وضعیت سنجی دویست و سیزدهم: بن بست هست یا نیست؟

 wazyatsanji213  در 22 مرداد 1397، خامنهای «حکم»ها صادر کرد. غافل بود از اینکه این حکمها وضعیت کشور را همانسان که هست، در منظر دید قرار میدهند: 

 

او میگوید: در کشور بنبست نیست. هرکس بگوید در کشور بنبست هست یا جاهل است یا خائن؟:

 

    خامنهای میگوید:

    «در کشور هیچ بن‌بستی وجود ندارد زیرا مشکلات کشور شناخته شده است و برای همه آن‌ها نیز راه‌حل‌های شناخته شده‌ای وجود دارد. فقط باید مسئولان کمر همت ببندند. هرکسی که اعلام کند ما به بن‌بست رسیده‌ایم، یا جاهل است و یا حرف او خائنانه است»

 

     اما«حکم» او  میگوید او خود خویشتن را جاهل یا خائن میخواند. چرا که

1. میگوید: هم مشکلات کشور شناخته شده است و هم برای همه آنها راهحل شناخته شدهای وجود دارد. اما او نمیداند که بنبست تنها وقتی وجود ندارد که مشکل و راهحل هر دو شناخته نباشند (چون سرطان که وقتی شناخته میشود که کار از کار گذشته باشد) و یا مشکل معلوم باشد و راهحل نامعلوم باشد. بنبست سختتر وقتی وجود دارد که مسئله شناخته باشد و راه ‌‍‌‌حل نیز شناخته باشد اما توانائی بکار بردن راهحل نباشد و یا بهنگام بکار بردن، در روش ویرانگری از خود بیگانه شود. چرا این بنبست سختتر است؟ زیرا

    وقتی ایجاد کننده مسئله خود مأمور حل آن میشود، بهترین راه حلها را چنان بکار میبرد که مسئله حل نمیشود، پیچیدهتر هم میشود و مسئلههای دیگر هم بر مسئله حل نشده و پیچیدهتر شده، میافزاید. مسائلی که امروز کشور با آنها روبرو است، بدینسان پدیدآمده و برهم افزوده شدهاند. چند بحران بزرگ را مثال میآوریم:

گروگانگیری که وسیله معاملهای پنهانی شد و میلیاردها دلار زیان ببار آورد و بحران جنگ را زائید و این دو بحران، هنوز حل نشده، بحران اتمی را زائیدند و مسئلههای بسیار ببار آوردهاند و میآورند: محور سیاست داخلی و خارجی شدن امریکا و  افتضاح اکتبر سورپرایز و افتضاحهای ایرانگیتهای امریکائی و اروپائی. در امریکا، دادگاهها به محکوم کردن ایران به پرداخت غرامت بابت گروگانگیری ادامه میدهند. جنگ ایران و عراق هنوز به قرارداد صلح راه نبردهاست. سهل است، هم اکنون ایران گرفتار 7 جنگ است: نظامی در سوریه و جنگ بواسطه، در سوریه و عراق و یمن، ترور، جنگ مذهبی، جنگ دیپلماتیک، جنگ تبلیغاتی، جنگ اقتصادی که اینک در منتهای شدت است. بر این جنگها، جنگ روانی نیز افزوده شدهاست.

بیابان شدن کشور در دوران پهلویها آغاز شد. در بهار انقلاب، برنامه بیابان زدائی به اجرا گذاشته شد. آن برنامه، با برنامه «سدسازی» جانشین شد. اینک سدها خود مسئلههای مهم گشتهاند (شور شدن آب کارون یکی از آنها است و پیدایش مافیای آب، یکی دیگر از آنها است). در حکومت روحانی بنابر بر سرسبزکردن بیابانها شد و اینک، معاون او در امور محیط زیست میگوید: 50 سال دیگر، ایران بدون آب خواهد شد.

مسئله نفت که در بهار انقلاب قیمت هر بشکه آن سه برابر شد و تولید و عرضه نفت به بازار جهانی کاهش یافت. زیرا بنابر حفظ منابع و جذب نفت و گاز در اقتصاد تولید محور شد. با کودتا، اقتصاد، باز مصرف محور شد و ایران نه تنها همچنان صادر کننده نفت خام و وارد کننده بنزین است، بلکه میزان اتلاف فرآوردههای نفتی، بخاطر فرسودگی تأسیسات، در افزایش است و بخاطر بهرهبرداری غلط از منابع نفت، بخش مهمی از منابع غیر قابل استخراج میشود.

