وضعیت سنجی دویست و دوازدهم: وقتی «مراجع» نیز راهکار را زور میدانند؟

 wazyatsanji212  نخست مکارم شیرازی و به دنبال او، دوتن دیگر، معروف به «مراجع تقلید دولتی»، خواستار « شدند که «قوه قضائیه»  در مورد فساد شدت عمل به خرج بدهد.

از قرار، بر اینان معلوم نیست که وقتی به جای حقوق، ترکیب زور با پول و علم و فن و... رابطهها را تنظیم میکند، فساد فراگیر میشود. وقتی فساد فراگیر میشود، قوای سهگانه دولت نیز فاسد و فساد گستر میشوند. بنابراین، قوه قضائی هم فاسد و هم فسادگستر میشود. بنیاد دین نیز از فساد مصون نمیماند و از رهگذر توجیهگری قدرت، از خود بیگانه میشود. قدرت، بخصوص دین است که از خود بیگانه میشود. چراکه باید روزمره بکاربردن ترکیب زور با پول و... را توجیه کند.

از قرار بر اینان معلوم نیست که وضعیت امروز را بکار بردن ترکیب زور با پول و... بوجود آورده و بنیاد دین هم بجای بیان حقوق و فراخواندن بدانها، توجیهگر بکا بردن ترکیب زور با پول و... شده است. هنوز هم نمیخواهند بدانند که ایجاد کننده این وضعیت، قدرت، یعنی رابطهای است که میان اقلیت حاکم و جمهور مردم برقرار است و آن ترکیب در این رابطه بکار میرود. پس، اصلاح وضعیت را از آن خواستن، نه کم و نه بیش، دروغگفتن به مردم به قصد فریب آنها است. در این دروغ گفتن به قصد فریب، آنها تنها نیستند، دو رأس دیگر مثلث زورپرست نیز شریک هستند. آنها هم این دروغ را القاء میکنند که قدرتی «از نوعی دیگر» درمان کننده درد بیدرمانی است که قدرت بر سر مردم ایران و وطن بیابان شده آنها آورده است. نه تنها دروغ میگویند وقتی درمان درد قدرت پدید آورده را قدرت میباورانند، بلکه دروغ میگویند که قدرت انواع خوب و بد دارد. دروغ بزرگترشان این دروغ است. چراکه رابطهای که در آن ترکیب زور با پول و... بکار میرود، مدار بسته تخریب است. قدرت زاده تخریب است و با افزودن مداوم بر حجم تخریبها برجا میماند. دروغ میگویند که چاره جز فرار از قدرت به قدرت نیست. راست این است که رابطه قوای فرد با فرد در قاعده هرم اجتماعی برقرار میشود. بنابراین، تولید کننده اقلیت حاکم اکثریت بزرگ است. کسی که دین را بیان حق میداند، خود باید الگوی زندگی در مدار باز حق با حق بگردد و در سطح اکثریت بزرگ، مروج عمل به حقوق و رهاشدن از مدار بستهای بگردد که در آن، ترکیب زور با پول و علم و فن، ویرانی بر ویرانی میافزاید و ویرانگرترین را که اقلیت حاکم  است، تولید میکند.

از قرار، بر اینان معلوم نیست که وقتی امامان جمعه، در لباس روحانی، به دروغ، ایجاد کننده وضعیت غیر قابل تحمل را این و آن شخص میشمارند، دروغ میگویند. چرا که ایجاد کننده این وضعیت، ساختاری است که ولایت مطلقه فقیه و حزب سیاسی مسلحی که سپاه شده است محور آن هستند. طرفه اینکه بدون احساس شرم میگویند: اقتصاد را به سپاه بسپارید تا اصلاحش کند. میگویند فاسدکننده اقتصاد و سیاست و فرهنگ و روابط اجتماعی، صاحب اختیار کل اقتصاد بگردد!

از قرار، برای اینان مشکل است دو دوره نهضت ملی کردن نفت و بهار انقلاب 57 را با استبداد پهلوی و استبداد ملاتاریا – که اینک استبداد مافیاهای نظامی – مالی است مقایسه کنند و دریابند که راه حل مسئلهِ اقتصادی چنین ویران، زور نیست. دریابند که نه اقتصاد بدون بازسازی آن، یعنی منقلب کردنش به اقتصاد تولید محور، بر پایه استقلال و آزادی و بر میزان عدالت اجتماعی، میتواند فساد زدائی شود و نه بعدهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی میتوانند فساد زدائی شوند. دلیل روشن آن اینکه در حال حاضر، بلحاظ اقتصادی، وجود مافیاهای نظامی – مالی میگوید که سپاه و نیروهای انتظامی و دیگر سازمانهای تحت امر «ولیفقیه» فاسدترینها هستند. آیا اگر آن 30 – که حالا میگویند 44  – میلیارد دلار که پول از کشور خارج شدهاست را غیر از مافیاهای نظامی – مالی خارج کرده بودند، اسم و رسمشان محرمانه میماند؟ غیر آنها کسانی هستند که وابسته به آنها نباشند و بتوانند این اندازه پول از کشور خارج کنند؟

