وضعیت سنجی دویست و دهم : وقتی توپخانه های سنگین زبانی بکار میافتند!؟

 wazyatsanji210 1

در چرائی تهدید روحانی و تهدید متقابل ترامپ:

 

  نخست پمپئو، وزیر خارجه ترامپ بود که تهدید کرد (یک شنبه 22 ﮊوئیه 2018، در اجتماع «ایرانیان» = یهودیان پولدار و عناصر سر سپرده). ترکیب اجتماع «ایرانیان» میگوید و به فریاد آن دموکراسی که امریکا برای ایران میخواهد، از چه قماش است. از قماشی است که، در آن، تنها دست نشاندگان امریکا مجاز خواهند بود ایران را اداره کنند. چراکه در امریکا نیز، ایرانیان مقیم امریکا آزادی حضور در اجتماعی را ندارند که وزیر خارجه امریکا در باره سیاست امریکا در مورد کشورشان سخن میگوید. دعوت شدگان نیز حق پرسش «نامطلوب» را ندارند.

     و سپس روحانی بود که خطاب به ترامپ گفت: با دم شیر بازی مکن! صلح با ایران مادر صلحها و جنگ با ایران مادر جنگها است. تنگه هرمز یکی از تنگههائی است که ما در اختیار داریم.

    سخنان روحانی تهدید با هدف منصرف کردن ترامپ و حکومت او از «به صفر رساندن صدور نفت ایران» بود. پس از آن، او امریکا را تهدید به واکنش کرد و گفت: ایران خواهان زندگی در صلح است. اما چرا ترامپ بدان شدت به او پاسخ داد؟ نخست تهدید ترامپ را بخوانیم:

 

دیگر هرگز امریکا را تهدید نکنید وگرنه گرفتار پیآمدهائی می‌‌شوید که کمتر کشوری در طول تاریخ، گرفتارشان شده است. ما دیگر  آن کشوری نیستیم که لغوگوئیهای شما، در بردارنده تهدید به خشونت و مرگ را تحمل کند. مواظب باشید!

    این که دو طرف چرا توپخانه سنگین تهدید زبانی را بکار انداختهاند، موضوع این وضعیت سنجی است. اما واکنش بیربط ترامپ به سخنان روحانی، موضوعی است که روزنامههای مهم غرب، از جمله لوموند، بدان پرداختهاند. پیش از نقل توضیح لوموند خاطر نشان کنیم که واکنش ترامپ بدینخاطر بیربط است که تهدید روحانی از موضع دفاع بعمل آمده است. اگر صدور نفت ایران به صفر برسد، چنین و چنان خواهیم کرد. واکنش نسبت به تهدید از موضع دفاع، تهدید به نابودی از آن نوع که در طول تاریخ کم دیده شدهاست، نیست.

    اما لوموند (24 ﮊوئیه 2018) در جستجوی دلایل تهدید ترامپ شده است:

ترامپ میکوشد موضوع را عوض کند. پیش از این، او در مورد کیم جونگ اون نیز همین لحن را بکار برده بود. در مورد ایران هم بطور مرتب میکوشد امید به تغییر رﮊیم ایران را برانگیزد. ناظران سیاسی بسیاری از خود میپرسند آیا او دارد همان روش را بکار میبرد که با کره شمالی بکار برد؟ اما ناظران امریکائی که از نزدیک ترامپ و رفتارهایش را زیر نظر دارند، علت این تهدید شدید را منصرف کردن توجهها از رفتار بس آشتیجویانهاش با پوتین در کنفرانس هلسینکی و نیز ناکامی از سیاستش در قبال کره شمالی می دانند. آرون داوید میلر، دیپلمات امریکائی پیشین که در حکومتهای دموکرات و جمهوریخواه، گفتگوهای دیپلماتیک را تصدی میکرده است، میگوید:

    «گرفتار احساس حرمان و غم ناشی از فقدان پیشرفت در گفتگوها با کره شمالی و عصبانی از واکنشهای منفی نسبت به کنفرانس هلسینکی، ترامپ را بر آن داشته است که دق و دلی خود را  سر روحانی خالی کند و توجه عموم را از موضوعی که رویهاش در قبال پوتین و ... است، منصرف و منحرف کند. تهدید با حروف درشت، جز یک واقعیت را بازگو نمیکند و آن این است که امریکا در قبال ایران، فاقد سیاست است».

