وضعیت سنجی دویست و ششم: اجماع بر نگرانی و بحرانها و حذف بدیل درونی؟

  wazyatsanji205 چند امر واقع گویای شدت بحرانی هستند که ایران هم اکنون در آن است:

بنابر سنجش افکاری، 98.9 درصد مردم ایران نگرانند؛

اینک روحانی و مسئولان اقتصاد نیز اعتراف میکنند که تورم در حال شدت گرفتن است؛

 گزارش – تحلیل خبرگزاری فارس، متعلق به سپاه پاسداران در این باره که حکومت خاتمی به حکومت بوش «نامهای ننگین» نوشته است، بخاطر انتشار نامهای به امضای 100 تن که در آن، امضاءکنندگان خواستار گفتگوی رﮊیم با ترامپ و حکومت او شدهاند، دستآویز شده است. در واقع، این سپاه و مافیاهای نظامی – مالی هستند که میگویند، در محدوده رﮊیم، اجازه وجود پیداکردن بدیل را نمیدهند؛

«بهمن حجم نقدینه» شتابان، اقتصاد کشور را به زیر میگیرد و آنرا خرد و خمیر میکند: روزانه 1000 میلیارد تومان بر حجم نقدینه افزوده میشود؛

بحران دلار نیز برجاست و اینبار روحانی به کسانی اعتراض میکند که برای وارد کردن کالا، از بانک مرکزی ارز به قیمت هر دلار 4200 تومان میخرند و آن را در بازار آزاد میفروشند! بر آن تب قیمت سکه طلا و تب قیمت بنا و خودرو و... نیز افزوده شدهاند؛

دستگاه ولایت مطلقه فقیه بر انعطاف ناپذیری خود میافزاید و با دستگیریها و اعدامها، در تشدید جو ارعاب میکوشد. در همان حال، بیکاری روزافزون و آسیبهای اجتماعی نیز فراگیر میشوند؛

مسئول محیط زیست در حکومت روحانی، موسی کلانتری، میگوید: 70 درصد مردم کشور با مشکل بیآبی روبرویند. کارشناسان هشدار میدهند که زمین ایران گرفتار زمین لرزه بیصدا است و آن فرو نشستن زمین است. حتی بنای ارک شیراز و بنای ضریح حضرت عبدالعظیم نیز خم شده‌‍اند و

    این امرهای واقع در همان حال که مجموعهای را تشکیل میدهند، یکدیگر را پدید آوردهاند:

 

ایرانیان بر نگرانی اجماع کردهاند و آیا عامل این نگرانی جنگ روانی است؟:

بنابر سنجش افکاری که در ایران انجام گرفته و عباس عبدی از آن سخن گفته است، تنها 1.1 درصد مردم ایران نگران نیستند. 98.9 درصد نگران هستند. از آنها، تنها 6 درصد بر این نظرند که در آینده از شدت نگرانی کاسته میشود و 94 درصد براین باورند که بر شدت آن افزوده میشود.

روحانی میگوید از اسباب نگرانی هیچیک وجود ندارد. بلکه نگرانی القائی است و وسائل ارتباط جمعی که از خارج از ایران بسوی ایران برنامهها پخش میکنند، آنرا در ایرانیان القاء میکنند!

     اما نگرانی، با هفت امر واقع دیگری که فهرست شدند مجموعه میدهد و تازه همه امرهای واقع نیز نیستند، هیچیک القائی نیستند و امور واقعی هستند که مقامات حکومت روحانی نیز وجودشان را تصدیق میکنند. هرچند امور واقعی که یکدیگر را ایجاب و ایجاد میکنند، نیازمند تصدیق مقامات حکومت نیستند.

