قطب زاده‌ای که من شناختم:احمد رناسی

ghotbzadeh 

با درود برهم میهنان عزیز ویایادی اززنده یاد ونام صادق قطب زاده، وبنا برظیفه ای ملی ومردم گرائی، وپس ازدیدن این«سه یوتوپ»از سرنوشت غمباراو، ناگزیرشدم چند سطری درمورد او و«یوتوپ» بنویسم!؟ من زده یاد را ازدورانی که دراطریش وسپس آلمان وسرانجام درفرانسه بودم، ازدور ونزیک می شناختم، واگر با اوبرخوردهائی کم وبیش تند داشتم، اما بحکم وجدان خود، باید بگوید که اورا دارنده ارزشها دیدم، یاری رسان وبنا براصطلاح « لوطی گری» داشتن، دربرابر هرکس، که با اوروبرو می‌شد. برای مثال، موردی با من، زنده یاد ونام «منوچهر مسعودی» به اوگفته بود که احمد خواستی دارد و..ازاو پاسخ شنیده بود: در«اروپا هیچ کس نبود جُزاو که، دربرابر من ایستاد، اما هرکاری دارد برایش انجام میدهم» و...!؟ منوچهر مسعودی خواست مرا درمورد دادن «پاسپورت به بهرام پور» که عضو حزب توده و رئیسس سندیکای کارگران دراصفهان بو، وپس ازکودتای 28مرداد دربلغارستان زندگی می‌کرد، با او در میان می‌گذارد، او می‌پذیرد و به او پاسپورت می‌دهد.

دراینجا،جای آن نیست که ازشخصیت قُرص ومحکم وصداقت بهرام پوربنویسم، عده ای چون او که، سپس ازحزب توده دوری گزیدند، به علت خیانت آن حزب به مصدق، بنا برآنچه نگارنده به هنگام دیدار، ازبهرام پور، شنیده بودم. به هنگام گرفتن «پاسپورت»، بهرام پور، اوبا شایستگی که داشت، به کارمندان سفارت بلغارستان گفته بود: تنها من نیستم، لذا به همه آنان پاسپورت داده می شود وآنان به ایران برمی گردند. این آنچه را بود که قطب زاده وزیر امور خارجه انجام داد. سخن برَسَرشخصیت قطب زاده است وپاسخ او به منوچهرمسعودی، و خواستی که انجام داد، ودیگر چیزهائی چنین که نگارنده، علیرغم اختلاف بااو، ازاودیده وبیاد دارم. اما چند چونی درمورد«سبب سازی» دروغ برای او که قصد«کودتا» داشته، وبنا براین دروغ ودسیسه ازسوی «حزب توده» که، تا پایان سال 1360، همگام با«فدائیان خلق"اکثریت"»، برای «فاشیسم ولایت فقیه» جاسوسی ودسیسه بازی را دنبال داشتند، تا بباورنادرست خود، درجمهوری اسلامی نفوذ کنند، وسپس خود زمام اموررا دردست گیرند. بنابرخواست«دولت سرمایه داری وامپریالیسم» آن زمان که شوروی وبا این دیدگاه خائنانه که در سَرپرورانده بودند، آنچه راکه کم وبیش بسیارانی باخبرومیدانند، دستگیری واعدام بسیاری ازآنان را، که پس ازلُو رفتن حزب توده، ازهمان دیر یاز«کامبخش» راکه وابسته به«کا.گ.ب»بود، اززمان«پنجاه، وسه نفر» وپس ازبیرون راندن رضاشاه، وتلاشِ برجای مانده های آن پنجاه وسه نفر، که براین می شود تا حزبی بنام «حزب توده» بسازند، اما ابتدا شوروی اجازه نمی دهد، سپس با«رضا روستا وآوانسیان»درمیان می گذارند، واین دوکه اعضأی «کا.گ.ب»بودند باسران شوروی و...به گفتار می نشینند وشوروی می پذیرد، وبا دستورآنان«کامبخش» را، دبیر مسئول این حزب می کنند. این حزب بنابرآموزشهای خودازدولت به اصطلاح«برادر» ازدیر بازآموخته بود این«شعار» ضد ملی وضد مرددم گرائی را، که«هدف وسیله راتوجیه می کند»، و بنابراین شعارلعنتی، بسیار رفتارخیانتکارانه وجنایت بار و...از آنان بروز می کند ومی توان به پاره ای ازآنها اشاره داشت:ازپیش ازقیام پیروز 22 بهمن، به دستورشوروی، «کیانوری»، که برادر همسر کامبخش می بود، دبیر مسئول حزب توده، می گردد. بنابر«شعار لعنتی هدف وسیله» را توجیه می کند،که بسیارند ازجمله ترور شاه در15 بهمن 1327 دردانشگاه ازسوی ناصر فحر آرائی، ترور محمد مسعود به دست خسروروزبه وحسام لنکرانی وسپس احمد دهقان، دررابطه «پالتوپوستی» که استالین به اشرف پهلوی هدیه داده بود ومحمد مسعود درروزنامه خود آورده بود واحمد دهقان نیزافشا کننده این ترور بود، که جلوی آبروریزی استالین، گرفته شود!؟

نیز بنابراین«هدیه»وجلوگیری ازاین خبر داغ آنروز، این دو ترور، باهمکاری دربار، ورزم آرا، نخست وزیر، که باحزب توده رابطه داشت، و احمد دهقان که نماینده مجلس بودودرمجلس ازقتل محمد مسعو، پرده برداشته بود، انجام می گیرد!؟ بسیار است نمونه های دیگرازاینگونه ترورها ودسیسه های حزب توده، که ازجمله نیزدسیسه وجاسوسی یاد شده، برضد زنده یاد ونام«قطب زاده» واعدام او به دست «فاشیسم ولایت فقیه»، وپذیرش رهبرآن، «آیت الله خمینی»، که می توان بیادآورد.

نگارنده با شناخت از«قطب زاده» وبنابردیدن وشنیدن مصاحبه شده ها، سخنان بسیار ی ازآنان رابرای خودشفتگی و شیرین زبانی کردن، درنبود آن زنده یاد میدانم، بمانندانی چون«سازگارا»، و همانندان او ن. تنهاکسی که هرچند فشرده، بنی صدر است که بیانگری دارد، درمورد چند وچونی زندگی،آن زنده یاد، و شاید نیز، فرانسویان ویاغیرایرانیان .

احمد رناسی