اقتصاد مصرف محور که ملاتاریا – از جمله خامنهای- با کودتا برضد انقلاب و دموکراسی، برنامه تبدیل آن را به اقتصاد تولید محور، متوقف و آن را به فرصتهای رانتخواریهای بزرگ تبدیل کرد، مسئلههای فراوان ایجاد کردهاست و این مسئلهها مرتب برهم افزوده میشوند:

- وابستگی اقتصاد به صدور نفت و گاز و ورود کالاها. راغفر به درستی میگوید: دلار 9 هزار تومانی، صنعت کشور را میخواباند، زیرا این صنعت به واردات متکی است.

- افزودن مستمر – در طول مدتی که از کودتای خرداد 60 میگذرد، خامنهای یا «رئیس جمهوری» و یا «رهبر» بوده است – بر حجم نقدینه وقتی تولید داخلی آن را نمیطلبیده اما رانتخواری و تأمین کسر بودجه میطلبیدهاست. اما این نقدینه عظیم، بنابر قولی، 60 درصد آن و بنابر قولی 70 تا 80 درصد آن در دست بخشی است که به یک اعتبار دولتی است و به اعتباری دیگر نه. در واقع، در دست مافیاهای نظامی – مالی است و بحرانهای مالی و پولی و ارزی را آنها ایجاد میکنند.

- افزایش مستمر بر بیکاری و صدور استعدادها از کشور.

- افزایش مستمر بر تورم

- افزایش مستمر فقر کشور و فقر مردم کشور و برهم افزوده شدن نابرابریها

- برقراری رﮊیم تبعیضها که زنان و قشرهای زحمتکش کشور قربانیان ردیف اول آن هستند.

- افزایش مستمر بر آسیبها و ناهنجاریهای اجتماعی که اعتیاد یکی از آنها است

بحران اتمی که به عقد قرارداد وین انجامید و 105 تعهد بر عهده ایران نهاد اما حل نشد، سهل است، بحرانی شدید ببار آورده است که خامنه‌‌ای را مجبور میکند، به مردمی که گرفتار هشت جنگ- از جمله جنگ اقتصادی که از حمله نظامی به ایران ویرانگرتر است - هستند، اطمینان بدهد جنگ نخواهد شد!! در خود رﮊیم، چه بلاها بر سر «برجام» (همان قرارداد وین) آوردند که بهانهها شدند برای ترامپ؟

 

2. اما چرا رﮊیم مسئله ساز بجای عملیکردن راهحل مسئله، آنرا در پیچیدهتر کردن مسئله و ایجاد مسئلهها بکار میبرد؟ زیرا رﮊیم استبدادی، از جمله بدینخاطر مسئله ساز است که امر داخلی را خارجی و امر خارجی را داخلی میکند. بنبستی که، در آن، مسئلهها ساخته و برف انبار میشوند، فرآورده داخلی کردن  امرخارجی و خارجی کردن امر داخلی است. سه نمونه:

بحران اتمی بدینخاطر بوجود آمد که «برنامه اتمی» پنهان از چشم مردم ایران، به عمل درآمد. وقتی ماجرا لو رفت، رﮊیم ولایت مطلقه فقیه بر آن نشد که پنهان را آشکار و این امر داخلی را با مردم ایران حل کند. آن را همچنان تا امروز، از مردم کشور پنهان نگاه داشته و وسیله تنظیم رابطه با شرق و غرب کرده است. بدینسان، راهحل وجود داشته اما رﮊیم، بخاطر نیاز شدیدش به خارجیکردن امر داخلی، توانا به عملیکردن آن نبوده و خود و کشور را گرفتار بنبست کرده است. خامنهای میگوید:

     «برجام نمونه واضح همین مسئله بود. تازه بنده خیلی سخت‌ گیری میکردم. البته خطوط قرمزی هم که مشخص کردیم رعایت نشد. جمهوری اسلامی هر وقت به آن اقتداری برسد که هوچیگری آمریکا رویش تأثیری نگذارد، میتواند با آمریکا مذاکره کند. امروز چنین چیزی نیست. بنابراین مذاکره با آمریکا را ممنوع میکنم».