با وجود این، «نمایندگان» مجلس میگویند آنها را تهدید کردهاند که اگر به لایحه «مبارزه با تأمین مالی تروریسم» (که خامنهای در 30 خرداد، در دیدار با «رئیس» و «نمایندگان» مجلس با تصویب شدن آن مخالفت کرد اما افزود که مجلس خود دو قانون وضع کند یکی در باره مبارزه با پولشوئی و دیگری در باره مبارزه با تأمین مالی تروریسم) رأی بدهند، بر سر آنها این و آن بلا را خواهند آورد. علی مطهری میگوید: مرکز مشهد است. در واقع، به قول آفتاب نیوز، مشهد مرکز ستیز با حکومت روحانی شده است. محمد رضا خباز ،معاون پارلمانی پیشین رئیس جمهوری( در مصاحبه با شفقنا)، میگوید بحران ساز، دولت پنهان است که 20 سال پیش، در حکومت خاتمی بوجود آمده است. در حقیقت، حجم عظیم نقدینه را به بازارهای ارز و طلا و مسکن و خودرو روان کردن، بحران سخت پدید میآورد و کسانی میتوانند این سیل را بسوی این بازارها سرازیر کنند که حجم عظیم نقدینه را در اختیار دارند و این کسانی جز تشکیل دهندگان مافیاهای نظامی – مالی نیستند:

 

بدیل اصلاح طلب از نوع خاتمی نه  اما از نوع مافیاهای نظامی – مالی آری:

خباز میگوید: وقتی نامزد کسانی که «دولت سایه» را تشکیل دادهاند (یعنی ناطق نوری)، در انتخابات، از خاتمی شکست خورد، آنها متشکلتر شدند و شروع به کارشکنی در کار حکومت خاتمی کردند. خاتمی میگفت هر 9 روز یک توطئه بر ضد حکومتش میکنند و یک بحران میسازند. این کسان در نهادهای انتخابی نیستند ولو در مجلس کسانی را دارند. در نهادهای انتصابی هستند. او نمیخواهد بگوید که در بیت خامنهای و سپاه و قوه قضائی و دستگاه تبلیغاتی و زیر چتر حمایتی خامنهای هستند. راستی این است که مافیاها در حکومت خامنهای/هاشمی رفسنجانی بود که شکل گرفتند. هم در آن دوره بود که «سرداران» سپاه برای «ورود در اقتصاد» تشویق هم شدند. نخست مافیاهائی قوت گرفتند که نظامی – مالی نبودند و بعدها عنوان مافیاهای سنتی را یافتند. هاشمی رفسنجانی را «پدرخوانده» مینامیدند و... اما در حکومت خاتمی، بدین خاطر که سپاه تکیه گاه خامنهای و مأمور تضعیف حکومت خاتمی بود، مافیاهای نظامی – مالی قوت گرفتند و جانشین مافیاهای «سنتی» شدند. این تحول شوم بطور مستمر در نشریه انقلاب اسلامی، مطالعه شده است. حجم عظیم نقدینهای که حکومت ایجاد میکند، در اختیار این مافیاها است. و این مافیاها با اتکا به حزب سیاسی مسلحی که از سپاه ساختهاند، نه تنها با مصونیت کامل بحران از پی بحران میسازند، بلکه مدار را میبندند تا که در درون رﮊیم نیز، امکان پیدایش بدیلی که در استقلال نسبی از مافیاهای نظامی – مالی و حزب سیاسی مسلح کشور را اداره کند، پدید نیاید.

خبرگزاری فارس، در 22 تیرماه 1389، یک سال بعد از کودتای خامنهای از راه تقلب بزرگ در انتخابات ریاست جمهوری، گزارشی را در باره «نامه ننگین» خاتمی به بوش (رئیس جمهوری وقت امریکا) منتشر کرد. اینک، به دنبال انتشار خبر دیدار خاتمی با خامنهای، آن گزارش راست و دروغ، موضوع روز شده است:

- عنوان گزارش – تحلیل خبرگزاری این است: «گزارشي از نامه ذلت بار و ننگين 2003 دولت خاتمي به رئيس‌ جمهور امريكا». خبرگزاری متعلق به سپاه دروغ گزارش میکند. زیرا خاتمی به بوش نامهای ننوشت تا ذلتبار و ننگین باشد یا نباشد. ماجرای ارسال پیشنهاد به امریکا را نخست نشریه انقلاب اسلامی فاش کرد. وقتی علنی شد، معلوم شد که گزارش انقلاب اسلامی دقیق بوده است: صادق خرازی پس از کسب موافقت خامنهای و خاتمی، به اتفاق تیم گلدیمن، سفیر سوئیس در تهران، متنی را تهیه میکنند و متن را به تصویب خامنهای و خاتمی میرسانند و از طریق حکومت سوئیس، تسلیم وزارت خارجه امریکا میکنند. متن میگوید: ایران در باره حل و فصل همه مسائل فیمابین، آماده مذاکره است. ایران بر حل و فصل همه مسائل صادقانه مصمم است.

- بوش مست پیروزی در دو جنگ افغانستان و عراق بود و پیشنهاد را مورد اعتناء قرار نداد. چرا که او نیز در منطقه به دشمن نیاز داشت و نمیتوانست ایران را بمثابه دشمن از دست بدهد.

- خبرگزاری فارس در گزارش خود مدعی شده بود که دیگچنی، معاون رئیس جمهوری وقت امریکا نیز سفر محرمانهای به ایران کرده و بخاطر بیماری قلبی که داشته، در ایران بستری نیز شده است. بنابر گزارش، خامنهای نیز به سفر دیگ چنی اشاره کرده و گفته است بدون اطلاع او، دیگ چنی به ایران آمده بوده است. دروغگو کم حافظه میشود. زیرا با وجود اینکه فرودگاهها در دست سپاه و واواک هستند، چگونه ممکن است خامنهای از ورود معاون رئیس جمهوری امریکا به ایران، خبر پیدا نکند!! تناقض دیگر موجود در گزارش خبرگزاری فارس اینکه، هم رئیس جمهوری امریکا معاون خود را محرمانه به ایران میفرستد و هم پیشنهاد حل و فصل مسائل فیمابین را در سطل آشغال میاندازد!؟

علت دوم بازطرح آن گزارش راست در پوشش دروغ (بیاطلاع و مخالف جلوه دادن خامنهای) انتشار نامهای به امضای 100 تن از ایرانیان است. امضاءکنندگان از رﮊیم خواستهاند با حکومت ترامپ وارد گفتگو شود. این واقعیت که مسئله راهحل داخلی دارد و مراجعه باید به مردم ایران بشود تا مگر مشکلی که رﮊیم ساخته است، از رهگذر گفتگو، وسیله سنگینتر شدن تعهدها که به دست و پای مردم ایران میگذارند، نشود، بجای خود، اما نامه دستآویز سران سپاه و مافیاهای نظامی – مالی شده است برای تیر خلاص خالی کردن در سر بدیل درونی. بنابراین، در این رﮊیم، «بدیل خامنهای جز خامنهای نمیتواندباشد» به سخن دیگر، بدیل مافیاهای نظامی – مالی خود آنها هستند. و آنها از وجود بحران اقتصادی شدیدی که خود پدید  آورنده آند و از هفت جنگی که استراتفور احتمال میدهد جنگ سایبری و بسا جنگ نظامی هم برآن افزوده شود، برای ایجاد شرائط مناسبتر برای بسط ید خود بر دولت استفاده میکنند:

 

آیا ایران خود را برای جنگ سایبری با امریکا و اسرائیل و کشورهای عرب نفت خیز آماده میکند؟:

   استراتفور (9 ﮊوئن 2018) که مؤسسه تحلیل گری است که ارتباطش با سیا از پرده بیرون افتاد، گزارش – تحلیلی را منتشر کردهاست که زمینه ساز جنگ پیشگیرانه میتواند باشد. چکیده گزارش – تحلیل ایناست:

ایران ابزارهای پرشمار برای جنگ سایبری دارد که میتواند در مقام مقابله، برضد رقبای خود بکار برد. به احتمال بسیار زیاد، تهران از ابزار در اختیار برضد اسرائیل و امریکا و دولتهای کشورهای نفت خیز واقع در ساحل خلیج فارس (خصمهای ایران که برضد منافعش در منطقه عمل میکنند) استفاده خواهد کرد. اما از ورود به جنگ سایبری با کشورهای اروپائی خودداری میکنند. بخاطر اهمیتی که برای برجا ماندن توافق وین که امریکا از آن خارج شدهاست، قائلند چنین میکند.