رُب مالی Rob Malley، رئیس گروه بحران بینالمللی، نیز بر این است که تهدیدهای ترامپ جدی گرفته نمیشوند. او در حقیقت، میخواهد توجه مولر، دادستان مستقل، مأمور رسیدگی قضائی به مداخله روسیه در انتخابات ریاست جمهوری امریکا را از آن منصرف کند.

در 23 ﮊوئیه، واشنگتن پست خبر داد که ترامپ، بخاطر بجائی نرسیدن سیاستش در قبال کره شمالی، سخت حرمان زده و غم زده است و در خلوت آنرا بروز نیز میدهد. ترامپ، در جا، به خبر واکنش نشان داد. آن را « fake news » دروغی که راست جلوه داده میشود توصیف کرد و نوشت بسیار خوشحال نیز هست. کار پیش میرود و دلیلی ندارد که بخاطر سریع پیش نرفتنش عصبانی باشد.

   ناظران، این تهدیدهای زبانی را بیهوده گوئی  بچهگانه توصیف کردهاند و در واقع نیز چنین است.

 

اما واکنش روحانی، اعتراف به واقعیتی از کار درآمد: حق با پمپئو است و ما همه از یک قماش هستیم. معاونش نیز  از نمایش وحدت خبر داد. در چرائی اتخاذ این لحن از سوی روحانی که نافی «اعتدال و امید» او و گویای از خود بیگانه شدنش در احمدی نژاد و شباهت جوئیش به خامنهای است، نظرهای گوناگون اظهار شدهاند:

روحانی مشی رهبر شدن را در پیش گرفتهاست و باید اقتدار گرایان رﮊیم را راضی کند. در این باره، اطلاعی نیز دریافت کردهایم که از صحت آن مطمئن نیستیم و آناینکه اروپائیها پیشنهاد کردهاند خامنهای، بعذر کهولت، از کار کناره جوید و روحانی جای او را بگیرد و یک میانهرو واقعی هم رئیس جمهوری بگردد تا جو افکار عمومی در غرب تغییر کند و بتوان به بحران پایان داد.

با توجه به این واقعیت که قوای اصلی (سپاه و ارتش و نیروهای انتظامی و اقتدارگرایان که مقامهای کلیدی را در اختیار دارند) در اختیار روحانی نیستند، روحانی برای آنکه بحران را خود تصدی کند، صلاح را در این میبیند، بجای آنها، خود عمل کند.

کسانی نیز دو وضعیت، یکی وضعیت کره شمالی و دیگری وضعیت ایران را مقایسه کرده و رد و بدل شدن تهدیدها را زمینهسازی برای گفتگوی دو طرف امریکائی و رﮊیم ولایت مطلقه فقیه، دانستهاند.

کسانی نیز کار روحانی را کاری از روی ناچاری ارزیابی کردهاند. اینک که «اعتدال و امید» راهبجائی نبرده است، او چارهای جز همآواز شدن با سخت سران رﮊیم ندارد.

     اما دو واقعیت مهم از دید ناظران و ارزیابیکنندگان گریختهاند:

 

تن ندادن به حل مشکل در درون کشور و با مردم و از طریق مردم:

 

در سخنان طولانی روحانی، اشارهای به این مهم که مردم ایران تصمیمگیرندهاند و مشکل باید در درون و از راه مراجعه به مردم کشور حل شود، نیز، نمیتوان یافت. در عوض، مردم موظف میشوند که یکپارچه از رﮊیم ولایت مطلقه فقیه، سازنده و ادامه دهنده بحران اتمی، حمایت کنند. وگرنه، بازیچه دست ترامپ شمرده خواهند شد. راهکاری که در سر دارد و در زبانی گنگ، بر زبان میآورد، راه حلی است که با قدرتهای خارجی، از راه جستجوی آن رابطه قوائی که رﮊیم را بر پا نگاه دارد. با وجود این، تهدیدهای او بوضوح میگویند که رﮊیم، خود را در بنبست میبیند و راهکاری ندارد. چرا که اگر راهکار داشت، بجای تهدید، از آن سخن میگفت. امیدوار است که تهدید کردن به بستن «تنگهها»، واسطهها که اروپائیها و روسها و بسا چینیها و چرا نه، عربها، باشند، دست بکار شوند و مانع از آن گردند که امریکا صدور نفت ایران را به صفر برساند. در درون نیز، زور باوران رﮊیم را با خود یار میکند و با توجه به تصدیق و تأیید موضع او توسط خامنهای و سران سپاه، اگرهم این روش بجائی نرسید، روحانی خواهد گفت: ملاحظه میفرمایید که این روش جواب نداد!

