وضعیت سنجی دویست و نهم: میان دو سنگ آسیا؟

 wazyatsanji209   روز دوشنبه 16 ﮊوئیه 2018، برابر  25 تیر 1397، در هلسینکی، ترامپ و پوتین دیدار کردند. در توصیف این  دیدار، روزنامههای طراز اول غرب (لوموند و گاردین و نیویورک تایمز که پوتین را در هرحال برنده مذاکره میدانند و روش ترامپ را افتضاح آمیز ارزیابی میکنند و بوستون کلاپ و واشنگتن پست که کار ترامپ را من ستائی و خود را جانشین غرور ملی کردن ارزیابی میکند. وال استریت ﮊورنال که مینویسد: وقتی ترامپ میگوید اول امریکا، مقصودش این است: اول ترامپ. و حتی فاکس نیوز)، به اتفاق، پوتین را مسلط و ترامپ را تحت سلطه پوتین توصیف کردند. نه تنها رئیس دموکراتها در سنای امریکا که دو سناتور جمهوریخواه نیز ترامپ را ضعیف و سخنان او را در کنفرانس مطبوعاتی خفتبار و کاری که یک رئیس جمهوری نباید بکند، شمردند. و پل رایان، رئیس جمهوریخواه مجلس نمایندگان، از ترامپ خواست بفهمد که روسیه متحد امریکا نیست و گفت تردید ندارد که روسیه در انتخابات ریاست جمهوری امریکا دخالت کرده است. دان کتس Dan Coats مدیر اطلاعات ملی آمریکا – که ترامپ به این مقام نصبش کرده است - در پاسخ به اظهارات ترامپ گفت: نظر جامعه اطلاعاتی امریکا در باره مداخله سیاسی روسیه در امریکا روشن بوده است و از این پس نیز در باره این مداخله اطلاع رسانی واقعبینانه خواهدکرد.

    ترامپ دخالت روسیه در انتخابات امریکا را که بسود خود او انجام گرفته بود، محکوم نکرد. در عوض، اف.بی.آی و سازمان اطلاعات امریکا، سیا، را سرزنش کرد. او گفت سیا به او در این باره گزارش کرده است اما من هیچ دلیلی برای باورکردن آن نداشتم. بدینسان، او قول پوتین را تصدیق و قول اف.بی.آی و سیا را تکذیب کرد. بیشتر از آن، قوه قضائی امریکا را هم به سخره گرفت. اتحادیه اروپا را دشمن امریکا خواند و روسیه و چین را هم «بنوعی» دشمن امریکا خواند. با توجه به اینکه مسلمانان را هم دشمن امریکا خوانده بود، بنابراین، بخاطر منزوی نشان دادن و منزوی کردن امریکا، مورد سرزنش شدید قرار گرفت. سناتور مک کین، جمهوریخواه، ترامپ را بدینخاطر که از منافع امریکا دفاع نکرده است، ضعیف و کار او را «خطائی تراﮊیک» توصیف کرد. دیگران، این صفتها را به ترامپ دادند: خفتبار، بریده از واقعیت، انزجارآور، زشتکاری وحشتناک، ناوطن پرستانه، یک شرمساری ملی و ضعیف و خطرناک و خائن و... و در بازگشت به امریکا، ترامپ که خود را با طوفان انتقادات روبرو دید، ناگزیر شد بگوید میخواسته است بگوید دلیلی در باور نکردن به گزارشهای دستگاههای اطلاعاتی امریکا ندارد. غافل از اینکه این جمله تناقضآمیز، بنابراین دروغ است. زیرا این جمله را در پاسخ ادعای مدعی میگویند و در آن کنفرانس، مدعی پوتین بود که انکار میکرد.