     در گذشته نزدیک، ایران ظرفیتهای سایبری خویش را توسعه بخشیدهاست. مهمترین حمله سایبری ایران، در 2012 به شرکت نفت آرامگو در عربستان انجام گرفت. در سال 2017 به شرکت پتروشیمی عربستان حمله کرد و در 2012، چهل و دو بانک امریکائی را مورد حمله قرار داد. برای انجام این حملهها، ایران از گروههای مزد بگیر و یا هکرها که تشخیص و تعیین رابطهشان با ایران مشکل است، استفاده کرده است. این احتمال وجود دارد که ایران از آنها بار دیگر استفاده کند. ارتش سایبری ایران و سلاح هک کردن غیر رسمی در اختیار سپاه پاسدارانند. بنابراین دولت میتواند وارد جنگ سایبری نیز بگردد. شیخنشینهای خلیج فارس در برابر این حمله آسیبپذیرترینها هستند.

     اما حملههای سایبری سخت سران رﮊیم را قانع نمیکند. بخصوص که فایده قرارداد وین بسیار کم شدهاست.

سخت سران رﮊیم خواستار ضربههایی به متحدان امریکا و اسرائیل هستند. این ضربهها میتوانند در افغانستان و غزه و یمن وارد شوند:

- در افغانستان، ایران میتواند از روابطی که با طالبان دارد، استفاده کند و توان ضربه زدن آنها به قوای امریکا مستقر در افغانستان را افزایش دهد. طالبان، با اطمینان از پیروزی نظامی خود، میتوانند پیشنهاد امریکا برای حل مشکل افغانستان از راه گفتگو را نپذیرند.

- ایران همچنان میتواند به حمایت از حوثیها در یمن ادامه دهد. به آنها در بیشترکردن توان موشکیشان کمک کند. گرچه ایران تکذیب میکند اما برکسی پوشیده نیست که از راه دادن تجهیزات و تعلیم افراد به حوثیها در جنگ با کشورهای مؤتلف که متحد امریکا هستند، کمک میکند.

- بر ضد اسرائیل، ایران میتواند از روابطی که با حماس و بیشتر از آن با جهاد اسلامی فلسطین دارد برای حملات ایذائی در مرزهای جنوبی اسرائیل، استفاده کند. چون اسرائیل مرزهای غزه را بسته است، ایران با مشکل بزرگی برای رساندن تجهیزات نظامی به این منطقه روبرو است. باوجود این، حمایت ایران از مبارزان فلسطینی بسود او است. زیرا دولتهای سعودی و امارات متحده عربی را ناگزیر میکند، اسرائیل را بخاطر خشونتی که بر ضد فلسطینیها بکار میبرد، محکوم کنند. در همانحال، گروههای فلسطینی دیگر را از گرایش به همکاری با اسرائیل باز میدارد. متحدان امریکا در منطقه را نیز ناگزیر میکند از امریکا بخواهند به اسرائیل فشار بیاورد. رﮊیمی چون رﮊیم اردن را هم متزلزل میکند.  

- بخاطر ارزش استراتژیک سوریه برای ایران، دولت ایران بسا در کوتاه مدت، سر فرو بخواباند و از درگیری از نوع درگیری ماه مه با اسرائیل، پرهیز کند. اما اگر اسرائیل بخواهد سرداران سپاه را بکشد و دامنه برخورد نظامی را به سراسر سوریه و لبنان و بسا خود ایران گسترش دهد، ایران در حمله به مرز شمالی اسرائیل، تردید نخواهد کرد. قوای امریکا و متحدانش در سوریه نیز از حملههای چریکهای تعلیم یافته توسط ایران و حتی قوای خود ایران مصون نخواهند ماند.