    بدینسان، تا زمانی که «جمهوری اسلامی اقتدار پیداکند»، بحران اتمی ادامه دارد و کشور در بنبست است. بدیهی است به عقل زورمدار او نمیرسد که توانائی – و نه اقتدار- درجا، از راه حل داخلی مسئله داخلی، حاصل میشود و اینگونه حل برای امریکا بهانهای برجا نمیگذارد و باج دادن به این و آن قدرت خارجی  را هم بیمحل میکند.

محور کردن امریکا در سیاست داخلی و خارجی کشور یا داخلی کردن امر خارجی: با گروگانگیری، خمینی امریکا را محور سیاست داخلی و خارجی کشور کرد. جانشین او، بدینخاطر  از همان بیراهه میرود که، بدون این محور، استبداد خیانت و جنایت و فسادگستر استقرار نمیجست و ادامه حیات نمیدهد. اما این محور کردن قدرت خارجی در سیاست داخلی و خارجی کشور، مانع بزرگی است که حل مسئلههای موجود را ناممکن و مسئله سازی را ممکن و روزمره میکند. یکچند از مسئلهها که ساخته و بطور مستمر، پیچده کرده است:

- سپاه پاسداران که در آغاز صفت موقت داشت و بنابود از انقلاب پاسداری کند، در «تسخیر سفارت امریکا در تهران» نقش تعیین کننده بازی کرد و امروز حزب سیاسی مسلح با حوزه عمل در داخل و خارج کشور است و بخش عمدهای از اقتصاد و ارز و نقدینه در ید او است و مافیاهای نظامی – مالی یکی از مسئلههائی است که ساخته است.

- ایران در حلقه پایگاههای نظامی و اطلاعاتی قرار گرفته است.

- تحریمها که امر واقع مستمر شدهاند.

- باجگذار روس و چین و هند و... شدن ایران. قرار داد در باره دریای خزر، یکی از این باجها است.

- باجدادن به شیخهای خلیج فارس و سعودیها و عراقیها با در اختیار آنها گذاشتن بهرهبرداری از منابع نفت و گاز خلیج فارس که مشاع هستند.

- گرفتار هشت جنگ شدن و

- جانشین رشد انسان و آبادانی طبیعت شدنِ رشد غارت منابع کشور و بزرگ شدن شمار استعدادهای مهاجر از کشور.

- دائمی شدن ناامنیها، بنابراین، ناممکن شدن تبدیل پول به سرمایه و گریز سرمایهها از کشور.

- زیانهای مالی عظیم که بطور مستمر بر آنها افزوده میشود که ناشی از تحریمها و جنگها و تنشهای شدید هستند.

- سیاست خارجی باید تابع سیاست داخلی باشد. اما در حال حاضر، سیاست داخلی تابع سیاست خارجی است.

اقتصاد که براثر توضیح و تشریح مداوم، اینک خامنهای میپذیرد که وضعیت بدی دارد و مسئلهای داخلی است، با تحمیل حکومت رجائی و بخضوص بعد از کودتای خرداد 60 ، امری خارجی شد و ماند. توضیح اینکه در بهار انقلاب، برنامه اقتصاد تولید محور به اجرا گذاشته شد. با گروگانگیری و سپس جنگ و کودتا، به اقتصاد مصرف محور باز گردانده شد و امری خارجی گشت. نه تنها به این خاطر که صدور نفت و گاز و ورود کالا محور آن را تشکیل میدهند، بلکه عمده بدینخاطر که دولت را نسبت به جامعه ملی خارجی و این جامعه را، در معیشت خود، به بودجه دولتی وابسته کرده است. داخلیکردن امر خارجی و خارجی کردن امر داخلی، سبب شدهاست که بطور مستمر بر حجم بودجه دولت افزوده شود. و این خود مسئلهها ساخته و این مسئلهها برهم افزوده شدهاند. راهحلها نیز وجوددارند اما این رﮊیم توانا به بکار بردن آنها نیست. یکچند از این مسئلهها:

- کسر روزافزون بودجه تا بدانجا که امروز بودجه دولت ترکیب میشود از کسری که با افزودن بر حجم نقدینه تأمین میشود و ارز حاصل از درآمد نفت و گاز که باید هرچه گرانتر فروخته شود.