    اما واقعیتی که وسائل ارتباط جمعی اروپا و امریکا و نیز مقامات اروپا خاطر نشان میکنند، ایناست: اروپا و امریکا، به اتفاق، روسیه را بخاطر مداخله در اوکراین و ضمیمه کردن شبه جزیره کریمه، مورد تحریمهای اقتصادی قرار دادند و به انزوا در آوردند. اینک، ترامپ سیاست امریکا در قبال روسیه را احمقانه و این سیاست را دلیل بدی روابط دو کشور، تا لحظه دیدار خود با پوتین، ارزیابی میکند. افزون براین، عامل سیاست پوتین که جدائی افکندن میان اروپا و امریکا و متلاشی کردن اتحادیه آتلانتیک است میشود. نتیجه این است که رشتهها پنبه میشود، سهل است، پوتین دست بالا را نیز پیدا میکند. دست بالا را پیدا میکند زیرا بنابر سرمقاله لوموند (17 ﮊوئیه)، هدف پوتین جدا کردن امریکا از متحدانش بود و مک مستر، دومین مشاور امنیتی ترامپ به او نسبت به این هدف پوتین هشدار داده بود. باوجود این، ترامپ پیش از رفتن به هلسینکی گفت تنها است. بر تصدیق لوموند باید افزود: در مواردی، ترامپ تنها در برابر روسیهای قرار گرفت که، در آن موارد، با آسیا و اروپا تعامل دارد. 

    نوشتند و گفتند که علت ضعف ترامپ، وجود «پرونده اسرار افتضاحآمیز» او در دست پوتین است. در کنفرانس مطبوعاتی، در این باره هم از پوتین پرسش شد. گرچه او وجود چنین پروندهای را تکذیب کرد و از روزنامهنگاران خواست این دروغ را از سر بدر کنند، اما اگر ترامپ خویشتن را در موضع ضعف قرار نمیداد، این پرسش از ذهن پرسش کننده نیز خطور نمیکرد. بدینسان، وقتی رئیس جمهوری «تنها ابر قدرت» جهان، در گفتگو، تحت سلطه پوتین قرار میگیرد، میتوان فهمید که توافقها و عدم توافقهای احتمالی میان این دو، کدامها هستند:

 

  عوامل تعیین کننده توافقها و عدم توافقها:

 

    در سخنان ترامپ و پوتین که تأمل کنیم، میبینیم در مواردی که پای قدرتهای رقیب (اروپا و چین) بمیان نیستند، توافق دو طرف نمایانتر است:

در مورد امنیت اسرائیل و وضعیت در سوریه با توجه به اینکه سیاست اروپا با سیاست امریکا همسو است، پوتین از لزوم همکاری سخن می‌‌گوید و ترامپ برای «ایران» شاخ و شانه میکشد: ما که داعش را از میان برداشتیم، نمیگذاریم ایران از موقعیت سوء استفاده کند. طرفه اینکه پیش از روسها، «ایران» در سوریه حضور داشت و منتقدان سیاست روسیه میگویند (علی خرم، نماینده سابق رﮊیم در سازمان ملل و سفیر سابق در لیبی و چین): «ما نگاه به شرق را بار‌ها امتحان کرده ایم. روسیه هر جایی که خواسته است مشکلاتش را با غرب حل کند از ایران استفاده کرده است. این کشور هیچ وقت قابل اعتماد نبوده است، مثال‌های فراوانی وجود دارد. آخرین آن مربوط به سوریه است. ایران از روسیه برای حضور نظامی در سوریه دعوت و لابی کرد، به روسیه پایگاه داد، اجازه استفاده از فضای ایران برای ارسال موشک به سوریه را داد حالا که روسیه در سوریه بر کار سوار شده است، حرف خروج ایران از سوریه را مطرح می‌کند.» (دیپلماسی ایرانی، 25 تیر ماه 97).

    بدینقرار، معامله بر سر سوریه، میان روسیه و امریکا محتمل است و این احتمال قوی است. این معامله اگر سر بگیرد، به زیان ایران سر میگیرد. چرا که در مورد سوریه، این «ایران» است که تنها است. دورتر خواهیم دید که هم ولایتی، فرستاده خامنهای به مسکو و هم «نماینده» مجلسی که از روسیه قدر دانی کرد. روسیه، بدینخاطر که نمیگذارد ایرانیان از گرسنگی بمیرند (دریافت نفت در ازای مواد غذائی!) و هم خامنهای این ضعف مفرط را اظهارکردهاند.