- و نیز، ایران میتواند برای حمله به سفارتها و کنسولگری امریکا و اسرائیل و دیگر هدفهای استراتژیک در هرجای جهان، از گروههای مسلح هوادار خود استفاده کند. ایران از این نوع حملهها در گذشته بعمل آورده است. از جمله حمله به اتوبوس توریستهای اسرائیلی در بلغارستان در 2012 و  حمله به قوای امریکا مستقر در عربستان در سال 1996 و مرکز جامعه یهودیان آرﮊانتین در 1992 و...

- و ایران توانائی آن را دارد که تنگه هرمز را مسدود کند.

     استراتفور نتیجه میگیرد که ایران بخاطر گفتگوهائی که با اروپائیها دارد میکوشد به اقدامی که ریسک آن زیاد باشد، دست نزند. فعلاً پا را از عملیات ایذائی که نتوان به ایران نسبت داد و امریکا و اسرائیل بهانه واکنش شدید بدست نیاورند، فراتر نمیگذارد. اما اینرا نیز میداند که کار را میتوانند بر او سخت کنند، پس آماده میشود برای رویاروئی.

     گرچه گزارش – تحلیل استراتفور حق دادن به جانب مثلث امریکا و اسرائیل و دولت سعودی است، اما جو سنگین جنگی که میتواند به جنگهای پیشین افزوده شود، نیز یک واقعیت است. این جو البته از عوامل مهم تشدید جنگ اقتصادی، بنابراین، وقوع امرهائی هستند که یک چند از آنها را در آغاز وضعیت سنجی آوردهایم:

 

جهان وارد جنگ سوم شده است الا اینکه این جنگ فعلاً اقتصادی است و، در آنچه به ایران مربوط میشود، رﮊیم ولایت مطلقه فقیه اسباب شکست در این جنگ را فراهم میکند:

     با توجه به وضع تعرفههای گمرکی بر واردات توسط ترامپ و دست زدن به عمل متقابل توسط اتحادیه اروپا و چین، از دید اقتصاددانان و نیز ناظران سیاسی، جهان وارد جنگ سوم، اما اقتصادی، شده است. در این وضعیت، سیاست مالی و ارزی رﮊیم کماکان زمینه سازی برای شکست ایران و البته به حداکثر رساندن رانت رانتخواران است:

 

سیاست مالی و ارزی رﮊیم ولایت فقیه:

    بودجه دولت همراه با سیاست اعتباری نظام بانکی که نظام غیر بانکی غیر رسمی - که اینک سیاست اعتباری نظام بانکی را تابع خود کرده است- و این دو، همراه با رﮊیم استبدادی که جامعه را تابع اقتصاد دولت و این اقتصاد را تابع اقتصاد مسلط خارجی میکند و این سه همراه سلطه مافیاهای نظامی - مالی بر اقتصاد و این چهار همراه تمایل «بخش خصوصی» به فعالیتهای اقتصادی پر سود و کم خطر، عامل چندین ویرانگری هستند:

1. افزایش روزانه حجم نقدینه که در حکومت روحانی سه برابر گشته است و روزانه 1000 میلیارد تومان  بر حجم آن افزوده میشود. این حجم هنگفت نقدینه ایجاد قدرت خرید عظیم و متمرکزی – از جمله بخاطر توزیع بس نابرابر درآمدها – میکند که چون بهمن شتابان اقتصاد کشور را به زیر میگیرد و خرد و خمیر میکند؛

2.  تورم یکی از ویرانگریهای آن است: «قیمتهای برخی اقلام مواد غذائی نیز، ظرف یک هفته، 50 درصد افزایش یافته است». تورم بالا همراه با رجحان نقدینه یا قدرت خریدی که در کمین سودآورترین فعالیت اقتصادی است، سبب بالا رفتن نرخ بهره میشود که بنوبه خود، فعالیتهای تولید محور را کم سود و بسا زیانبخش و فعالیتهای سوداگرانه را تا بخواهی سودآور میکند.