- نیاز دولت به تأمین بودجه از راه فروش ارز که مسئلهای است سازنده مسئله گرانی مستمر ارز و ایجاد رانتهای بزرگ برای اقلیت صاحب امتیاز. چنانکه میگویند: ظرف دوماهی که قیمت دلار تب کرد، دارندگان دلار و طلا ثروت خود را سه برابر یافتند و مردم کشور فقر خود را سه برابر جستند!

- تبعیض در هزینههای بسود «اولیتهای نظام» (هزینههای داخلی و خارجی لازم برای ادامه حیات رﮊیم) که سبب کاهش مداوم بودجه عمرانی گشته و بخشی از بودجه هم که بعنوان بودجه عمرانی تصویب میشود، در عمل، به زخم بودجه عادی زده میشود. بدینخاطر، طرح جلوگیری از خشکاندن دریاچه ارومیه، بودجه نیافت و طرحهای نیمه تمام نیز بودجه نیافتهاند.

- هزینه کردن بسیار نابرابر بودجه دولت که سبب رها شدن بخش مهمی از روستاها و شهرهای کوچک و تراکم جمعیت در شهرهای مصرف کننده گشته است.

- افزایش مداوم حجم اعتبارات بانکی که به سرمایه تبدیل نمیشوند و در رانتخواری بکار میافتند.

- افزایش مداوم نرخ بهره. در نتیجه این همه،

- کاهش مداوم ارزش ریال و گریز سرمایهها از تولید.

 

     بدینقرار، رﮊیم ولایت مطلقه فقیه در بنبستی ساده نیست. در بنبستی است که دستگاه تولید مسئلهها است. خامنهای به وجود مسئلهها و نیز راهحلها اعتراف میکند. راه حلها که بطور مستمر از سوی خط استقلال و آزادی، ارائه میشوند اما رﮊیم ولایت مطلقه فقیه توانا به اجرای آنها نیست یا آن را در روش تخریب از خود بیگانه میکند. چنانکه برنامه اقتصاد تولید محور انتشار یافت اما خامنهای آنرا مثله کرد و بدان «اقتصاد مقاومتی» نام نهاد. چرا مُثله کرد؟ زیرا ولایت مطلقه فقیه مانع اجرای برنامه اقتصاد تولید محور است:

 

بنبست و بنبست سازی که ولایت مطلقه فقیه است:

 

    وقتی همه اختیارها در یک شخص جمع میشوند، در نتیجه، در سلسله مراتب دولتی و نیز اجتماعی، میان مسئولیت و اختیار، تناسب وجود ندارد، نظام دولت و نظام اجتماعی گرفتار بنبست و مسئله سازی میشوند. و نیز وقتی برای حق حد تعیین میشود، قدرت دست بالا را پیدا میکند و قدرت ویرانی بر ویرانی، بنابراین، مسئله بر مسئله میافزاید. این دو قاعده مهم را توضیح دهیم:

 

1. چرا وقتی میان مسئولیت و اختیار تناسب وجود ندارد، بنبست پدید میآید و این بنبست دستگاه تولید مسئلهها = ویرانیها میشود؟ زیرا

1.1. عدم تناسب مسئولیت با اختیار وقتی واقعیت پیدا میکند که اختیار در قدرت یعنی اجازه بکار بردن ترکیب زور با پول و علم و فن و... از خود بیگانه میشود. ولایت مطلقه فقیه خامنهای را از اختیار مطلق برخوردار کردهاست بیآنکه او در برابر مردم مسئول باشد. تعریف اختیار به قدرت هم از آغاز، توسط خمینی انجام گرفته است. هم از راه از خود بیگانه کردن تعریف کلمه ولایت که شرکت در رهبری است با برخور داری از استقلال و آزادی و بر وفق دوستی و برابری و هم از راه قائل شدن به «بسط ید بر جان و مال و ناموس مردم». یکبار دیگر خاطر نشان کنیم که اگر از روز اعمال ولایت فقیه تا امروز، یکبار نیز، ولایت فقیه جز در اعمال زور – سخنان 22 مرداد خامنهای هم بکار بردن زور است – بکار نرفته است، بخاطر آن است که کاربرد دیگری ندارد و نمیتواند داشته باشد. نمیتواند داشته باشد زیرا عمل به حق نیازمند ولایت مطلقه نیست و عمل به ناحق، یعنی تخریب، بدان نیاز دارد.