در مورد قرارداد وین (برجام)، وضعیت دیگر است: چین و اروپا نمیخواهند تابع امریکا شوند. اروپا و ﮊاپن نیز قرارداد مبادله آزاد کالاها و خدمات را امضاء کردنذ و گفتند این کار را کردند تا که ترامپ درس بگیرد. بنابراین، هرگاه روسیه بخواهد با امریکا معامله کند، از شرق و غرب خود تحت فشار قرار میگیرد. بخصوص که با اروپا در حال تعامل برای خنثیکردن تحریمهای امریکا تا حد ممکن است:

   لوموند (16 ﮊوئیه 2018)، گزارشی را زیر عنوان «اروپائیها تقاضای امریکا را برای منزوی کردن ایران ردکردند»، انتشار داده است. نکات عمده این گزارش اینها هستند:

1. فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اروپا اعلان کرد که وزیران خارجه 28 کشور عضو اتحادیه اروپا، بر سر «ابزار حقوقی» برای حمایت از  کارفرمائیهای اروپائی که در ایران عمل میکنند، در برابر مجازاتهای امریکا، توافق کردند. در این روز، اروپائیان تقاضای امریکا را برای منزوی کردن اقتصادی ایران ردکردند. ما تمامی تدابیر لازم را برای آنکه ایران بتواند از تمامی امکانات اقتصادی درپی لغو تحریمها، استفاده کند، سنجیدهایم.

     این «ابزار حقوقی» که قانون بلوکه کردن تحریمهای امریکا برضد ایران است، در 6 اوت 2018 که مرحله اول تحریمهای امریکا عملی میشود، به اجرا گذاشته میشود. مرحله دوم تحریمها، در 4 نوامبر، روز انتخابات میان دورهای کنگره امریکا به اجرا گذاشته خواهند شد. از سال 1996 بدینسو، عدم رعایت تحریمها که امریکا بر ضد کشوری وضع میکند، بنابر اصل «قابل اجرا در جهان»، هر فرد و یا شرکت غیر امریکائی را قابل مجازات از سوی امریکا میگرداند. بدینخاطر است که شرکت توتال تصمیم گرفت از ایران خارج شود. امریکا تقاضای اروپا را برای معاف کردن شرکتهای اروپائی از مجازات بخاطر معامله با ایران، رد کرد.

2. با وجود این، موگرینی میپذیرد که عمل به قانون بلوکه کردن تحریمهای امریکا، مشکل است. زیرا وزنه اقتصاد امریکا در اقتصاد جهان نادیدهگرفتنی نیست. من در موقعیتی نیستم که بگویم آیا کوششهای ما کفایت میکنند اما هر کار در توان داریم را برای جلوگیری از مرگ توافق اتمی با ایران، خواهیم کرد. زیرا پیآمدهای مرگ این توافق برای همه فاجعه بار خواهد بود.

    لودریان، وزیر خارجه فرانسه، نیز گفت: «ضرور است همه کار بکنیم تا که ایران بتواند نفت خود را بفروشد. اتحادیه اروپا و چین و روسیه در جستجوی سازوکاری مالی هستند که صدور نفت ایران را تضمین کند».

    بنابر دادههای اتحادیه اروپا، بخش نفت ایران، در سال 2017، 50 میلیارد دلار درآمد از آن ایران کرده است. صادرات گاز ایران ناچیز است. در سال 2017،  ایران ده میلیارد مترمکعب گاز صادر کرده است. اروپا 20 درصد از نفت صادره ایران را میخرد. کمیسر اروپائی انرﮊی بر روی سازوکاری کار میکند که به اروپا امکان دهد به خرید نفت ایران ادامه دهد. پولی که در معامله نفت بکار میرود، نه دلار که یورو است. مبادلات پولی میان بانک مرکزی اروپا و بانک مرکزی ایران انجام میگیرد.