طرفه اینکه «مراجع» بسود بخشی از دولت که ریشه فساد است وارد عمل میشوند و «نماینده ولیفقیه» در سپاه، به آنها پاسخ میدهد: سپاه و بسیج آماده «نقشآفرینی» در قلمرو اقتصاد هستند!. این نماینده اسمش حاج صادقی است و نامه او در 15 مرداد 97 منتشر شده است:

"با اهداء سلام و تحیات در حالیکه چالش های متعدد نظام جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب تاکنون در پرتو رهبری داهیانه امام راحل (قدس سره الشریف) و رهبر معظم انقلاب ( مدظله العالی) و هدایت و حمایت مراجع عظام تقلید و نیز ایثار و جانفشانی ملت عزیز ایران، به حول و قوه الهی مرتفع شده و نظام با سربلندی و عزت و اقتدار به مرحله چهل سالگی خود رسیده است، وجود مشکلات اقتصادی ناشی از عوامل و فشارهای بیرونی و سوء مدیریت برخی از مسئولان، در شأن مردم و زیبنده نظام ولایی نیست. در طول تاریخ تشیع، مراجع معظم تقلید، همواره ملجا و از حامیان اصلی مردم بوده و دغدغه دینداری و معیشت آنان از مهمترین خواسته های علما بوده است. حضرتعالی نیز که همیشه حامی مردم متدین ایران اسلامی بوده اید، اخیراً در خصوص اصلاح امور با تغییر عناصر و تکیه بر توانمندی های داخلی و اقتصاد مقاومتی و نیز محاکمه سریع و قاطع مفسدان و غارتگران تذکراتی فرموده اید، که یقیناً مایه دلگرمی ملت بوده و زمینه ساز جدیت مسئولان برای حل معضلات است؛ انشاءالله. اینجانب بر خود لازم می‌دانم ضمن اعلام آمادگی فرزندان انقلاب اسلامی در سپاه و بسیج برای نقش‌ آفرینی و کمک در حل مشکلات جاری عرصه اقتصاد کشور و مقابله با توطئه های دشمنان خارجی و بدخواهان داخلی، از مواضع حکیمانه حضرتعالی صمیمانه سپاسگزاری و حمایت نموده ...

عبدالله حاجی صادقی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی"

  بدینسان، «مرجع» غافل از ساختار ویرانگر و فسادگستر، راهکار را سرکوب میداند و از زور به زور پناه میبرد و «نماینده رهبر» نیز، اعلان آمادگی میکند تا زور سپاه و بسیج را در «نقشآفرینی» بکار اندازد!. چرا چنین است؟:

 

امر واقع جهان شمول و مستمر: پناه بردن از قدرت به قدرت از چه رو است؟:

 

اما تنها نماینده «رهبر» در سپاه نیست، خاتمی هم از قدرت به قدرت پناه میبرد. استدلال او یکی از مهمترین چرائیهای پناه بردن از قدرت ویرانگر به قدرت ویرانگر را در اختیار مینهد: او انقلاب و شورش و  فروپاشی را همانند میکند وقتی میگوید: «یکی از القائات خطرناک این است که نظام جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است. این یک جنگ روانی است و نظام فرو نمی‌پاشد. زیرا علاوه بر ابزارهای مختلفی که برای حفظ خود دارد، همچنان در میان بخش‌های قابل توجهی از جامعه پایگاه دارد. مطالبه بخش‌های بسیار بزرگتری از جامعه نیز همچنان انقلاب، شورش و فروپاشی نیست، بلکه زندگی امن و برخوردار و آرام است و اگرچه ممکن است اعتقادی به جمهوری اسلامی هم نداشته باشند، اما خواهان آرامش و امنیت و برخورداری هستند». بدینسان، او انقلاب را که قربانی بازسازی استبدادی است که خود او نیز از عمله آن بوده است، بجای این استبداد که اینک بعنوان پاسدار آن وارد میدان شده است، در شمار شورش و فروپاشی، ضد ارزش و مقصر میگرداند. به این اندازه نیز بسنده نمیکند، از خامنهای مسبب وضعیت امروز به خامنهای پناه میبرد و از او میخواهد: «با همه وجود از رهبری معظم درخواست می‌کنم که با فرمان و دستورات خود مسائل و مشکلاتی که امروز کشور را دچار چالش کرده حل فرمایند و معتقدم با وجود همه تحریم‌ها و مشکلات موجود، این کشور میتواند به مراتب بهتر از این اداره شود»!

