهم کرده اند. اقتصاد ایران درگرداب مرگ است». این ارزیابی یعنی اینکه هیچ تدبیر کارآتر از تشدید فشار اقتصادی به ایران نیست. کاری که حکومت ترامپ بدان مشغول است.

 

     بدینسان، تشدید بازهم بیشتر فشار اقتصادی، اینست آن بخش اصلی «سیاست جدید» امریکا. تا این زمان، امریکا 100 بانک طراز اول دنیا را از معامله با ایران بازداشته است. در باره رویهای که در قبال قرارداد اتمی درپیش خواهد گرفت، دو نظر، اظهار شدهاند:

از قرارداد اتمی با ایران خارج میشود اما تحریمها را برقرار نمیکند، بلکه آنها را چون شمشیر داموکلس بر سر ایران نگاه میدارد. و

از قرارداد اتمی خارج و تحریمها را برقرار میکند.

    راهکار اولی، بدینخاطر که ایران و طرفهای بازرگانی و بانکی و نیز سرمایهگذاران را بلاتکلیف نگاه میدارد، برای اقتصاد ایران زیانمندتر است. در هر یک از دو وضعیت، بهای سنگین به پای مردم ایران نوشته میشود. باوجود این، آیا حکومت ترامپ رﮊیم ولایت مطلقه فقیه ضعیف اما وسیله وادارکردن کشورهای نفت خیز به دادن پول را میخواهد و یا اصلاح درونی آن به ترتیبی که کارگزار سیاست امریکا در ایران و منطقه بگردد، یا فروپاشی آنرا؟ باتوجه به سیاست امریکا از انقلاب بدینسو، «سیاست جدید» امریکا همان نگاه داشتن رﮊیم ولایت مطلقه فقیه در ضعف است. اگر این سیاست کاربرد دارد، بدینخاطر است که رﮊیم ولایت مطلقه فقیه بقای خود را «اوجب واجبات» میداند.

    اگر بخواهیم واقعیت را آنسان که هست ببینیم، واقعیت همانسان که هست خود را به ما مینمایاند: در دایره رابطه با امریکا، راهحل که ایران را از تنگنا بدر آورد، وجود ندارد. راهحل خارج شدن از این دایره و راه رشد در پیش گرفتن است. تصمیم را مردم ایران باید بگیرند و اگر نخواهند بهائی را که میپردازند، بازهم سنگینتر کنند، بیدرنگ باید تصمیم بگیرند.