     بدینسان، در همان روز دیدار ترامپ با پوتین، اروپا اعلان میکند که تقاضای ترامپ را برای به انزوای اقتصادی درآوردن ایران رد میکند و میگوید به اتفاق روسیه و چین درکار ایجاد سازوکاری است که تحریمهای امریکا را بلوکه کند. گرچه موگرینی میگوید کار مشکل است، اما رفتار اروپا دست پوتین را پر میکند. بدین خاطر، موضع او، در آنچه به توافق وین مربوط میشود، روشن و صریح است: توافق وین توافق خوبی است و من نگرانی خود را بخاطر خروج امریکا از آن به او اظهار کردم. در برابر، ترامپ به این بسنده میکند که «باید جلو بلندپروازیهای اتمی ایران را گرفت». پس از کنفرانس مطبوعاتی مشترک، ترامپ گفته است: توافق اتمی وین برای روسیه و کشورهائی خوب است که با ایران تجارت دارند، برای امریکا، در نتیجه برای بقیه دنیا بد است! بدینسان، معامله امریکا و روسیه بر سر توافق وین، بخلاف معامله بر سر سوریه، مشکل است. باوجود این،

 

توافق بر سر مناطق نفوذ: با توجه به ضعیف شدن امریکا، حتی در خاورمیانه که تا جنگ در سوریه، قلمرو نفوذ و سلطه امریکا بود و اجازه نمیداد روسیه، وقتی هم یکی از دو ابر قدرت دنیا بشمار بود، جاپائی برای خود ایجاد کند، اینک ناگزیر است برای روسها منطقه نفوذ بشناسد.

    نگرانی اروپائیان (لوموند 17 ﮊوئیه) اینست که ترامپ با نادیده گرفتن «متحد تاریخی خود»، یعنی اروپا، در باره اروپای شرقی نیز با روسیه معامله کند.

    بدینسان، خود را در روابط قوای منطقهای و بینالمللی زندانی کردن، ایران را در ضعیفترین موقعیت قرار دادهاست و در دو معامله مهم، یکی بر سر سوریه و دیگری بر سر قرارداد وین، بازنده است. با وجود وضوح روابط قوا، رﮊیم ولایت مطلقه فقیه کدام راهکار را در پیش میگیرد؟ تن به گفتگو با حکومت ترامپ میدهد؟

 

علامتهای ضعفی که خامنهای و دیگران نشان میدهند و امکان و احتمال گفتگو با حکومت ترامپ:

 

در 25 تیر، یک روز پیش از گفتگوهای پوتین - ترامپ، خامنهای روحانی و وزیران او را نزد خود خواند. اعتماد خود را به حکومت روحانی اظهار کرد و در آنچه به سیاست خارجی مربوط میشود، گفت: «البته طرف‌های اروپایی موظفند تضمین‌های لازم را در خصوص برجام بدهند اما نباید اقتصاد کشور را به این موضوع گره زده و معطل آن شود». او بر «لزوم گسترش روزافزون دیپلماسی و ارتباطات خارجی»، تأکیدکرد و افزود: «به جز موارد معدودی همچون امریکا، روابط کشور با شرق و غرب باید هر چه بیشتر تقویت شود و تحرک عملیاتی و هدفمند دیپلماسی افزایش یابد».

   غافل از اینکه نفس تشکیل هیأت وزیران به اتفاق رئیس جمهوری در حضور او و سخن گفتن او از ضعف اقتصادی، یعنی این که «ایران»، در روابط قوا، موضعی جز موضع فعلپذیر نمیتواند اتخاذ کند. این موضع را دیگران، با صراحت بیشتری بازشناخته و، بدان، گفتگو بدون خط قرمز را توجیه کردهاند:

در 22 تیرماه 97، ولایتی که پیام خامنهای و روحانی را برای پوتین برده بود، در آنچه به سوریه مربوط میشود، موضع ضعیف اتخاذ کرد: هر زمان مقامات سوریه و عراق بخواهند، ایران از این دو کشور، خارج میشود. در عوض، از وعده پوتین به سرمایهگذاری در ایران، تا مبلغ 50 میلیارد دلار سخن گفت. سخن او حتی اگر هم مقام روسی نمیگفت نمیتواند سخنان او را تصدیق کند، بخاطر وجود تناقضها در آن، دروغ بود. از جمله این تناقض که وقتی ترامپ تهدید میکند که فروش نفت ایران را به صفر خواهد رساند، مسئله اول، تضمین فروش نفت ایران و نه جانشین شرکتهای اروپائی شدن در سرمایهگذاری در بهره برداری از منابع نفت و گاز ایران است. اگر ایران نتواند نفتی را که هم اکنون استخراج میکند، صادر کند، سرمایهگذاری جدید در نفت، یعنی زیان را چند برابر کردن. البته بعد معلوم شد، احتمالاً روسها وعده دادهاند در ازای دریافت نفت، مواد غذائی به ایران بدهند.