1.2. قدرت مطلقی که کار بردی جز در تخریب ندارد، راه بر دولت از همه سو میبندد. چرا که هم «رهبر» و بخش بزرگی از دولت که تحت امر مستقیم او است تخریب میکنند و هم هر راهکاری برای ساختن با این مانع که راه را از همه سو میبندد، روبرو میشود و هم مسئلهها که میسازد، حل نمیشوند و برهم افزوده میشوند. بدینسان، بنبست، ولایت مطلقه فقیه است. آیا چون خامنهای بن بستی را انکار میکند که خود او بمثابه «رهبر» است، یا جاهل است یا خائن؟ در حقیقت، او تهدید میکند تا کسی نتواند از بنبست بگوید و بنویسد که ولایت مطلقه فقیه است و این بنبست دستگاه مسئله سازی و ویرانگری است و بدهکاری که او است، دائم خود را طلبکار بنمایاند.

 

2. برای مثال، وقتی گفته میشود حقی که آزادی است، محدود است، در جا، قدرت که محدود کننده است، حاکم بر حق میشود. راست بخواهی، آزادی را از هر سو فرا میگیرد و آن را از خود بیگانه میکند: آزادی فرد قدرت او در قلمرو فردی خویش تعریف پیدا میکند. کار به ناحق کردن حق، یعنی از خود بیگانه کردن آزادی در قدرت (= مدار بسته رابطه قوا و ترکیبی که در این رابطه بکار میرود) محدود نمیشود، حقوقی که اگر همراه حقی که آزادی است نباشند، آزادی بکار بردنی نمیشود، نیز سانسور و اگر نشد، انکار میشوند. از خود بیگانه کردن حق و سانسور و انکار حقوق دیگر، انسانها را در همان وضعیتی گرفتار میکند که انسان عصر ما بدان گرفتار است. انسانهای عصرهای پیشین گرفتار بودند. توضیح اینکه آزادی بمثابه حق انتخاب کردن نیازمند توانائی، یعنی استقلال در گرفتن تصمیم، بنابراین، توانائی انتخاب است. این توانائی حاصل نمیشود مگر اینکه هر شهروند از امکانها و نیروهای محرکه برخوردار باشد (حق برخورداری از امکانها و نیروهای محرکه).

    بدینقرار، اگر مردمی توانائی انتخاب کردن، یعنی استقلال را نداشتند و به پای صندوقهای رأی رفتند، بدون داشتن آزادی انتخاب به پای صندوقهای رأی میروند. بدینسان، آنها که میگفتند و میگویند: تا وقتی انتخاب میان شیطان و بچه شیطان وجود دارد، من رأی میدهم و آنها که میگویند ما تحول طلب هستیم، از اینرو، با صندوقهای رأی قهر نمیکنیم، نخست خود را میفریبند. درحقیقت، وقتی توانائی یا استقلال وجود ندارد، مداری که انسانها در آن عمل میکنند، مدار گریز از قدرت به قدرت یا همان مدار بسته بد و بدتر است. آیا زندانی در این مدار، در بنبست نیست؟ کار اول او نباید بیرون آمدن از بنبست باشد؟

    رﮊیم ولایت مطلقه فقیه، بنابر نظریه ولایت مطلقه فقیه، مردم را مکلف به اطاعت از «رهبر» میشمارد و تکلیفها را جانشین حقوق شهروندان میگرداند، مدار عمل شهروندان را مدار بسته اطاعت از اوامر و نواهی قدرت میکند. یعنی آنها را محکوم به زندگی در بنبستی میگرداند که، در آن، باید ویران کرد و ویران شد. کار اول، بیرون آمدن از بنبست یا مدار بسته فرار از قدرت به قدرت، به سخن دیگر، رهاشدن از ولایت مطلقه فقیه و درآمدن به فراخنای زندگی حقوقمندانه نیست؟  


در این رابطه