    بدینسان، یک دلیل از دلایل فرار از قدرت به قدرت، قربانی را مقصر کردن و قدرت ویرانگر را حلال مشکلها شمردن و بدان روی آوردن و قدرت را محور شناختن است. کسی چون خاتمی نیز قدرت را نه ویرانگر که فعال مایشاء، بنابراین، توانا به ساختن میداند. اگرنه، به خامنهای روی نمیآورد و تدابیر پانزدهگانه خود را انتشار نمیداد و در شمار تدبیرها، برخورداری ایرانیان از حقوق انسان و حقوق شهروندی و حقوق ملی و حقوق آنها بعنوان عضو جامعه جهانی و نیز حقوق طبیعت در حال بیابان شدن ایران را هم لحاظ میکرد.

 

هرگاه از «مراجعی» که بکاربردن زور را راهکار انگاشتهاند، بپرسیم: مگر نه وضعیت امروز را قدرت پدید آوردهاست، از چه رو، راهکار را اعمال قدرت میشمارید؟ کسانی که کارشان باید فراخواندن مردم به عمل به حقوق و روی نهادن به معنویت باشد، چرا بطور مداوم، دست به دامن قدرت میشوند؟ آیا نمیدانند قدرت بمثابه مدار بستهای که در آن، ترکیبی از زور و پول و ... بکار میرود، خداوند را بیمحل میکند؟ آیا نمیدانند که رجوع به قدرت انکار خداوند و فراخواندن همگان به انکار آن است؟ چرا دین را در توجیهکننده قدرت از خود بیگانه میکنند؟

     دلیلی که از زبان این و آن «روحانی» شنیده شده است، اینست که قدرت، «بنفسه»، نه خوب و نه بد است. خنثی است. بستگی دارد به اینکه صالح آن را بکار ببرد یا طالح. اگر صالح بکار ببرد (ولایت مطلقه فقیه = بسط ید بر جان و مال و ناموس مردم)، در خیر مردم بکار میبرد ولو مردم ندانند و از بکار رفتن زور در باره خود، ناراضی شوند. بدینسان دلیل دوم و بسا رایجترین دلیلها در سطح جهان و در طول تاریخ، این دروغ است. برای اینکه این دروغ پذیرفته گردد، عقلها را از رابطه یا مدار بستهای غافل نگاه میدارند که، بدون آن، ترکیب زور با پول و... نه بوجود میآید و نه کاربرد پیدا میکند بنابراین که در مدار بسته رابطه قوا، ترکیب زور با پول و...، تنها در تخریب بکاربردنی است، قدرت نه سازنده و نه خنثی که مخرب است. بسا بر اثر تکرار، عقلهای خود آنها نیز پرستشگر اسطوره قدرت میشوند که،برایش، تعریف روشنی نیز، ندارند.

     بدینسان، قدرت بیطرف و خنثی است، دلیل دیگر فرار از قدرت به قدرت در همه جامعه ها و در طول تاریخ بوده است و هست.  

 

گرچه ایرانیان خو کردهاند به اینکه بگویند «ایرانی تابع زور است»، اما این دروغ که انسان، بنابر سرشت، خشونتگر و خشونتطلب است، امر واقعی مستمر و جهان شمول است. امثال مصباح یزدی این نظر را به عاریت گرفتهاند تا خشونتگری رﮊیم ولایت فقیه را توجیه کنند. بنابر این نظر که باوری همگانی گشته است، با نبود دولت بمثابه قدرت متمرکز، انسانها یکدیگر را خواهند درید. به سخن دیگر، مفری وجود ندارد. باید از قدرت به قدرت پناه برد. بنمایه اصلاحطلبی گنگ و مبهم گریزان از تعریف روشن، این باور دروغ است: تنها کار شدنی، اصلاح قدرت بمعنای کمآزارتر کردن آن است.

    بدین قرار، از دید باور کننده به این دروغ، انسان نمیتواند حقوقی داشته باشد که ذاتی حیات او باشند. چرا که پذیرفتن این حقوق، خشونتگری و خشونتطلبی ذاتی را بیاعتبار میکند.

 

  «من حق دارم» نان و آب نمیشود. یا زور داری، نان و آب داری و یا زور نداری، سر بر بستر مرگ بنه. مگر نه فردوسی گفت:

جهان تا جهان جای زور است و بس

مکافات بیزور گور است و  بس؟

   این دروغ نیز رایجترین دروغها در سطح جهان است و تا بخواهی باورمندان دارد. فردوسی نیز از زبان زور باوران گفته ا ست و نظر خود او نیست و اگر هم باشد، نظری غلط است. بخاطر شیوع این باور و این واقعیت که نظامهای اجتماعی قدرت محور هستند، رابطهها بیشتر رابطههای قوا و تنظیم کننده این رابطهها نیز ترکیبی است که زور بنمایه آن را تشکیل میدهد.