     اما تا آن زمان که معلوم شود روش خامنهای و سران سپاه جواب نمیدهد، فشار شدید تحریمها را مردم باید تحمل کنند. هم اکنون که  مرحله رجز خوانی است، بهای دلار و سکه، نسبت به تهدیدهای زبانی، با گرانتر شدن واکنش نشان میدهد. تورم شدت میگیرد. مشکلهای آب و ریزگرد و بیکاری و فقر و آسیبهای اجتماعی، راهحل نمیجویند و تشدید میشوند. چرا رﮊیم بجای تندادن به رعایت حقوق انسان و حقوق شهروندی و حقوق ملی ایرانیان و حقوق طبیعت، خود را در وضعی قرار میدهد که مجبور از «نرمش قهرمانانه» دیگری و تسلیم مصیبتبار تری به غرب شود؟

     زیرا تن دادن به حقوق مردم، تن دادن به انحلال استبداد مطلقه است. اما تن دادن به تسلیم در برابر بیگانه، حفظ رﮊیم است که اوجب واجبات است. این رویه رﮊیم تا این زمان، کارآ بودهاست، زیرا مردم ایران هم فشارهای سنگینی را که رﮊیم مدام به آنها منتقل میکند، تحمل کردهاند و هم به حقوق خویش عمل نکرده و هم از رﮊیم رعایت آنها را مطالبه نکرده و هم از تن دادن به فشارها، باز نایستادهاند. هرگاه مردم ایران دو کار، یکی عمل به حقوق و مطالبه رعایت آنها و دیگری شانه به زیر بار فشارها ندادن را بکنند، راهحل داخلی جانشین راهحل خارجی میشود. مردم ایران باید بدانند فعلپذیری روش زندگی کردن نیست، تن دادن به مرگ در ذلت است. بنابراین، مردم کشور میتوانند آن نکنند که ترامپ انتظار دارد، بلکه آن کنند که با تغییر وضعیت خود، منطقه را به تغییری راهبر شوند که این بخش از آسیا را نیز از سلطه امریکا و روس بدر میبرد.

     در حقیقت، راهحلها که رﮊیم پیش رو دارد، هم بسیار کم شمار و هم معلوم هستند:

راهحل گفتگو به روش ترامپ – کیم جونگ اون: به دنبال مبادله آتش توپخانه زبانی، ترامپ گفت آمادهایم با ایران به توافقی واقعی برسیم. اما این راهحل، با توجه به خطر به صفر رسیدن صادرات نفت ایران، نمیتواند دراز مدت باشد. باید در کمترین زمان به نتیجه برسد. نتیجه نیز از پیش معلوم است: برآورده شدن توقعات ترامپ: تعهد دائمی به تولید نکردن بمب اتمی و ممنوع شدن از داشتن موشکهای دوربرد و دست و پای خود را از منطقه جمع کردن و قطع کمک و نیز رابطه با سازمانهائی که امریکا و اسرائیل آنها را تروریست میخوانند. اما تن دادن به این خواستها، رﮊیم ولایت مطلقه فقیه را در نظر مردم منطقه و مردم ایران، نماد خفت و ذلت میکند. رﮊیم در موقعیت رﮊیم کره شمالی نیست و چنین تسلیمی برایش مرگبار است. با اینحال، این آسانترین راهکار است.