   در این باره، اطلاعی بدست آوردهایم که قول کمیسر اقتصادی اروپا است حاکی از اینکه کار ایران میتواند به همان سختی شود که کار عراق بعد از شکست صدام از قوای امریکا و متحدانش شد: منحصر شدن فروش نفت در ازای غذا و دارو.

اما خرم در همان مصاحبه با دیپلماسی ایرانی، توضیح میدهد: دیپلماسی وقتی کارآئی دارد که خط قرمزی درکار نباشد. خط قرمزهای رﮊیم از جمله گفتگو بر سر موشک و برنامه اتمی برای برآوردن خواست ترامپ هستند.

به دنبال «وزیر» بهداشت که نسبت به سخت و سختتر شدن وضعیت اقتصادی کشور هشدار داد، خادمی، «نماینده» مجلس (25 تیر 97) و عضو کمیسیون انرﮊی، گفت: «در حال حاضر وضعیت ما به گونه‌ای است که باید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم، باید بین اینکه نفت به روسیه بدهیم و در قبال آن مواد روزانه‌مان را تامین کنیم و یا اینکه اصلا نتوانیم مواد اولیه مورد نیازمان را هم تامین کنیم، یکی را انتخاب کنیم. در شرایطی که به ما اجازه نمی‌دهند نفت بفروشیم و کالای مورد نیازمان را وارد کنیم، ممنون روسیه هم هستیم که به ما کالا می‌دهد تا از گرسنگی نمیریم».

    بدین قرار، وضعیت، وضعیت از گرسنگی مردن یا نمردن است. ضعفی تا این حد شدید که اظهار نیز میشود، ایران را در موقعیت فعال قرار نمیدهد در موقعیت فعلپذیر قرار میدهد. آیا در این موقعیت، گفتگو از موضع ضعف اجتنابناپذیر است؟ آیا یکبار دیگر رﮊیم «نرمش قهرمانانه» را رویه میکند؟

 

خامنهای جواز گفتگو را صادر کرده و روحانی و ظریف را هم مأمور مذاکره کرده است: سخنان او در باره شرق و غرب (غیر از مورد امریکا) بر لزوم گفتگو صریح هستند. بنابر اطلاع واصل، اجازه گفتگو با پادرمیانی با امریکا را نیز داده است. روحانی به سوئیس و اتریش سفر کرد. در آن سفر، او تهدید نیز کرد که اگر صدور نفت ایران به صفر برسد، دیگران نیز نمیتوانند نفت صادر کنند. سوئیس حافظ منافع امریکا در ایران است و چند نوبت نیز واسطه گفتگو بوده است. یکبار نیز، سفیر سوئیس و صادق خرازی پیشنهادی را تهیه کردند و به تصویب خامنهای و خاتمی رساندند و حکومت سوئیس آن را برای وزارت خارجه امریکا فرستاد. اما رئیس جمهوری وقت امریکا، بوش (پسر)، به آن اعتنائی نکرد. مراجعه خامنهای و روحانی به پوتین نیز او را در موقع واسط قرار میدهد. بخصوص که حکومتش به اتفاق اروپا و چین در کار ایجاد سازوکار برای بلوکه کردن تحریمهای امریکا است. بنابراین، دو مجرای گفتگوی غیر مستقیم باز است.

 

راهکار، بیرون آمدن از روابط قوا، آنهم از موضع ضعف و انفعال است:

 

1. خواه گفتگو در حال انجام باشد و یا انجام بگیرد و خواه انجام نگیرد، ایران در وضعیتی نیست که ضعیف و ضعیفتر نشود و به تعهدهای جدید گردن نگذارد.