    بدینقرار، باور به زور بعنوان تنها و یا «عامل اصلی» نان و آب داشتن، سببی دیگر از سببهای پناه بردن از قدرت به قدرت است.

   

این تصور که قدرت صاحب دارد و صاحب آن نیز اقلیتی است که بر اکثریت مسلط است؛ در طول تاریخ چنین بودهاست و جبری است که نمیتوان از آن گریخت، نیز امرواقعی جهان شمول و مستمر است. در جهان امروز، مبارزه کنندگان با سلطه این اقلیت نیز، براین باورند. اما اگر آنها واقعیت را بشناسند، روش خویش را تغییر میدهند. راستی ایناست که تمکین کردن به حکم زور، توجیه میخواهد و قدرت، طرز فکر توجیهکننده  خود را به همگان القاء میکند. در حقیقت، اقلیت «صاحب قدرت» را اکثریت بزرگ میسازد. چراکه رابطههای قوا و مدار های بستهای که این رابطهها هستند، در سطح فرد با فرد بوجود میآیند و ترکیب زور و پول و... که در این رابطههای بکار میروند، منتجه میدهند که مالکیت امکانها و نیروهای محرکه توسط اقلیت است. و چون قدرت میل به تمرکز و بزرگ شدن دارد، نابرابری روزافزون است و نقش قدرت در تنظیم رابطهها فراگیرتر میشود.

 

    این علتها و علتهای دیگری که خوانندگان میتوانند بیابند و بر اینها بیفزایند، به آنها میگوید: چرا در جهان دیروز و امروز، در علم سیاست، تعریف سیاست بکاربردن تدابیر برای به چنگ آوردن قدرت و حفظ آن و بکاربردن در بعمل درآوردن برنامهای شده است. «بعمل درآوردن»، خود، میگوید که حتی از دید «دانشمندان دانش سیاست» نیز، قدرت یا وسیله و یا فعال مایشائی فرض میشود. که اگر داشتی میتوانی هرکار خواستی بکنی!

 

راهکار بیرون آمدن از روابط قوا به مدار باز رابطه حق با حق است:

 

1.  «زورداری نان و آب داری» از خود بیگانه شده «تواناییها داری که اگر بکارشان بری، نان و آب داری» است. توانایی حاصل فعال کردن استعدادها و عمل کردن به حقوق ذاتی حیات است. در روابط قوا، توانایی تخریب میشود. بدون این تخریب، زور جانشین حق در تنظیم رابطهها نمیشود؛

 

2. از پیش از انقلاب، در رد نظر لنین که میگفت: هدف هرمبارزه سیاسی تصرف قدرت است، سیاست روش زیستن در استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی تعریف و پیشنهاد شد. هرگاه این تعریف امکان اجرا مییافت، یعنی استبداد بازسازی نمیشد، ایرانیان الگوی   زیستن در مدار باز رابطه حق با حق و جامعه برخوردار از جمهوری شهروندان میگشتند. امروز، در ایران و جهان، راهکاری جز رهاشدن از مدار بسته روابط قوا و حقوق را تنظیم کننده رابطهها کردن، وجود ندارد. بجای فرار از قدرت به قدرت، باید  از مدار بسته قدرت به مدار باز حق با حق درآمد. برای شدنی شدن این راهکار،

 

3. اکثریت باید از تولید و بازتولید اقلیت مالک امکانها و نیروهای محرکه باز ایستد. بداند که در آنچه به حاکمیت اقلیت بر اکثریت بزرگ مربوط میشود، «ماهی از قاعده میگندد و نه از سر که رأس هرم اجتماعی است». بنابراین، در سطح قاعده هرم اجتماعی است که باید گذار از مدار بسته به مدار باز انجام بگیرد. به زبان عمل، در سطح اکثریت بزرگ است که «اعمال قدرت» باید جای به برخورداری هرچه بیشتر از استقلال و آزادی و دیگر حقوق بسپارد. و از آنجا که برخورداری هر انسان از استقلال، نیازمند برخورداری او از امکانها و نیروهای محرکه است، برخورداری از امکانها و نیروهای محرکه باید همگانی بگردد.  اما تحقق این امر بس مهم در گرو جانشین شدنِ رابطههای زور با زور با رابطههای حق با حق است.

 

4. اما به اجرا گذاشتن این راهکار از دولت که قدرت متمرکز است بر نمیآید، از آنهائی بر میآید که الگوی زندگی در مدار باز حق با حق بشوند و مروج سیاست بمعنای مجموعه تدابیر برای زیستن در استقلال و آزادی و رشد کردن بر میزان عدالت اجتماعی بگردند. بدیل و نیروی محرکه انقلاب بمعنای درآمدن از مدار بسته به مدار باز، اینان هستند.


در این رابطه