راهحل مقابله از راه بستن «تنگهها»: یکی از این تنگهها تنگه هرمز است. بستن آن، فشاری به امریکا وارد نمیکند جز بلحاظ افزایش قیمتها. چرا که امریکا دارد مازاد تولید پیدا میکند. اما به اقتصادهای دیگر خریداران نفت کشورهای واقع در حوزه خلیج فارس، صدمه شدید وارد میکند. با توجه به جنگ اقتصادی که امریکا با اروپا و چین و ﮊاپن به راه انداخته است، بستن تنگه هرمز ترامپ را راضی یا ناراضی میکند؟ اقتصاد نگون بخت ایران چه اندازه توان تحمل بسته شدن تنگه هرمز را دارد؟ سرانجام این راهحل چه میشود؟ جنگ نظامی به دنبال جنگ اقتصادی؟ یا بازگشتن به میز مذاکره و تن دادن به مطالبات ترامپ؟

راهحل حفظ قرارداد وین با برخورداری از حداقل صادرات نفت برای زندگی بخور و نمیر: این راهحل در دوره خامنهای – احمدی نژاد تجربه شده است. پایان آن، تن دادن به «نرمش قهرمانانه» بود. در آن دوره ایران روزانه یک میلیون بشکه نفت صادر میکرد. چون پیش از برقرار شدن تحریمهای شدید، از فروش نفت به قیمت بشکهای 116 دلار، ارز کافی بدست آورده بود و میتوانست تحریمها را دور بزند، فشاری که رﮊیم به مردم تحمیل میکرد، تا زمانی قابل تحمل بود. از زمانی ببعد، تورم 40 درصد شد و فشار طاقت شکن گشت.

امید بستن به رأی دادگاه لاهه: رﮊیم به دادگاه لاهه شکایت بردهاست و بنابر قول وسائل ارتباط جمعی رﮊیم، رئیس دادگاه به وزیر خارجه امریکا نامه نوشتهاست که تا صدور حکم دادگاه، از هر اقدامی خودداری کنید. پیش از این، بهنگام ملیکردن نفت، انگلستان به همین دادگاه شکایت کرد. مصدق در دادگاه حاضر شد و از حق ایران در ملی کردن صنعت نفت دفاع کرد. دادگاه نیز بسود ایران رأی داد. اما رأی دادگاه سبب نشد که انگلستان از فروش نفت ایران جلوگیری نکند و سپس، انگلیس و امریکا، به دستیاری شاه و زاهدی، در 28 مرداد 1332، کودتا کنند و حکومت ملی مصدق را ساقط کنند. اگر دادگاه حکم بسود «ایران» بدهد و ترامپ نیز حکم دادگاه را اجرا کند، تازه وضعیت همان میشود که اروپا پیشنهاد میکند: اجبار در زندگی در محدودیت اقتصادی.  

راهحل پنجم تن دادن است به انقلابی از درون (تسلیم شدن به هدفهای بیستگانه انقلاب، از جمله ولایت جمهور مردم) و یا انقلابی از بیرون:

 

انقلاب از درون و یا انقلاب از بیرون؟:

 

    پمپئو، وزیر خارجه امریکا، در جمع دست نشاندههائی که غیرتشان به ارباب امریکائی از ارباب بیشتر است، به نفی انقلاب ایران پرداخت وقتی وضعیت امروز را حاصل آن خواند. با این دروغ، نقش امریکا در بازسازی استبداد، از راه طراحی گروگانگیری و برانگیختن صدام به حمله به ایران و تحریمهای مداوم و کودتاها توسط عوامل «ایرانی» را، پوشاند: او نگفت که نخستین کودتا، به نخستوزیری رساندن بختیار و قرار و مدار در کنفرانس «سران هفت کشور ثروتمند جهان» در گوادولوپ، بر حفظ نظام با حمایت از حکومت بختیار گذاشته شد. او نگفت کودتای دوم، توسط بختیار، در شب 22 بهمن انجام گرفت و به شکست انجامید. او نگفت کودتای سوم، کودتای نوژه، باز توسط بختیار انجام گرفت و ناکام شد. او نگفت چراغ سبز به صدام برای حمله به ایران، توسط حکومت امریکا داده شد و باز، این بختیار و اویسی و براون، وزیر خارجه اسبق انگلستان، و چراغ سبز امریکا بودند که به صدام اطمینان دادند که ارتش ایران توانا به مقاومت نیست و با حمله ارتش او، ارتش ایران از پا در میآید و تسلیم میشود. او نگفت که طرح تجزیه ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه را وزارت دفاع امریکا و نیز اسرائیلیها در همان تاریخ تهیه کرده بودند و هدف حمله نظامی عراق به ایران، تجزیه ایران بود. او نگفت: ارتشبد جم مراجعه و پیشنهاد کرده بود امریکا به کردها پول و اسلحه بدهد تا با رﮊیم ایران بجنگند و این افسر ارشد «ایرانی» از امریکا خواسته بود خوزستان را تصرف کند و بگذارد روسها نیز شمال ایران را تصرف کنند و بختیار را در خوزستان حکومت ببخشد تا بتدریج، قلمرو آمریتش توسعه پیدا کند.  