    ترامپ گفته است: «اگر ببینید در ایران چه خبر است. دارد از هم می‌پاشد و در همه شهرهایشان شورش شده است. تورم دارد به سقف می‌رسد». اما حقیقت این است که جنبش اعتراضی سیاسی در دیماه، انجام شد. بعد از خروج امریکا از توافق وین، جنبش سیاسی کشوری جای خود را به جنبش در این و آن شهر در مضیقه آب سپرده است. به سخن دیگر، سیاست ترامپ هم عامل بازدارنده جنبش است و هم کار انتقال فشار اقتصادی به مردم را برای رﮊیم ولایت مطلقه فقیه بسیار آسان میکند. بنابراین، پیش و پس از تن دادن رﮊیم به تعهدهای جدید، بهای کمرشکن را مردم ایران خواهند پرداخت. از اینرو،

2. هرگاه ایران نخواهد بهای کمرشکن را بپردازد، راه کار، بیرون آمدن از روابط قوا است. یکبار دیگر، باید خاطر نشان کرد که راهکار، اصل قراردادن موازنه عدمی در سیاست خارجی است. این واقعیت را بطور مستمر خاطر نشان کردهایم و باز خاطر نشان میکنیم:

2.1. ایران باید استقلال خویش را بازیابد یعنی امکانها و نیروهای محرکهای را بازیابد که امکان میدهند از روابط قوا، در سطح منطقه و سطح جهان خارج شود. بدون بازیافتن استقلال، آزادی در ضد خود که زورگفتن و زورشنیدن است، ناچیز میشود. این بازیافتن ممکن میشود وقتی:

2.2. شهروندان ایران از حقوق انسان و حقوق شهروندی و حقوق ملی و حقوق خود بعنوان جامعه جهانی برخوردار شوند و طبیعتِ سرزمین آنها حقوقش را بیابد. دو حق استقلال و آزادی که از یکدیگر جدائی ناپذیرند، در همه حقوق پنجگانه مشترک هستند. اما استقلال ،عمل به حقوق و توانائی را که حاصل میشود از برخورداری از امکانها و نیروهای محرکه ایجاب میکند. هرگاه ایرانیان از استقلال و آزادی، بنابراین از حقوق پنجگانه برخوردار شوند، در سطح جهان، جامعه الگو میگردند. بدیهی است غیر قابل تحریم می‌‌شوند. کسی چون ترامپ کجا میتواند چنین جامعهای را تحریم کند؟ بدینقرار،

2.3. راهکار، جامعه حقوقمندان گشتن و جانشین کردن دولت قدرتمدار و زور محور با دولت حقوقمدار و کارگزار و خدمتگزار جامعه حقوقمندان است.

2.4. اینک که اسناد اتمی ایران در ید اسرائیل است، پوشاندن «برنامه اتمی» از مردم ایران، جز این نمیگوید که نیاز رﮊیم به بحران، نیازی حیاتی است و از اینکه مردم ایران میباید بهای کمرشکن بحران را بپردازند، باک ندارد. اگرنه، تنظیم چند سیاست، سیاست جمعیتی و سیاست اقتصادی با هدف بازیافتن اقتصاد تولید محور و سیاست انرﮊی و سیاست خارجی منطبق با حقوق پنجگانه، کار اول دولت میشد. منابعی که انرﮊی از آنها تحصیل میشود، تعیین و بر وفق اقتصاد انرﮊی، تدابیری که باید به اجرا گذاشته شوند، سنجیده میشدند. بدینسان، شفافیت جایگزین ابهام کنونی میشود و تحریم و منزوی کردن و به چپاول بردن نیروهای محرکه، ناممکن میشوند. جریان سیلآسای استعدادها به خارج از کشور متوقف میگردد و فرزندان این سرزمین، توان خویش را در ساختن ایران مستقل و آزاد بکار میبرند.

    برخواننده است که برنامه عمل را در سایت انقلاب اسلامی در هجرت و یا سایت بنیصدر بخواند.


در این رابطه