3. بازشدن دروازهها بروی واردات و افزایش میزان قاچاق، در نتیجه،

4. فشار به منابع ارزی و غیر قابل مهار شدن بهای ارزهای خارجی. در 30 خرداد، «سران سه قوه» تصمیم گرفتند بانکها برای واردکردن کالاهای غیر ضرور، ارز ندهند. این تصمیم ره بجائی نمیبرد. زیرا  بهای ارز تابع عوامل دیگر نیز هست:

- نیاز بودجه به تأمین کسر خود از راه فروش ارزی به قیمت بالا و

- کاهش ارزش پول ملی و

- اثر تحریمها که برخلاف تبلیغ رﮊیم که گویا سبب تمایل به تولید میشود، بخاطر سیاست درهم شکستن مقاومت اقتصاد، از عوامل فرار سرمایهها از فعالیتهای تولید محور و حتی از کشور میشود و

- فرارسرمایهها ناشی از فقدان امنیت و منزلت و نیز جو سنگین جنگ و

- نیاز اقتصاد قاچاق محور به ارز ؛

5. رانتخواری بخاطر سودآور و بیخطر کردن فعالیتهای اقتصادی کوتاه مدت، ویرانگری بزرگ دیگری است که خود مجموعهای از ویرانگریها است:

6. بیش از اندازه فربه شدن یک اقلیت کوچک و تشدید فقر اکثریت بزرگ و مهمتر از همه؛

7. تحمیل اقتصاد مصرف محور به جامعه که بیابان شدن کشور و فروش روزافزون منابع طبیعی و بیکاری روزافزون و فرار مغزها و سرمایهها یکچند از عوارض آن است.

   

    این واقعیتها امور واقع مستمر اقتصاد ایران از دوران قاجار بدینسو، بخصوص از دوره پهلویها بدینسو هستند. دو نوبت کوشش شد عوامل بالا با عوامل مساعد اقتصاد تولید محور بگردد. یکی در حکومت مصدق و دیگری در دوران مرجع انقلاب، در حکومت موقت و بخش اول ریاست جمهوری بنیصدر، به یمن برنامه عملی که او تدوین کرده بود و در حدی که شرائط آن روز امکان میداد، به اجرا گذاشته شد. هردو کوشش براثر دو کودتا، یکی کودتای 28 مرداد 1332 و دیگری کودتای خرداد 1360، متوقف شدند و دو رﮊیم استبدادی پهلوی و ولایت مطلقه فقیه اقتصاد مصرف محور را باز ساختند.

    مجموع این امور واقع عامل نگرانی مردم کشور هستند و نه تبلیغات وسائل ارتباط جمعی که از بیرون از مرزها امواج تبلیغاتی را بسوی ایران روان میکنند.

    زمین و اقتصاد ایران، در موقعیتی هستند که اگر تمامی استعداد و توان مردم کشور بکار نیفتند، درکام مرگ فرو میروند. بنابراین، انتخاب، انتخاب میان بهترین زندگی و مرگ است نه میان زندگی نیمه جان و مرگ . برای یافتن بهترین زندگی، ایرانیان باید به حقوق پنجگانه خویش عمل کنند تا همه سرمایهها را بحد مطلوب برسانند و  آنها را در کشاندن زمین و اقتصاد از کام مرگ، بکار اندازند. از اینرو، بدیلی که ایران امروز بدان نیاز دارد نه در درون رﮊیم پیدا میشود و نه وابستگان به بیگانهای هستند که در بازسازی استبداد و فرورفتن زمین و اقتصاد ایران بکام مرگ، نقش درجه اولی بازی کردهاند. نیاز ایران به بدیلی است  که نماد استقلال و آزادی و همه دیگر حقوق است.


در این رابطه