     او نگفت، باوجود شکست کودتای شب 22 بهمن، برﮊنسکی، مشاور امنیتی کارتر، همچنان بر اقدام به کودتا اصرار میورزید. او نگفت اگر کودتای شب 22 بهمن روی نمیداد و تحول بدون خشونت انجام میشد، انقلاب گرفتار خشونتگری نمیگشت. او نگفت بدون آن کودتا و ترورهای روزها و شبهای بعد از آن، طرح محرمانه دکتر ابراهیم یزدی امکان اجرا نمییافت و «نهادهای انقلاب» یا ستون پایههای جدید استبداد بر ستونپایههای موجود افزوده نمیشدند. او نگفت اگر گروگانگیری در امریکا طراحی و در ایران اجرا نمیشد، کودتاها در درون نظام جدید، روی نمیدادند و استبداد وابسته بازسازی نمیشد. او نگفت معامله محرمانه جمهوریخواهها بر سر گروگانها با خمینی و دستیاران او (اکتبر سورپرایز)، از عوامل تعیین کننده کودتای خرداد 60 بود. او نگفت که ایجاد و ادامه جنگ در سود انگستان و امریکا و اسرائیل بود و این دو قدرت و دستیارشان در منطقه، اسباب ایجاد و ادامهاش را، از جمله با فروش محرمانه اسلحه به دو طرف (ایران گیتها)، فراهم کردند. او نگفت در طول چهل سال، یک طرف بحرانها امریکا بوده‌‌است و نقش این قدرت در بازسازی استبداد، واقعیتی نیست که بتوان انکارش کرد. او نگفت فرق است میان نقد انقلاب و نفی انقلاب و فرق است میان فرآوردههای استبداد بازسازی شده با انقلابی که نخستین قربانی بازسازی استبداد شد. او نگفت ظرف چهل سال، امریکا در کار فاسد کردن ایرانیان  سیاسی کار و منحصر کردن بدیل، به بدیل وابسته است و این جنایت بسا مهمترین خدمت امریکا به ادامه حیات استبداد ملاتاریا است که اینک استبداد مافیاهای نظامی- مالی  گشته است.

    او نگفت از ﮊانویه سال جاری مسیحی که ترامپ گفت این آخرین بار است که، برابر قرارداد وین، تعلیق تحریمها را امضاء میکند، جنب و جوش وابستهها برای بدیل سازی، از نو، آغاز گرفت. از آنجا که بدیلی از نوکران را نمیتوان به افکار عمومی امریکا و بقیه جهان قبولاند، نیاز به بدیلی مقبول، در محدوده وابستگی، است. پس، نخست محدوده است که باید تعیین شود. در حقیقت، سه محدوده بیشتر وجود ندارند: محدوده رﮊیم ولایت مطلقه فقیه و محدوده وابستگی به امریکا و متحدانش در منطقه (اسرائیل و دولت سعودی و...) و فراخنای استقلال و آزادی، یعنی بیرون از رﮊیم و درون ایران، بنابراین، مستقل از هر قدرت انیرانی. نفی انقلاب، درجا، فراخنای استقلال و آزادی و بدیل جانبدار نظام اجتماعی باز بر پایه استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی است که حذف میکند. بنابراین، دو محدوده بیشتر باقی نمیماند. محدوده درون رﮊیم که محل فعالیت«اصلاح طلبان» است که آنها هم، نه از راه اتفاق، انقلاب را نفی میکنند، از راه مساوی کردنش با خشونتگری که متصدی نخستش خود آنها بودند. در محدوده دوم، جز بدیل وابسته نمیتواند واقعیت بجوید. نه تنها بدینخاطر که با نفی انقلاب، به رﮊیم استبدادی و وابسته شاه سابق مشروعیت میبخشد، بلکه بدینخاطر نیز که بجای نقد انقلاب یعنی یافتن کاستیهای آن و جبران کاستیها تا که انقلاب به هدفهای خویش برسد و بجای نقد بازسازی استبداد با هدف شناسائی عوامل درون نظام جدید و عوامل بیرون آن که بازسازی را ممکن کردند، دست کم بخشی از عوامل بیرون از نظام جدید را محور بدیل رﮊیم میگرداند و با نفی نقش اول مردم، «انقلاب هدایت شده» را روش منحصر میکند. اگر «انقلاب هدایت شده» توسط قدرت سلطهگر، در پرده بود، پمپئو آن را از پرده بیرون انداخت.

     در حقیقت، نفیکنندگان انقلاب، از حل تناقض ناتوان بودند. توضیح اینکه از سوئی انقلاب را نفی میکردند و مردمی که خودانگیخته انقلاب کردند را مردمی نادان و بیشعور و «گله گوسفند» توصیف میکردند و از سوی دیگر، - در ظاهر- از همان مردم میخواستند به عمل بر خیزند و به عمر رﮊیم ولایت مطلقه فقیه پایان ببخشند. این تناقض جز با راهکار «انقلاب هدایت شده» قابل حل نبود. پمپئو چون انقلاب را نفی کرد، چاره نداشت جز نهان را آشکار کند و بگوید:

    « بله، حتماً، من همیشه به آن‌هایی که فکر می‌کنند این امر غیرممکن است یا فکر می‌کنند که افق زمانی، قرن‌ها و نه ساعت‌ها، خواهد بود، یادآوری می‌کنم که اوضاع تغییر می‌کند. لحظات تعیین‌ کننده‌ای وجود دارند. وقت‌هایی وجود دارند که، در آنها، اموری اتفاق می‌افتد که غیرمنتظره و پیش‌بینی‌نشده هستند. انقلاب ما، یکی از آنها خواهد بود».

   بدینسان، نوعی از انقلاب مطلوب است و آن «انقلاب ما»، یعنی انقلابی است که توسط امریکا رهبری شود و ایران را بطور کامل به مدار وابستگی بازگرداند. سخنان او در این باره صریح هستند. او جز این نمیخواهد که رﮊیم بطور کامل در مدار وابستگی به امریکا عمل کند. «انقلاب ما»ی او همین است. آیا جز بدینخاطر است که این قسمت بسیار مهم از سخنان او را ترجمه کنندگان سانسور کردند؟

    ایستادگان بر تجربه انقلاب که میکوشند با از پیش پا برداشتن موانع – که عمده استبداد بازسازی شده است -، هدفهای انقلاب را متحقق بگردانند، اینک روشن میبینند که تقلای چهل ساله سلطهگران برای کشاندن آنها به مدار وابستگی کدام هدف را تعقیب میکرده است. اینک میبینند که تهدید به حذف در صورت تن ندادن به وابستگی و سیمای «بدیل مقبول» کدام هدف را تعقیب میکرده است. اینک میبینند چهار دهه ضدیت مثلث زورپرست با عمل کنندگان به دو حق استقلال و آزادی و دیگر حقوق و ایستادگان بر این دو حق و حقوق دیگر، کدام هدف را تعقیب میکرده است. زورپرستان «ایرانی» و سلطهگران بدینخاطر که جز قدرت را نمیبینند، گمان میبرند یا باید وابسته گشت و یا حذف شد. نمیتوانند ببینند که آن زندگی که واقعی است، زندگی در استقلال و آزادی است و آن زندگی را ایستادگان بر دو حق استقلال و آزادی و دیگر حقوق میکنند و ایران اگر بخواهد بزید، در استقلال و آزادی است که میتواند بزید.


در این رابطه